بسم الله الرحمن الرحیم

 

بفرمایید واقع بینی!(2)

 

حالا بهترین آسایش و رفاه و راحتی چیست؟؟ نبودن در دنیا یا مرگ.

«مستی» هم به خاطر خاصیت «ضد هستی» خود است که همیشه مطلوب آدم است. آدم هرچقدر بیشتر مست باشد بیشتر از رنج هستی فارغ است. به همین خاطر به تمام مواد مسکرات و مواد مخدر از لحاظ پزشکی که نگاه می کنی نوعی سم هستند. «سم» هم که خاصیت کشندگی و کشتن دارد. می خواهم بگویم تمام سمومی که ایجاد درد نکنند یا مخدر هستند یا مسکر. پس مستی نوع خفیف و ناقصی از «مرگ» است.

اصل مستی در مرگ است. هیچ کس از میت مست تر نیست. از قدیم هم گفته اند: مستی و راستی. هر که مست تر است راست تر حرف می زند و بیشتر خود را نشان می دهد. برای همین میت در اثر سکر مرگ هرچه هست را بروز می دهد. تمام عقده ها ، حسرتها ، شهوتها ، خواستها ، نفرتها و ... شاید گرمای همین چیزهاست که تبدیل به آتش می شود!

{ راستش رو بخواید من خودم یه جورایی توی عالم رویا وحشت مرگ رو تجربه کردم و به خاطر همین وقتی به اینجای مقاله می رسم موهای تنم سیخ میشه. بگذریم از اینکه دیگه از این زندگی خسته شدم و فکر می کنم بهتر از مرگ چیز دیگه ای نیست، اما به شرطها و شروطها! }

حالا مومن یعنی چه؟ یعنی به امنیت رسیده و آرام شده. کسی که فقط از خدا می ترسد . حالا اگر هم خدایی نباشد ، پس از هیچ چیز نمی ترسد.

پس واقعیت زندگی انسان رنج است. یعنی مرفه ترین آدمها «شاید» آن هم فقط یک خورده از دیگران کمتر بدبخت و رنجور هستند. صبح غذا می خوری ، ظهر گرسنه ای. ظهر غذا می خوری ، شب گرسنه ای . ( یک عمر است که داریم غذا می خوریم و این رنج تمام نمی شود) این لباس را می پوشی ، آن لباس مد می شود . دل این را به دست می آوری آن یکی را از دست می دهی. مدام باید تلاش کنی که دوست داشتنی باشی. همیشه – نمی دانم – چرا نظر دیگران درباره تو برایت مهم است.

شما را به خدا! به هرچه می پرستید، اینجا نگذرید! درنگ کنید! بایستید! بگذارید یک بار برای همیشه تکلیفمان روشن شود. با همسرمان ، با رئیس اداره ، با راننده تاکسی ، با حق داشتن انرژی هسته ای ، با مذاکره با آمریکای لعین، با نسیم بهاری ، با شب و ستاره های بی شمارش ، با آب ، با خاک ، با هستی و هر چه که هست ، با جهاد و شهادت و حداقل با : مرگ!

زندگی سرتاپایش رنج است. واقعی ترین واقع بینی به ما می گوید بهترین کار خودکشی است { قابل توجه مدعیان واقع بینی } مرگ یعنی پایان گرسنگی ، پایان نگرانی درباره اجاره خانه ، پایان نیاز به توجه دیگران ، پایان همه دردسرها و نگرانیها و رنجها .

به همین علت موضوع ایمان آوردن به محمد مصطفی و ولایت علی مرتضی ، موضوع مرگ و زندگی است. اگر بهشت و دوزخی در کار نباشد حتی یک لحظه نباید درنگ کرد.

یک بار نمی گویند : چهارصد خروار نان سنگک و مرغ سوخاری بیاور تا تو را از رنج گرسنگی – برای همیشه – خلاص کنیم! چقدر باید آشپزی کرد؟ تا کی ؟ این دق مرگ شدن تدریجی است. دیپلماسی خارجی کیلو چند است؟ بهشت هست یا نه؟ اگر هست ، یک عده سیاستمدار آمریکایی پول پرست چاقی که درون شش هفت متر روده هایشان چیزی نیست جز مقداری پلوی زعفرانی و گوشت لذیذ خرچنگ و بهترین ادویه جات و ... که حالا پس از ساعتی تبدیل به .. کثیف شده است ، از همان ... خورده اند که می خواهند برای ما تعیین تکلیف کنند! اگر خدا هست از چه می ترسیم؟ اگر خدا نیست باز هم از چه می ترسیم؟ این بلاتکلیفی تا کی ی ی ی ی ی ی ؟؟

اول تکلیف این واقع بینی را روشن کنید بعد هر چه خواستید...

 

داغ کردیم. این مذاکره با آمریکا نمی گذارد راحت بفلسفیم و بعرفانیم!! چقدر آن واقع بینی دم مرگ باید عظیم باشد!! این چیست که یک عمر با ماست و یک عمر نمی فهمیمش؟!... باز هم باید بگذریم!

 

اگر من رئیس جمهور بودم اول یک کارخانه شیمیایی می ساختم که در آن فقط کپسول سیانور درست کنند. به تعداد ملت از این کپسولها بسازند. می گفتم اگر خدا و قیامت دروغ است این کپسولها کار تمامی وزارتخانه های رفاه و تامین اجتماعی ، اقتصاد و بازرگانی و ... را انجام می دهند. بخورید و خلاص شوید! اما اگر شک دارید یا می دانید که خدا و قیامت هست ، آدم باشید!!

فردای آن روز یک دفعه تمام ملت خوشبخت می شوند. اصلاً بیایید پول را از رواج بیاندازیم. هیچ کس برای پول کار نکند. همه همان کارهایی را که تا امروز انجام می داده اند، ادامه دهند.رستورانها غذا بپزند.تاکسیها مسافرکشی کنند. کشاورزان محصولات طبیعی تولید کنند. بقالی ها جنس به مردم بدهند...و کسی هم اگر دوست دارد بیکار بماند. آن وقت است که همه می فهمند کار بهترین تفریح است. برای کار بدون پول گریه می کنند. هیچ کس بیکار نمی نشیند. امریکا و اروپا مات ومبهوت می مانند! و هیچ غلطی هم نمی توانند بکنند...اما اینها خوش خیالی است. صدها نسل است که انسانها نمی توانند واقع بینی کنند.

الغرض تا تکلیف آدم در برابر مرگ روشن نشود نمی تواند زندگی کند.مگر به کمک غفلت و فراموشی و عادت به بلاتکلیفی.{ همان کاری که تمدن جدید با بشریت می کند. همین زندگی به اصطلاح مدرن. مدرنیته ای که دشمن واقع بینی است.}

بفرمایید واقع بینی!