9 دی عزیز...

شب عاشورا، طبق روال هرساله توفیق داشتیم بریم بیت. قبل و بعد از جلسه زمزمه‌های دور بریام راجع به این بود که: "شنیدی چی کار کردن؟ به دسته ها حمله کردند..."

هنوز اخبار اتفاق تلخی که افتاده بود پخش نشده بود. نمیدونم همون شب یا فرداش بود که فهمیدیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده. کار تحسین برانگیز صداوسیما در برملا کردن چهره واقعی اراذل و اوباش فتنه سبز باعث شد تا 8 ماه خشم فروخورده ملت فوران کنه. این بار هم خون حسین علیه‌السلام به داد اسلام رسید.

نهم دی 88، جخت طوری شد که باید بعدازظهر هم میموندیم سر کار. با مسئولم صحبت کردم و بدون اینکه بگم برای چی و به التماس مرخصی گرفتم و راهی راهپیمایی شدم. بعد از ظهر زمستان بود و هوا سرد. اون لحظه‌ها رو هیچوقت فراموش نمیکنم. اون موقع شاید نمیدونستم چه اتفاقی قرار بیوفته ولی ته دلم گواهی میداد ملت خواهند آمد. از سر میدان شهید محلاتی یه تاکسی گرفتم به سمت زیر پل 17 شهریور. خوب بخاطر دارم؛ یه نفر جلو نشسته بود و من و یه خانم میانسال عقب نشسته بودیم. نفر جلویی نمیدونم چی شد که سر صحبت رو باز کرد: " بابا اینایی که میبینین دارن میرن راهپیمایی به همشون پول دادن." چیزای دیگه ای هم گفت ولی من همین یه جمله‌اش خوب یادم مونده، چون بدجوری حرص خوردم سرش. همون موقع بود که علیرغم میل باطنیم بهش توپیدم: این چه حرفیه شما میزنید؟ نمونش خود من که با هزار التماس از یه ارگان دولتی اومدم برم راهپیمایی." مردک سن وسالی هم داشت، و بین راه پیاده شد. حسم این بود که هیچ تاثیری روش نداشت حرفام، ولی تایید راننده تاکسی و خانم میانسال بر گفته‌هام، آبی بود بر آتشم.

زیر پل آهنگ پیاده شدم. قصد داشتم ماشین بگیرم واسه امام حسین ولی خبری از ماشین نبود. پیاده رو ها پر بود از آدم. همه با شتاب به سمت شمال حرکت میکردند. زن و مرد. صحنه عجیبی بود. حتی 22 بهمن هم اینطوری نبود. از کجا ملت داشتن پیاده خودشون رو میرسوندن انقلاب. خیلی صحنه قشنگ و به یاد ماندنی‌ای بود. مغازه دارهای 17 شهریور ریخته بودند بیرون تماشا. برید ازشون بپرسید ماجرای اونروز رو. جمعیتی زیاد در سکوت اما مصمم و با شتاب حرکت میکردن.

تا اینکه بالاخره رسیدم به چهارراه ولیعصر. جلوتر نرفتم. حضور مردم پرشور و باور نکردنی بود. وسط هفته بعد از ظهر یک روز سرد زمستان این همه ملت ریخته بودند توی خیابون. با کمترین دعوت و فراخوان. به شخصه حضور شهدا رو حس میکردم. انگار کسای دیگه ای غیر همین جمعیت میلیونی ظاهری دور بر ما توی فضا حضور داشتند.

چهارراه رو به سمت میدان رفتم بالا. نیتم این بود تا ببینم تو خیابونهای اطراف چه خبره. داشتم میرفتم که یهو دو تا دختر کنارم با خنده و تمسخر طوری که من بشنوم گفتند: مرگ بر تجاوزگر!

عجب از این روزگار.این همون آزادیه‌ای که بعضیها میگن تو این کشور وجود نداره! جلوی این همه جمعیت راحت چرندیاتشون رو میگفتن. برگشتنی هم یه جوون توی تاکسی همون حرفها رو تکرار میکرد: اینا رو با زور و پول و البته ساندیس! آوردند به معرکه...

بماند...

خلاصه 9 دی فراموش نشدنی بود. بعد از مدتها بالاخره یه نفس راحتی کشیدیم. درود بر این ملت که از پس این امتحان برآمد. حالا قوی یا ضعیفش بماند. اما از سر گذراندیم این فتنه پیچیده را... و فتنه‌ها در راه است هنوز....

مقدرات محرم!

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا رو شکر با همه بدی و پلیدی، اما امسال محرم رو یه جور دیگه میگذرونم.

حاج آقا پناهیان اگر چه از همون ابتدای شهرتش سالهای 76 و 77جزء سخنرانان مورد علاقه من بوده اما چند سالیه که بیاناتش و سخنانش جور دیگه ای شد برای من و همیشه نکته های تازه، بدیع،هیجان انگیز،عمیق، متفکرانه،جالب و جذاب و همه اینها رو باهم داشته واقعا برام.
هم موضوعات کاملا سیاسی و تحلیلهای سیاسیش و هم موضوعاتی که مربوط به دینداری در دنیای امروزه.
یادمه سال 80 و 81 سخنرانیهای محرمش توی دانشگاه تهران چقدر برای دوستانم که شرکت کرده بودند جذاب و دلنشین بوده و عمیق البته. من البته هیچوقت اونها رو نشنیدم. تا اینکه به لطف دنیای مجازی و دسترسی راحت به صوت سخنرانی های محرم سال گذشته توی دانشگاه امام صادق، از طریق سایت هیئت میثاق، واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.
امسال اما قصد جدی نداشتم برای حضور توی هیئت و دلخوش به دانلود سخنرانی از سایت بودم. اما نمیدونم چطوری شد شب دوم محرم رفتیم مسجد دانشگاه امام صادق. البته شلوغی بیش از حد همت و مدرس و چمران نذاشت به موقع برسیم و وقتی رسیدیم سخنرانی تموم شده بود اما هیئت دانشگاه، هم برای من و هم برای خانواده دلچسب بود الحمد لله.
و صد البته موضوع سخنرانی به مراتب دلچسب تر و مهم تر. شب اول و دوم رو از سایت گرفتم و گوش دادم و شب سوم رو هم که خودم حضور داشتم. موضوع هم "تعیین کننده ترین عامل در مقدرات انسان". این موضوع از دو جهت برام جالبه و مهم. یکیش به خاطر درگیری فکری خودم با این مسئله و دومیش به خاطر نحوه بیان و ورود حاج آقا به این مسئله است.
به دوستان پیشنهاد میکنم دو فیلم "The Truman Show " و فیلم "The Adjustment Bureau" رو هم ببینند. خود ایشون هم به فیلم اولی توی سخنرانی شب سوم اشاره کرده.
من این شبها روی ابرها پرواز میکنم.
خدایا دست ما رو بگیر ای معبود بی همتا و ای قادر توانا!

در خباثت آل جهود...

بسم الله الرحمن الرحیم

در خباثت و پلیدی خاندان یهودی تبار و شیطان زده آل‌سعود لحظه‌ای نباید شک کرد...حالا آنچه که بر سر نمادهای اسلامی و به خصوص مسجد الحرام و خانه خدا در مکه می‌آید شاید آخرین تلاشهای این شجره خباثت است... در روایات آخرالزمانی گفتارهایی راجع به تعطیلی مناسک حج در سالهای نزدیک به ظهور وجود دارد...حالا گویا شرایطی که در حال بوجود آمدن توسط این خاندان است گواهی بر همین مطلب است...ماجرای تخریب مساجد و مقبره‌های مقدس، تخریب رمی جمرات و تغییر ساختار ظاهری آن، برج شیطانی مجاور مسجد الحرام که معلوم نیست با چه توجیهی برای ساخت برجی به این بزرگی آنهم درست در کنار خانه خدا اقدام کرده‌اند جز آنکه همه حرف و حدیث‌ها راجع به تلاش برای انهدام و استحاله کعبه و مناسک حج صحیح باشد...حالا هم که این مطاف مرتفع را علم کرده‌اند...و همین هم زمینه‌ای است برای تعطیلی حج.
مراجع شیعه همگی بر باطل بودن طواف بر بالای این سازه که 30 سانتی متر بالاتر از خانه خدا قرار دارد فتوا داده‌اند...فعلا که به همین بهانه ساخت و ساز سهمیه حضور زائران را نصف کرده‌اند...و بعید هم نیست تا چند سال دیگر طواف در پایین را هم تعطیل کنند و بعدترش هم یک شبیه سازی از خانه خدا درست کنند و بگویند هرکه میخواهد برود آنجا!

"آزادی نیست" از کدوم جنس؟

وقتی از نبود آزادی حرف می‌زنیم باید حواسمون باشه که چقدر این عبارت می‌تونه بر خلاف ظاهرش کاملاً یک عبارت بی منطق و عوامانه جلوه کنه.

شما ممکنه در هر ناکجآبادی به افرادی بر بخورید که معتقد باشند احساس آزادی نمیکنند. فرقی نمیکنه در جمهوری اسلامی باشید یا در انگلیس. بالاخره در عصر ما مفهوم "آزادی" تبدیل به یک مفهوم اساسی و اصلی شده.

من وقتی اینجا -یعنی در جمهوری اسلامی- به آدمهایی بر می خورم که ورد زبانشان این جمله است که "آزادی نیست"، پرسش اولینم اینه که آزادی از چه یا برای چه چیزی نیست؟ نمیدونم مسئله به این مهمی و واضحی که بالاخره وقتی از آزادی حرف میزنیم باید بگیم منظورمون چه نوع آزادی است رو چرا اصلا این دوستان بهش توجه نمیکنند؟ اولین جوابی که طبیعتاً به ذهن خطور میکنه این هست که شاید به مصلحت نمیدونند نیت واقعی از  آزادی مد نظرشون رو بگن. خب در این صورت دیگه نباید ناراحت بشند وقتی مثل منی به اونها بگه همینکه شما میتونی به راحتی ادعا کنی آزادی وجود نداره و همه جا اون رو فریاد بزنی نشون میده که بر خلاف ادعای شما اتفاقاً خیلی هم آزادی وجود داره!

اونوقت تازه طرف محبور میشه حرفش رو اصلاح کنه و بگه: نه! منظور من از عدم آزادی این نیست که نمیتونم حرفمو بزنم،منظورم اینه که برای فلان چیز آزادی ندارم یا بهمان چیز رو برای ما ممنوع کردند یا ...

اینجاست که میفهمیم آدمی مثل محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق که هشت سال ورد زبونش آزادی آزادی بود چقدر پوپولیستی و خارج از منطق حرف میزد.(البته این در کمال خوشبینی است)

تازه وقتی ما به قیدهای ساده ای مثل آزادی بیان یا آزادی اندیشه یا آزادی پوشش یا .. میرسیم باز هم تکلیفمون رو با آزادی روشن نکردیم. چونکه همه این پسوندها قابل تفسیر و توجیه و تشریحه و هرکسی برداشت خودش رو میتونه داشته باشه و حتما یک مرجع که فصل الخطاب و مورد قبول همه است باید اون ها رو تفسیر و تعبیر کنه.

مصر و مرسی و ...

ماجرای پیش آمده در مصر رو نه میشه گفت خوبه و نه میشه گفت بد...و عجبا که روایات آخرالزمانی هم به هرج و مرج و آشفتگی مصر در آستانه ظهور خبر می‌دهد...از ابتدای آمدن مرسی هم ما به چشم یک انقلابی یا قهرمان به او نگاه نمیکردیم، و البته مواضع بعد از رئیس جمهور شدنش هم به شدت او را از چشم ما و کسانی که به انقلاب مصر دلبسته بودند انداخت...بنابراین ما از اینکه مرسی نباشد خوشحالیم، اما به چه قیمتی؟ مرسی با رای مردم و سازوکار قانونی انتخاب شده است. بنابراین اتفاقی که الان در مصر افتاده کاملاً غیر قانونی و یک کودتای تمام عیار است. مخالفین مرسی هم اگر خوشبختی کشورشان را میخواهند نباید راضی به این وضع باشند.

ارتش به بهانه اعتراضات مخالفین با لفاضی ادعا کرد که تنها به دنبال آرامش و جلوگیری از خونریزی است و دولت مرسی باید برای حل اعتراضات چاره ای کند...بعد به بهانه آرام نشدن اوضاع مرسی را دستگیر کرد و به همین راحتی دولت قانونی را برکنار کرد... اما وقتی موافقان مرسی به خیابانها آمدند همین ارتش به شدت با آنان برخورد کرد و حمام خون به راه انداخت...این یک بازی نیست؟

ایالات متحده هم موضع گیری قاطعی نمیکند.چرا؟ چون هرج مرج در مصر به نفع اوست...چون اگر حاکمیت مردم مصر محقق شود به ضرر آمریکا و اسرائیل و منافع شیطانی آنها ست...

پس موضع قاطع ما دفاع از قانون است. مرسی اگر بد است باید با ساز و کار قانونی کنار برود...تصور کنید همین روش را موافقان مرسی بر علیه دولت جدید به کار ببرند؟ آیا میشود مملکتی اینطور اداره شود؟

-----

پینوشت:  البته اشتباه نشه، شاید در این ماجرا هم حکمتی باشه..مثلا اینکه مرسی و اخوان المسلمین هنوز به قدرت نرسیده به جای دشمنی با اسرائیل و آمریکا و حل مشکلات مردم تمام هم و غمشون دشمنی با ایران و شیعه شده بود...و خدا جای حق نشسته...

بدون شرح از دل پر ما!

مانده ایم والا!

بسم الله الرحمن الرحیم

خب شما به من بگید این یعنی چی؟ آدم چه طور باور کنه این یه برخورد معمولی یا عادلانه است؟ بابا هرجا اسم این لاریجانی(علی) میاد قوه قضاییه مثل برق عمل میکنه... اون از ماجرای حسین قدیانی که روشن و واضح بود که علت اصلی نقد علی لاریجانی بوده و این هم حالا که اصلاً چیزی نگفته بنده خدا. یه سئوال و بس. بابا این همه توهین به مقدسات و رهبری و نظام کردن شما ککتون هم نگزید یا لااقل اگر گزید به دلایلی که ما نمیدونیم دست روی دست گذاشتید و هیچ اقدام عملی ای نکردید. حالا اینجا چطوره که سریع وارد عمل می شید و اصلاً برخوردتون هم استثناییه و غیر معموله؟

بس کنید دیگه بابا... اعصاب واسمون نذاشتید شماها...


- نامه جمعی از اصحاب رسانه خطاب به رئیس قوه قضائیه

- درخواست خبرنگاران از دادگاه ویژه روحانیت

- نامه جمعی از فعالان رسانه ای کشور درباره بازداشت یک روزنامه نگار

- انتقاد کیهان از ادامه بازداشت سعید ذاکری

- بیانیه اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل برای محمد سعید ذاکری

- واکنش وحید جلیلی به بازداشت دبیر سیاسی 9 دی

.........

- استقبال از سعید ذاکری در محل دفتر هفته نامه 9 دی

درباره جشنواره عمار

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز عصری رفتیم برای افتتاحیه جشنواره فیلم عمار. حول و حوش ساعت 3 هنوز خبری نبود. یعنی بر و بچز دفتر مطالعات مشغول آماده سازی میزها و پوسترها بودند و تک توکی هم مثل ما منتظر توی سالن. گوشه ای نشسته بودم که بنده خدایی که خیلی آشنا می زد وارد شد. سریع به خاطر آوردم که امین هاشمی از بچه های مجمع وبلاگ نویسانه. اولین بار سال 85 تو اردوی «از بلاگ تا پلاک» بچه های وبلاگ نویس پارسی بلاگ دیدمش. بعدها هم توی نمایشگاه رسانه های دیجیتال نقدهای بازی رو ازش دیده بودم. القصه نشستیم و مشغول حرف زدن شدیم. گپ و گفت خوبی بود. اینطوری زمان هم زود گذشت. دیگه سالن انتظار شلوغ شده بود و کم کم به ساعت شروع برنامه نزدیک شدیم.

رفتیم کارت ویژه رو گرفتیم (البته چون استقبال دوستان عالی بود! مشکلی برای ورود وجود نداشت و نیازی به کارت هم نبود فی الواقع). آقای داود آبادی و علی محمد مودب هم اومده بودند. طلبه سیرجانی هم بود که ما بعد از برنامه رفتیم سراغ دوستی که با ایشون بود و آمارش رو گرفتیم (حاج آقای جهانشاهی بعد از ماجرای صحن حضرت عبدالعظیم فعالیتش رو در سکوت خبری همچنان ادامه میده و ما هم عزممون رو جذم کردیم که باهاش همراه شیم)

برنامه با قرآن خوانی وحید جلیلی شروع شد. آقا وحید خیلی خاکی تر از اون چیزیه که فکرش رو می کردم!

کار بسیار خوبی که دوستان کرده بودن دعوت از مادران شهدا بود که اون ها رو در ردیف جلو نشوندند و ما خیلی از این ابتکار حظ بردیم و کلاً فضا رو عوض کرده بودند.

حاج آقا پناهیان شروع کننده بود. خیلی کم صحبت کرد. کلاً میانه خوبی با تریبون نداره حاج آقا! حرف قشنگش که برام مهم بود این بود که طبق بیان حضرت امیر حرف زدن مومن غریزی است. یعنی چیزی در درون مومن هست و جوششی در او هست که در بیانش خودش رو نشون میده. اگه دردمند باشید و حرف برای گفتن داشته باشید اونوقت می تونید اثرتون رو ماندگار کنید و تاثیر بگذارید. بعضی ها که حرف برای زدن ندارند و فیلم می سازند کم کم کارشون به جایی میرسه که دیگه آدم از اینها احساس تنفر پیدا می کنه!

آخرش هم یه دعای خیلی با حال کرد:

خدایا تو که بالاخره مردم دنیا رو با دینت و با خودت آشنا می کنی و آشتی میدی! ما رو واسطه و وسیله این آشنایی قرار بده!

خدایا تو که بالاخره موجبات ظهور مهدی فاطمه رو فراهم می کنی! ما رو مقدمه ساز این ظهور قرار بده!(یه آمین از ته دل بگید)

بعد از نماز مستند «مهار نشده» پخش شد. مستند خوب و قوی ای بود. چند نکته راجع به این مستند هست  که باید اونها رو دسته بندی کنم و بعداً شاید همینجا بگمشون.

 

----------------------

پی نوشت:

جشنواره فیلم عمار از دیروز 7 دی رسماً شروع به کار کرده و تا سه شنبه 13 دی ماه ادامه داره. برنامه اکران رو هم می تونید از اینجا ببینید. خودتون و هرکی که فکر میکنید اهل حاله بیاید تا جشنواره رونق بگیره. کم دشمن نداره!

دومین جشنواره مردمی «فیلم عمار» کلید خورد

- پناهیان: جشنواره عمار فرصتی برای هر کسی است که حرفی عمار گونه دارد

- عکس: دومین جشنواره مردمی فیلم عمار

اختلاط به خاطر تعامل!

بسم الله الرحمن الرحيم

 

من نميدونم مگه اين صداوسيما صاحب نداره؟ اين چه خط فكريه كه تو برنامه جمع ما دنبال ميكنن؟

ديشب ما داشتيم همينطوري كانالا رو عوض ميكرديم رسيديم به اين برنامه ديدم موضوعشون به اصطلاح خودشون «تفكيك جنسيتي» در دانشگاهه. منم حساس نشستم وقتمو تلف كردم پاي اين برنامه.... حيف كه جز اعصاب خورد كني چيز ديگه اي برام نداشت...

يك عده اي تو اين مملكت هستند كه هروقت موضوع حذف اختلاط از محيط دانشگاه مطرح ميشه مخالف خواني اينها هم شروع ميشه. انگار يكي پا رو دم گربه بذاره جيغش بلند ميشه، بلاتشبيه همينطوري اتوماتيك واكنش نشون ميدن. از مجله نيمچه زرد چلچراغ گرفته (گفتم نيمچه تا بي انصافي نكرده باشم) تا همين برنامه كذايي.

اولاً اون مهموني كه دعوت كرده بودن و من هنوز هم نفهميدم چي كاره اين مملكت بوده اصلاً به درد اين موضوع نميخورده و شايد هم عمدي در كار بوده در دعوت از اين آدم. اين از اين.

مورد بعدي اينكه كل حرف مجري اين برنامه و استدلالش اين بوده كه حذف اختلاط باعث ميشه دختر و پسر نتونن با هم تعامل!! (شما بخونيد لاس زدن) داشته باشند... يا اينكه اگه اينا رو از هم جدا كنيد كجا برن همسر دلخواهشون رو پيدا كنن؟!!.... واي از اين همه ... چي بگم....

تازه به عنوان يه مثال نقض از خودش مثال ميزنه و ميگه مگه من كه يه زنم و بين اين همه مرد كار ميكنم اشكالي داره؟ آخه اگه اشكال داشتن و نداشتن هر چيزي به ظاهرش بود كه ديگه چه نيازي به خدا و پيغمبر بود؟

حجاب از اعتقاد شروع ميشه و بعد به رفتار ميرسه و اون نتيجه ظاهري حجابه كه ميشه چادر. نه حتي مانتو. كه از نظر ما مانتو هم حجاب نيست چه برسه به اينكه حالا هركي روسري سرش باشه ميگن با حجاب!

خب اين خيلي اشتباه فاجعه باريه كه اين خانم  فكر ميكنه اگه بشينه اونجا و با مردهاي غريبه گپ و گفت كنه و هي سعي كنه اداي مجري 90 رو دربياره و خودش رو با جسارت نشون بده و بعدش هم بگه من چادري هستم و يا مشكلي توي ارتباط با مردها نمي بينم و از اين حرفا...

بابا من نميدونم توي اين همه شبكه هاي صداوسيما يه دونه مجري زن پيدا نميكنيد چادري باشه اونوقت اين خانم شده تنها مجري چادري! واقعاً فلسفه شون چيه؟ لابد واسه بي چادريا كه الگو ساختن حالا ميخوان براي چادريامون الگوسازي كنن..اونهم چه الگويي...

توي اين صدا و سيما چه خبره واقعاً؟؟!!!

----------

پي نوشت:

- براي اين پست سه بار نوشتم و هر بار به دليلي مطالبم پريد و مجبور شدم از نو بنويسم.

- حوصله نداشتم راجع به اوضاع تاسف باري كه اختلاط اعم از محيطهاي دانشگاهي و غيره برامون بوجود آورده و اينكه اختلاط هم در تعاليم اسلام حرامه مثل دزدي،‌مثل دروغ و اين وضعيتي كه الان در دانشگاه وجود داره عين اختلاطه مگر اينكه براي اختلاط شاخ و دم قائل باشيم! بنويسم.

برید خدا رو شکر کنید ما بی‏غیرتیم!

بسم الله الرحمن الرحیم


بالاخره دوستان مجلسی کاری رو که باید 10 سال پیش یا شایدم قبل تر از اون انجام میدادن با هزار تا اما و اگر لطف کردن و انجام دادن، بعد اسمش رو هم گذاشتن اقدام انقلابی البته..

در هرصورت ما خوشحالیم و مسرور از تحقیر دولت انگلیس و با لگد پرت کردنشون از این خاک مقدس...

چقدر تو این سالها به سهم خودمون خون دل خوردیم و البته کتک... یادم نمیره زمانی رو که سرهنگای نیروی انتظامی جلوی ما با باتوم وای میستادن و حرفشون این بود که می دونید «آقا» از این کار شما ناراضیه؟! برید وگرنه شما رو هم مثله همون اراذل و اوباش میدون شوش لت و پار میکنیم!!

عجبا از این همه حماقت...

و چه کسی میتونه فراموش کنه اون واقعه تاسف بار و مصیب بار رو - که البته فیلمش منتشر شد و همین الان هم هست- که سه چهار سال پیش در ایام فاطمیه چه برخوردی با دانشجوهای بسیجی معترض مقابل سفارت انگلیس شد و چه هتک حرمتی نسبت به دخترای محجبه شد (یه آدم لباس شخصی که معلوم بود کله گنده ناجا و پلیس امنیته هرچی لایق خودشه به دخترای بسیجی میگه و بعد با مشت و لگد به جون دخترای مردم میوفته... الان که یادم میاد خون خونم رو میخوره میخوام خفش کنم اون مرتیکه عوضی رو) و البته احمدی مقدم هم اون موقع گفت پیگیری میکنن و مثله خیلی پیگیری های دیگه  مالیدن رفت...

البته که من خیلی اعتراض دارم نسبت به عملکرد این نیروهای امنیتی اعم از سپاه و ناجا و قوه قضاییه با اون مامورای دادستانیش..خیلی کاراشون ایراد داره و ظلم روشنی در حق مردم میکنن و کی میخواد به این ظلمها رسیدگی کنه خدا میدونه...

در هر صورت ما امروز روز خوشیمونه...انگار ثمره فریادها رو داریم می بینیم...

حضرت آقا هم که امشب در جمع فرماندهان نیروی دریایی ارتش یه تیکه از خباثت انگلیسی ها اومد که صددرصد نظرش راجع به تصمیم مجلس بوده...

و قلبم گواه میده که آقا راضی به حضور انگلیسیها نبوده و نیست...

القصه فردا جشن شادی است و البته فشار به دولت تا هرچه زودتر این اقدام مبارک رو عملی کنن.

وعده دیدار فردا ساعت 14 مقابل سفارت به تاریخ پیوسته دولت انگلیس در ایران!

پی نوشت:

-ماجراي انتقال اسناد جاسوسي به سفارت انگليس در تهران

-تاریخ​نگاری روابط ایران و انگلیس

-علت تسخیر سفارت از دید کارشناس انگلیسی

اصلی ترین دعوا!

بسم الله الرحمن الرحیم


مناظره تلویزیونی و در ادامه مکتوب مهدی نصیری و حجت الاسلام محسن غرویان گویا خبرساز شده. البته به شخصه معتقدم چون موضوع بحث ارتباط وثیقی با حوزه داشته و کمی چالش برانگیز بوده حساسیت ایجاد کرده. عرض کنم جریان فکری ای که بنده به اون ایمان دارم و امثال مهدی نصیری و جناب آیت الله میرباقری و ... از پرچمداران اون محسوب میشن (با تمام تفاوتها و تباینی که بینشون وجود داره) مطمئناً جریان خبرساز و صحنه گردان جبهه فرهنگی انقلاب خواهد بود و در آینده ای نه چندان دور به اصلی ترین مسئله کشور و بلکه جهان اسلام تبدیل میشه. این جریان حرف برای گفتن داره و انشاءالله حقانیتش برای دوستدارن اهل بیت و مومنین روشن خواهد شد.

به همه کسایی که این سطور رو می خونن توصیه میکنم این جریان رو جدی بگیرید و شدیداً به مطالعه بنیان های فکری مطرح شده که چیزی جز بازگشت همه جانبه به معارف وحیانی و بیانات اهل بیت علیهم السلام و برپایی تمدن سرتاپا و حقیقتاً اسلامی نیست بپردازید.

لینکهای زیر حاوی متن مناظرات اخیر و در انتها هم لینک وبلاگ مهدی نصیری است که حتماً اون رو ببینید:


متن جلسه اول مناظره در تاریخ 13 مهرماه 90 در برنامه «زاویه» شبکه چهار 

-----------------------------

متن جلسه دوم مناظره در تاریخ 20 مهرماه 90 در برنامه «زاویه» شبکه چهار

----------------------------

متن مناظره مکتوب در هفته نامه «پنجره» شماره 114 تاریخ 14 آبان 90 از بیان مهدی نصیری

---------------------------

متن مناظره مکتوب در هفته نامه «پنجره» شماره 114 تاریخ 14 آبان 90 از بیان محسن غرویان

--------------------------

و وبلاگ مهدی نصیری

کسی آمار اینارو نداره؟

بسم الله الرحمن الرحیم


تو این ماجرای حقوق تقریباً مادام العمر مسئولین که ذیل قانون خدمات کشوری و در تبصره 3 ماده 71  به تصویب مجلس هفتم در سال 86  رسیده بود و شورای نگهبان هم اون رو تایید کرده بود و هیچ کس هم تا حالا صداش رو در نیاورده بود (حالا یا میدونستن همچین چیزی هست یا شایدم خبر نداشتن) واقعاً آدم میمونه.

تو جلسه دیروز مجلس طرح دو فوریتی با امضای 18 نماینده مجلس برای لغو این تبصره رای نیاورد، به این صورت که 137 رای موافق این تبصره بود و 20 رای مخالف و 20 رای هم ممتنع!

به نظر من تو ماجراهای اینطوری مثل ماجرای مصوبه دانشگاه آزاد، معلوم میشه که اکثریت اینهایی که تو مجلسند صلاحیت نمایندگی ملت رو ندارن و من نمی دونم چه جور میشه آمار این آدمها رو در آورد تا ملت بدونن با اینها چه جوری برخورد کنند. یعنی الان تو مجلس فقط 40 نفر (با احتساب اونایی که رای ممتنع دادن) حداقل شرایط نمایندگی رو دارن و اون هم اینه که از ظلم به این واضحی دفاع نکنن...بقیه 137 نفر رو باید از مجلس پرتشون کرد بیرون. ای کاش  آمار این 40 نفر رو یکی در بیاره تا دور بعدی اون 137 احمق رو نفرستیم مجلس!

پی نوشت:

- روایت حسینیان از ماجرای حذف ماده حقوق مادام العمر مسئولین

یک اتفاق خوب

بسم الله الرحمن الرحیم
شب جمعه اومدیم قم... الان هم که دارم اینها رو می نویسم تویه کافی نت اطراف میدون صفائیه ام....
 دیشب اتفاقی داشتیم از چهارراه فاطمیه رد می شدیم که از دور دیدم سید معممی با دختر خانمش رد می شدن.. توجهم جلب نشد...خانمم یکهو برگشت گفت فلانی این حاج آقائه به گمونم حاج آقای میرباقری باشه، اولش گفتم نه، ولی بعد احساس کردم خودشه..
رفتن تو یه پاساژ... دوییدم طرف پاساژ و از دور فهمیدم خودشه... با اشاره به خانم رفتم توی پاساژ... به دو!
با شرمندگی حاج آقا رو صدا زدم و عرض معذرتی... حاج آقا به گرمی سلام و احول پرسی کرد... گفتم که ما از ارادتمندان شماییم و از سال 81 که حاج آقای سلیم زاده ما رو با شما و فرهنگستان آشنا کرد پیگیر مباحث جنابعالی هستیم و ...
با اشتیاق دستم رو تو دستش فشار می داد و با دست دیگرش هم روی دستهام.... روم نمی شد زیاده حرف بزنم... خانمم رو معرفی کردم.. دخترم دوست داشت حاج آقا رو ببوسه، خانم درخواست کرد و حاج آقا البته خودش سرش رو بوسید و دعای خیر کرد و ما هم خداحافظی کردیم و برگشتیم...
خانم ذوق زده بود از دیدن حاج آقا  و از ابهت معنوی که سیادت مزید بر علتش بود البته و ...
خلاصه کلی شارژ شدیم اون شب...تا ساعتها...

شکایتنامه!

بسم الله الرحمن الرحیم


حالم خراب است!

با این حال خراب نباید چیزی نوشت....

خوشم نمیاید از شیوع حالی  که خودم خرابش کرده ام...

هوا را نباید آلوده کرد...

من شاکیم...

از خودم، زمانه و .... از خودم

شیطان کدام خری است؟....

گفت « هلاک شدند آدمیان مگر عالمان، و هلاک شدند عالمان مگر عاملان، و هلاک شدند عاملان مگر مخلصان، و مخلصان در بلای عظیمند!!»

البت خودش گفته از پس «مخلصون» بر نمی آید....شیطان را می گویم...

و من می دانم مشکلم آن است که به آنچه می دانم هنوز عمل نکرده ام... هنوز!

تو می دانی و عمل نمی کنی! وای به نادانی ات!

خدایا من خسته ام

من شاکیم

بگویم امام زمان چرا نمی آید؟

خب برایم مثل روز روشن است اگر با این اوضاع من و تو بیاید که فایده ای ندارد!

اصلاً نمی شود اینطوری بیاید...

من شاکیم...خیلی هم!

از خودم از زمانه از دور و بری ها که خوابند و من هم که خود را زده ام به خواب!

چقدر در این کثافت می لولیم...

چه زندگی نکبت باری.... این کجایش زندگی ست؟

در مرداب راکد بد بوی متعفن دست و پا می زنیم....مرداب راکد بد بوی متعفن!

به قول سید مرتضی همچون کرم چاق از خوردن و خوابیدن فربه شده ایم اسیر خاک!

دیگر نفسم بالا نمی آید!

کاش می مردم!

----------------------

«در طول این شش سال این اولین  و تنهاترین پست حدیث نفس خرابم بود. هیچ وقت دوست نداشتم حال خرابم را اینجا بریزم، اما ریختم و رفتم» 

حجاب اسلامی!

بسم الله الرحمن الرحیم

« کاپیتان تیم ملی فوتبال بانوان ایران ممانعت از بازی بانوان کشورمان با حجاب اسلامی را زیر سئوال رفتن شعار فیفا می داند.»!

ما که خیلی گفتیم راجع به این قضیه، ولی خب خالی از لطف نیست تکرار این لطیفه. خوب شد نمردیم و تعاریف جدید حجاب اسلامی رو هم از زبان بعضی ها شنیدیم. همچین میگه حجاب اسلامی که فکر میکنی حالا اینا چی کار کردن! یه تکه پارچه بستن دور سرشون به جای شورت شلوار دارند. خوب این شد حجاب اسلامی؟ حالا اگه فیفا ممانعت کرده نشون میده که چقدر اونها روی عقاید شیطانی شون سفت وایستادند و اونوقت معلوم نیست ما واسه چی هی کوتاه می آیم.

حالا یکی به ما بگه این فیفا شعارش چی بوده که حالا زیر سئوال رفته!!

ً

استخوان خوک!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«اون پایین دارید چی کار می کنید؟ با شما هستم! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید توی هم می لولید. چی خیال کردید؟ همه تون، از وکیل و وزیر گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخرش می شید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید، فاصله دو عددتون می شه صد. صدام رو می شنفید؟ می شید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بوگندو. کافیه دور تند نیگاش کنید. همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید. می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید. حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکرده ند؟ واسه چی سر یه مستطیل یا مربع خاکی دخل همه رو در می آرید؟ بدبخت ها! شما به خودی خود بدبخت هستید، دیگه واسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟»

این افتتاحیه به نظرم طوفانی رمان نسبتاً کوتاه مصطفی مستور باعث شد که کتاب رو به این راحتی ها کنار نذارم.

منی که حسابی روزنامه و مجله نخونده دارم و هر جا میرم توی کیفم پره از اینها تا مگه یه وقت مرده ای که هیچ کاری توش نمی تونم بکنم - مثله زمانی که توی مترو صرف می کنم یا توی اتوبوس یا معطل کسی هستم تا کارم رو راه بندازه و ... - از دستم نره، اونوقت این شروع عجیب منو وادار کرده تا آخرش برم.

چقدر حال می کنم با حرفهای دانیال. وقتی می خونمش اولین چیزی که جلوی چشمام  میاد  اینه :"بفرمایید واقع بینی" 

من هنوز تمومش نکردم ولی دیوونم کرده. خیلی اتفاقی گرفتمش. یعنی چون با کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" حال کرده بودم - که اون هم تو همین مایه ها بوده- رفتم که کتاب جدیدش - یعنی" تهران در بعد از ظهر"- رو اونم از نمایشگاه کتاب بگیرم که دیدم عجب اسم عجیب و غریبی داره: " استخوان خوک در دست های جذامی"!!

------------------------

علی ابن ابیطالب علیه السلام: به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من پست تر و حقیر تر است  از استخوان خوکی در دست جذامی!


پیشنهاد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم این مصاحبه را می خواندم، وقتی تمام شد با خودم گفتم: ای کاش همه این حرفها را می شنیدن!همه! تا فردا روزی نگویند ما نمی دانستیم یا کسی به ما نگفت! و چه اشتباهی کردیم و ...

ای خدا به ما صداقت عطا کن! آنوقت در ایمان صادقمان کن! آنگاه در فتنه های آخرالزمان یاریمان کن، چه آنکه ما از بندگان مومن صدیق تو هستیم....

مشغولیات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هشتمین اجلاس خبرگان رهبری مانند سال گذشته به جای اینکه موضوع فتنه اخیر رو در دستور کار قرار بده داره تموم میشه و امیدوارم اینطور نشه. جناب آقای هاشمی هم در سخنرانیشون حرفهای خوبی زده و لی ما با این چیزها آروم نمیشیم. نوشداروی بعد از مرگ سهراب شبیه نان به نرخ روز خوردن است تا چیز دیگر!

در خلال بیانات ایشان این جمله روی مخ بنده است: قرآن، روح آزادي و دموكراسي را به ما ياد مي‌دهد!!

همچنین است صحبتهای جناب افروغ در بازدید از گروه مجلات همشهری که خط به خطش مورد تایید است و حرف دل ماست منتها تنها عیبش این است که از لسان مبارک ایشان بیرون می آید و مصداق فرمایش مولا در «كلمة حق يراد بها الباطل» است.

دیگر اینکه گویا هند فعالیت پرس تی وی را ممنوع کرده و استفان هاوکینگ هم احتمال وجود خدا را ضعیف دانسته!

همین!

 

به کوری چشم بلاگفا!!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حسین قدیانی خار چشم خیلی هایی شده که خار چشم انقلاب و ولایت و ملت ولایتمدار ایران هستند.

به همین خاطر حسین قدیانی محبوب و مورد تایید ماست.

از بی خبری ماست ولی من امروز فهمیدم «بلاگفا» در یک اقدام عجیب و بی نظیر در تاریخ! به دلیل دشمنی ای که با حسین قدیانی  داره امکان پیوند دادن به سایت «قطعه ۲۶» حسین قدیانی  رو ناممکن کرده. یعنی اگه شما در قسمت پیوندها بخواهید به این سایت لینک بدید این امکان برای شما فراهم نیست. این در حالیه که هر سایت ولو فیلتر شده رو  می تونید در لینکتون قرار بدید و این از عمق دشمنی و نفرت مدیریت بلاگفا حکایت میکنه.

و از اون بالاتر اگر بخواید لینک «قطعه 26» رو در متن وبلاگ هم قرار بدید بعد از فشردن دکمه «ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ» با این پیام خطا مواجه میشید که «امکان درج چنین پستی به دلیل وجود اسکریپ یا لینک غیرمجاز وجود ندارد»!!!

از اونجایی که ما با دوستان دوستان ولایت دوستیم و با دشمنان دوستان ولایت دشمن!، اولش قصد کردم که به نشانه اعتراض در این وبلاگو تخته کنم و برم به یه سرویس دیگه (کما اینکه همین الانش هم وبلاگ عصر موعود در پارسی بلاگ و پلاکفا فعاله) ولی دیدم این راهش نیست و بهتره همینجا و با امکانات خود بلاگفا حالشو بگیرم.

اولش اینکه لینک «قطعه26» رو با ترفندی توی قسمت پیوندها جا دادم.بقیش هم بمونه برای بعد!

 

راز؛مانیفست جبهه فرهنگی انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب بازهم «راز» کولاک بود!

باز هم مثل همیشه حرفهایی زده شد که جز آه و حسرت چیزی برایم ندارد،به علاوه پتکی که بر سرت می خورد و فریادی که نهیبت می زند:باید برخیزی و برخیزی و برخیزی!محمد حسین جعفریان

عجب موجودی است این «محمد حسین جعفریان»!

دیشب اگر چه همه جایش افسوس بود و داغ بر زمین ماندن بار رسالت، ولی یک جایش خیلی مهیب بود!

آنجایی که جعفریان از سال ۸۲ می گفت و اینکه ایده تاسیس یک شبکه تلویزیونی در افغانستان را داده و کسی توجهی نکرده بود و ...اما، حالا بعد از چند سال مشکل متولیان فرهنگی ما شبکه ای است که سریالهای کره ای و کلمبیایی را دوبله می کند و خانواده های ماهواره بین هم از آن استقبال می کنند و مشکلش این است که در این سریالها گویا چیزهایی هست که برای خانواده ها خوب نیست و قس علی هذا....بعد کلی تبلیغات که این شبکه صهیونیستی است و از آن رابرت مرداک کثیف! و بعد سر و کله شخصی به نام «حاج کمیل» که گویا هم نام ماست! پیدا می شود و مصاحبه می کند و می گوید فارسی وان یک کار کوچک خانوادگی بوده که چند جوان افغانی از جمله خودش آن را راه انداخته اند و فکرش را هم نمی کرده اند که کار و بارشان اینطور بگیرد.

اینجاست که آدم می ماند بخندد یا گریه کند. اصلاً چطور می شود که آدمی مثل جعفریان ۷ سال پیش می خواسته یک شبکه تلویزیونی در افغانستان راه بیاندازد ولی کسی نبوده که او را آدم حساب کند و بعد یکهو می بینی همین مسئولین بی بخار آنروز صدایشان را بلند می کنند که ای وای فارسی وان ها در راهند!

افسوس و صد افسوس!

--------------

پی نوشت:

- چقدر خوب می شد تا بانی خیری پیدا می شد و تمام قسمتهای برنامه «راز» را از اولین شب ماه مبارک تا آخرین شبی که ادامه دارد یکجا جمع کند و بدهد دست ملت تا آنهایی که فرصت نکرده اند تمام قسمتهای این مجموعه را ببینند از این دُرِّ گرانبها بی نصیب نمانند. نظر من را اگر بخواهید کل برنامه راز را باید ببینید تا «مانیفست جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» در عصر آخرالزمان دستتان بیاید.( بر و بچه های موسسه آرمان گویا در تلاشند تا بانی خیر این کار شوند.انشاء الله)

 

راز طالب زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

خواستم بگم برنامه «راز» رو از دست ندید. تو رو خدا این سریالای مخ تعطیل کن تلویزیون رو نبینین که خیر دنیا و آخرت در دوری از اینهاست!

برنامه «راز» اولاً به خاطر کارگردانی و اجرای نادر طالب زاده و ثانیاً به خاطر موضوعاتش دیدنیه.خلاصه شبهای ماه مبارک، حول و حوش ساعت ۱۱ و خورده ای شبکه چهار رو از دست ندید.

خنجر و شقایقدو قسمتی که راجع به جنگ بوسنی بود با حضور سردار قاسمی دلنشین بود. والا تعجب نداره از این همه پیامکی که میزنن و اظهار بی اطلاعی میکنن از چنین ماجرایی و یا از مستند«خنجر و شقایق»ی که با صدای آوینی ساخته شده... این ها همه از ثمرات مدیریت رسانه ای و اهتمام متولیان فرهنگی به زدودن یاد و خاطره نبرد جهانی حق و باطله.

بگذریم. فقط این رو بگم اگه کسی تا حالا این مستند «خنجر و شقایق» رو ندیده و طالبه میتونه از موسسه آرمان و از طریق این لینک اون رو تهیه کنه.

--------

پی نوشت:

- «من همه چیز این سریال را مدیون شهید آوینی می‌دانم، البته هنوز هم حال و هوای «خنجر و شقایق» هست و شاید پرشورتر شده باشد.شهید آوینی زمانی به رئیس صداوسیماي آن وقت گفت: شما تلویزیون را تبدیل به بوق مفلوک کرده‌اید و فکر می‌کنم هنوز این بوق وجود دارد. چه‌طور می‌توان هرشب یک ساعت در مورد مار و ملخ برنامه دید، اما نمی‌توان در مورد آمریکا که مرکز توطئه علیه ماست، 20 دقیقه مستند دید؟»         نادر طالب زاده

روز تو

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا مولایَ! یا صاحب الزمانِ!

صلوات الله علیکَ و علی آلِ بَیتِکَ.

هذا یومُ الجُمُعةِ و هوَ یومکَ المُتَوَقعُ فیهِ ظُهُورُک!

وَ الفَرَجُ فیهِ المُومنینَ علی یَدَیکَ!

(بخشی از زیارت حضرت ولیعصر در روز جمعه)

سرود کریسمس

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دیشب فیلم "Christmas Carol"، «سرود کریسمس» یا همون «اسکروچ» رو دیدم. البته همون اوایل اومدن فیلم تهیه ش کردم منتها تا همین دیشب حس و حال دیدنش رو پیدا نکرده بودم.سرود کریسمس

دوستان حتماً میدونن که راجع به چه فیلمی صحبت می کنم (فیلمی به کارگردانی رابرت زمه کیس) و حتماً هم کارتون معروف «اسکروچ» والت دیزنی رو که مال خیلی سالها پیشه دیدن و میدونن که جفت این انیمیشن ها اقتباسی است از داستانی با همین نام اثر چارلز دیکنز نویسنده انگلیسی.

جدا از تکنیک اثر (انیمیشن سه بعدی) که همیشه برام جذابیت داشته و داره، اون چیزی که جالبه داستان و فضای فیلمه که با دیدنش به چیزی جز مرگ و حساب پس از این دنیا و جزای اعمال نمیشه فکر کرد. و اینکه ما آدمها چقدر به این دنیا و ظاهری که توش زندگی میکنیم و زندگی اینجایی عادت کردیم و واقعیتهایی رو که در پس همین عادات نهفته است نمی بینیم.

البته فکر نکنم کسی با دیدن شخصیت اسکروچ با اون قیافش و اساس فیلم که کلاً بر نمایش واقعیت سیاه اسکروچ که نماد خساست و دنیا پرستی و منفعت طلبیه به این فکر بیفته که پول جمع کردن و ثروت روی ثروت گذاشتن هم چیز خوبیه!

القصه خواستم از این بنویسم که چرا ما چنین فیلم یا انیمیشنی نمی سازیم و نساخته ایم، ولی دیدم این حرف هم ممکنه شبیه به تمام حرفهایی باشه که خیلی ها از سر خود کم بینی و «مرغ همسایه غاز» بینی می زنند و در حسرت چیزهایی هستند که آنطرفی ها دارند و به گمانشان ما نداریم، ولی بعد دیدم همینکه «کمتر» فیلمسازی در این ملک جرات یا رغبت می کند چنین مضامینی را در فیلمهایش بگنجاند نشان از همان خودکم بینی و خودباختگی است، چه آنکه آنطرفی ها خیلی بیشتر از ما در فیلمها و انیمیشنهاشان روی عقاید و باورهای نداشته شان پافشاری می کنند و این نشان از برتری بینی آنها و کمتربینی ما دارد که گویا خجالتمان می آید از عقایدمان حرف بزنیم...

و باز خواستم از تزریق مفاهیم دینی در سینما بنویسم ولی یادم آمد من خودم اساساً با این مسئله مشکل دارم، چه اینکه معارف دینی و چیزی از جنس صنعت سینما را دو هویت جدا می بینم که هیچ صنمی با یکدیگر ندارند و اگر کسی به دنبال فهم دینی باشد همین حرفها را باید از نفس عالمان ربانی بشنود و نه از فیلم و سینما که غایتی جز سرگرمی ندارد، ولی بعد به ذهنم آمد که ای بابا وقتی تو که این همه داعیه داری فرصت یا بهتر حوصله ات نمی شود به محضر عالمان اهل عمل و صاحب نفس بروی، چطور از خیل نوجوان و جوان و دختر و پسر این مرز و بوم انتظار چنین کاری داری و حداقلش نباید این را از خودت و آنها دریغ کنی که در فیلم و سریالشان کمی هم از خدا و پیغمبر و معاد و آخرت حرف زده شود که این بهتر است از روابط تین ایجری و عاشق شدن یک نگاهی و دعوای همیشگی خانوداگی و قتل و آدمکشی و خونخواری و ... که در تمام فیلمها و سریالهای داخلی و خارجی موج می زند....

در هر صورت خواستم بگم که این فیلم بدجوری منو یاد اون دنیا و حساب و کتاب و  عذاب قبر و .. انداخت، اگه شما هم می خواین همچین تجربه ای داشته باشین ببینینش، همین!

نشانه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون شرح:

حسن سهیلی زاده کارگردان سریال فاصله ها:« رابطه لیلا و محسن هم رابطه نامشروعی نیست، چون وقتی به هم می رسند قصد دارند مشکلات هم را برطرف کنند»!!!!!!!!!

خب این هم تفسیر جدیدی از مشروع بودن رابطه زن و مرد!

حالا این رو  ببینید:

گفتاری از آیة الله مجتبی تهرانی:"همه شما شنيده ايد كه پيغمبر اكرم راجع به زهرا(س) فرمود: «فاطمه بضعة مني»(بحار/34/19) فاطمه پاره تن من است. مي دانيد اين را چه جاهايي گفته است؟ اكثر مواردي كه پيغمبر گفته است اين پاره تن من است كجا بوده است؟ در چه رابطه اي گفته است؟ اين تعبير متواتر است، عامه و خاصه نقل كرده اند، در اين هيچ شبهه اي نيست، يك نفر شبهه نكرده كه اين را پيغمبر اكرم نگفته است، من چند مورد آن را مي گويم:
اول: نقل است كه پيغمبر اكرم خودشان نشسته بودند و اصحابشان هم بودند، سوال كرد: «ما خير للنساء؟» چه چيزي براي زنان بهتر است؟ راوي مي گويد: گفتيم نمي دانيم چه بگوييم، «فصار علي الي فاطمه فاخبرها بذلك» امير المومنين علي(ع) رفت و وارد منزل شد و قضيه را گفت كه يك چنين سوالي پيغمبر كرده همه در جواب آن مانده اند، زهرا(س) گفت: بهترين زنان، آن زني است كه به مرد نامحرم نگاه نكند و مرد نامحرم هم او را نبيند. علي(ع) برگشت، به پيغمبر جواب را گفت. پيغمبر رو كرد و گفت: «فقال له: من علمك هذا؟» بگو ببينم چه كسي اين را به تو ياد داد؟ گفت: فاطمه. اينجا بود پيغمبر فرمود: «انها بضعه مني» يك مورد اينجا.

دوم: روايت از امام هفتم(ع) است، يك شخص نابينايي آمد و اجازه گرفت كه وارد بشود، و زهرا(س) بلافاصله رفت و پوشش را بر تن كرد. ما مي گوييم چادر. پيغمبر رو كرد به او و گفت چرا رفتي چادر سرت كردي؟! اينكه كور است!! البته اين را پيغمبر عمدا گفت، براي اينكه اين مطلب به من و تو برسد.گفت: او كه تو را نمي بيند «فقالت ان لم يكن يراني فاني اراه و هو يشم الريح فقال رسول الله: اشهد انك بضعه مني»(همان) زهرا عرضه داشت: او من را نمي بيند من كه او را مي بينم! و او بوي من را استشمام مي كند. من نشنيدم كه زهرا(س) مثلا آن موقع عطر زده باشد. اينجا پيغمبر فرمود: من گواهي مي دهم تو پاره تن مني.

سوم: روزي پيغمبر راجع به زن از اصحابش سوال كرد و بعد گفت: «متي تكون ادني من ربها» در چه حالتي است زن به پروردگارش خيلي نزديك مي شود؟ نزديك ترين جا به پروردگارش كجا است؟ قرب الي الله تعالي مراتب دارد، درجات دارد. آنجايي كه خيلي نزديك مي شود به خدا چه زماني است؟ «فلما سمعت فاطمه ذالك قالت: ادني ما تكون ان تلزم قعر بيتها» وقتي زهرا(س) شنيد با يك جمله كنايه اي فرمود: آن حالتي كه خودش را از نامحرم مي پوشاند، نزديك ترين حالت است به خدا. نه نماز! نه سجده! نه روزه! آن وقت پيغمبر فرمود: «ان فاطمه ! بضعه مني»" 

 

منافق شاخ و دم ندارد

بسم الله الرحمن الرحیم


سالگرد پیروزی حق و درستکاری بر خیانت و فریبکاری مبارک.


آقایانی که عبارت «سران فتنه» واقعاً برازنده تان است بوی گندتان دنیا را گرفته. بس کنید این دودوزه بازی و فریبکاری و ریاکاری را.

شما از همان اول هم ریاکار بودید.


 اینقدر گند نزنید به آخرتتان...

بیخودی بحث نکنید!

بسم الله الرحمن الرحیم


بحث کردن جای خودشو داره. تجربه ای که در این سالها کسب کردم به من یاد داده که هیچ وقت برای بحث کردن بر سر یک موضوع سیاسی یا اجتماعی (که هر دوتاش به این خاطر مهمه که به اعتقادات دینی ربط داره) عجله نکنم.
مشکلی که غالب مردم تو این زمینه دارن و بر سر هر موضوعی که به ذهنشون میرسه با هم بحث می کنن، در صورتیکه خیلی از مسائلِ قبلتر و اصلی تر رو که پایه های اون موضوع محسوب میشه حل نشده باقی گذاشتن.
به همین خاطر هم هیچ کدام از مسائل و مباحثی که در محافل خانوادگی یا داخل تاکسی و توی کوچه و بازار و مدرسه و حتی دانشگاه و ....  مطرح میشه بی سرانجام میمونه و تنها نتیجه اش مایوس شدن آدمها از خود اون موضوعاته و بی انگیزگی اونها برای تفکر و تعقل بیشتر راجع به اون مسائله.
و این بدترین اتفاق ممکنه...
برای روشن شدن اهمیت این موضوع که پله های اولیه بحث و نوع جهان بینی افراد چقدر میتونه در استدلال ها و نتیجه گرفتن ها ی افراد موثر باشه یک مثال همین دین حداقلی و حداکثری است.
شما تصور کنید دو تا آدم که به دین و حضور دین در اجتماع و حکومت و نظام سیاسی اسلام معتقدند و اصل ولایت فقیه و نظریات حکومتی امام خمینی رو هم قبول دارند اما یک تفاوت بسیار بزرگی بینشون وجود داره که در خیلی از اختلافات درونی نتیجه اش دیده میشه و اون هم اینکه اولی معتقده به اینکه در احکام دینی چیزی به اسم «منطقة الفراغ» وجود داره که خداوند اون رو واگذار کرده به عقل بشر.یعنی اینکه تو این حیطه دین هیچ نظری نداده و عقل بشر مختاره با تجزیه و تحلیل خودش هرچیزی رو که درست میدونه انتخاب کنه.
اما نفر دوم به این «منطقة الفراغ» اعتقادی نداره و معتقده همه چیز ذیل وحی تعریف میشه و هیچ حیطه ای نیست که خارج از نظر دین باشه و عقل در اون مستقلاً تصمیم گیری کنه و جزئی ترین مسائل زندگی بشر  توسط خدای متعال تعریف شده است.
خوب این دو نفر که تازه خیلی چیزهاشون هم شبیه به همه و در نظام سیاسی جمهوری اسلامی هم جا میگیرن با همین تفاوت در جهان بینی که ذکر شد کلی از تصمیمات و نظریاتشون میتونه فرق کنه.

چه برسه به اینکه تفاوتها بزرگتر و بیشتر باشه.


به همین خاطره که از نظر من وقتی میخواید با کسی راجع به هر موضوعی بحث کنید اول بسم الله این موارد رو پله به پله با هم حل کنید. یعنی اگه روی یک مرحله اختلاف نظر دارید بحث رو به پله های بعد نکشونید، بلکه راجع به همون موضوع اختلافی اولیه با هم بحث کنید و نهایتاً اگه توانایی بحث رو ندارید طرفتون رو حواله بدید به کسی که میتونه راجع به اون مسئله حرف بزنه و استدلال کنه.

این پله ها به این ترتیبه:


1- آیا طرف شما معتقده به اینکه معیاری برای سنجیدن حق و ناحق یا درستی و نادرستی گزاره ها وجود داره یا خیر؟
2-  اگر خیر بحث کردن با اون فرد رو بی خیال شید.
3- اگر بله، معیار اون فرد چیه؟ عقله؟ یا نظر اکثریت(عرف) براش ملاکه. یا شاید هم معتقده چیزی که به نظر اون درسته درسته!؟ و یا وحی رو معیار سنجش حقیقت میدونه؟و یا شاید چیزهای دیگه ای که من به ذهنم نمیرسه.
4- خوب اینجا جاییه که شما میتونید تکلیف یه قسمت از کار رو مشخص کنید. ببینید توی کدوم دسته اید و اگه در این قسمت اختلاف نظر ندارید برید سراغ پله ی بعد و اگه اختلاف نظر دارید یه لطفی بکنید و با همدیگه تصمیم بگیرید که راجع به این اختلافه بحث کنید نه چیز دیگه ای!

5- . من بشخصه تنها در صورتیکه طرف مقابلم بپذیره معیار سنجش حق وحی هست بحث کردن رو شروع می کنم و به عنوان پله ای که با هم اشتراک نظر داریم به پله های بعدی میرم.
نه اینکه هیچ کس حق نداره وحی رو زیر سئوال ببره،نه.بلکه من توانایی بحث کردن توی این زمینه رو ندارم و کسی رو که به وحی اعتقادی نداره رو نمی توانم خوب قانع کنم. اینجا نهایت کاری که میکنم اینه که طرفم رو حواله میدم به یه آدم کاردرستتر از خودم! البته ممکنه خیلی مفید باشه گوش دادن به شبهاتی که اون به وحی وارد میکنه ولی من حوصلش رو ندارم!

۶- خوب حالا تازه اول بسم الله است. وحی رو قبول داره باید ببینیم چه نوع وحی ای رو؟ وحی ای که اصلاً قابل دسترسی نیست؟ یا وحی ای که از طریق قرآن نازل شده؟ آیا قبول داره که ما از طریق پیامبران به وحی متصل می شویم یا اینکه معتقده پیامبران با معیار خودشون وحی رو ارائه کردند و حقیقت وحی غیرقابل دسترسیه؟این ها همه قابل بحثه و هر کدوم هم نتایج خودشو داره پس تا تکلیف اینها روشن نشده نمیشه مثلاً راجع به اینکه آیا حجاب از ضروریات اسلامه یا خیر بحث کرد.که بعد بعضی ها یهویی می پرن سر اینکه آیا حجاب اجباریه یا خیر.

۷- بعد نوبت به مسئله ولایت و معنای ولایت و عصمت ولی و حقوق ولی و ... میرسه که برای خودش کلی مطلب داره و باید نسبت دو طرف با این مسائل روشن بشه.

۸-حالا اینجا نوبت دین حداقلی و دین حداکثریه. این پله راه دو طیف رو که اکثریت غالب رو تشکیل میدن مشخص میکنه.

این تقسیم بندی ها میتونه جور دیگه ای هم باشه. ولی نکته مهم اینه که نباید همینطوری با کسی بحث کرد. مطمئن بشید فایده ای تو بحث کردنتون وجود داره. نشه یک وقت بعد از چند سال از این همه بحث و جدل بی نتیجه خسته بشید و مثل خیلی از آدمهای پا به سن گذاشته که هیچ نکته ای اونها رو قلقلک نمیده و بی تفاوتی در گفتار و رفتارشون موج میزنه.

 

پی نوشت:

- باورتون میشه من اصلاً به قصد نوشتن یه چیز دیگه اومدم ولی نتیجه اینی شد که می بینید؟نمی دونم چرا اینجوری میشه...

 

 

خاندان خمینی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

درست است.کاملاً درست: "نواده ی روح الله، سید حسن نصرالله".
قدیانی درست گفته که برای ما "سید حسن" یادآور همانی است که دبیرکل حزب الله لبنان است و نه هیچ کس دیگر! و باز هم به قول زیبای او پسر نوح هم که با بدان بنشست عاقبت در عذاب الهی غرق شد.

بازیگران عرصه سیاست بی تقوایی شاید برایشان اصل و نسب و خویشاوندی مهم باشد اما خدا با کسی خویشاوند نیست و عهدی نبسته که حتی خویشاوندان خلیلش را هم فقط به جهت نسبشان دوست بدارد آنجا که فرمود و لا ینال عهدی للظالمین...

نام "سید حسن" برازنده ی همانی است که خود را مفتخر به سربازی خامنه ای می داند و از آن سوی دنیا آن را بلند فریاد می زند. ما دیگر "سید حسن" دیگری نداریم. به خصوص همانی که با بدان بنشست و خاندان خمینی اش گم شد.

فانظر الی طعامک...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"گفت چیست منظور از <فلینظر الانسان الی طعامه...> ؟ فرمود مقصود این است که انسان باید به علمش بنگرد که از چه کسی می آموزد."
...و چون نمی نگریم که از چه کسی می آموزیم و حتی چه می آموزیم این می شود که همگی دچار شرک پنهانیم و از آن بدتر مبتلا به درد نفاق!
نمایشگاه کتاب امسال هم پر بود از همین طعام ها ی نیازموده و نچشیده. ما البته چیز دندان گیری جز دو سه کتاب از قبل نشان شده و چند تای دیگر که در لحظه به چشم مان آمد نصیبمان نشد.
از چیزهای عجیبی که همیشه در هنگامه نمایشگاه موجبات بهت و حیرت است استقبال شدید ملت است. خب البته حدس زدنش دشوار نیست، از ملتی که کلاً جو گیر است و سالها ست که پی هر شلوغی و جمعیتی خودش را موظف می داند به سردرآوردن از ماجرا و داخل شدن در آن چنین رفتاری دور از انتظار نیست.
نوشته بود انتشاراتی های خارجی از این همه استقبال شوکه شدند و تا حالا نظیرش را در هیچ نمایشگاه کتابی ندیده بودند!
 جالب هم اینجاست که ما در کتابخواندن هیچ رتبه ی قابل ذکری در دنیا نداریم و این همه استقبال می کنیم از نمایشگاه کتاب! حالا چه جور می شود کتابنخوانی ملت را با این همه استقبال جمع کرد نمی دانم.

 

پی نوشت:


نمی دانم شما به اسامی غرفه های انتشاراتی ها دقت کردید یا نه؟ مثلاً اسم انتشارات را گذاشته اند حضرت عباس آنوقت هرچه کتاب دارد راجع به آشپزی و آموزش تکواندو و بدنسازی و غیره است! یا مثلاً وقتی اسم غرفه را می گذارند <در انتظار ظهور> تو فکر می کنی کتابهایی بیابی به تناسب اسمی که برای انتشارات گذاشته اند ولی می بینی بی ربط ترین چیزها را منتشر کرده اند.


من امسال بیشتر از اونکه خرج کتاب کنم خرج دی وی دی کردم! یه مجموعه از سخنرانی های علیرضا پناهیان با موضوع ولایت طاغوت گرفتم که البته یه بخشهاییش رو تلویزیون هم پخش کرده بود. نگاه جدیدی به ولایت و ولایت ستیزی داره که به نظرم خیلی جالبه.


- بازدید 5/2 ساعته رهبر از نمایشگاه واقعاً تحسین برانگیزه. کدوم رئیس مملکتی توی دنیا به مطالعه اینقدر جدی نگاه می کنه؟ خستگی دور زدن چند ساعته از چهره اش مشخص بود. اینقدر گریه کردم وقتی اون خانم غرفه دار با شوق از آرزوی دیدار رهبر حرف می زد که نگو. احساس حقارت می کردم از این همه عاشقی.

پس از این...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حالا که ساعت از یک شب هم گذشته، من به سرم زده که یه چیزی بنویسم...اونم بعد از یکسال و اندی!

بعضی چیزا رو تا نچشی نمیتونی بفهمی.مثله اینکه آدمیزاد خیلی راحت میتونه عوض بشه. خیلی راحت میتونه همه ی باورها و داشته هاش رو فوت کنه و بذاره کنار.

احساس قداست نوشتن نمیذاره من همینجوری بیام و بنویسم. حالا هم که می بینی دارم می نویسم واسه اینه که انگار یه کسی مسیر رو عوضی رفته و سرش خورده به سنگ!

تو اینطوری فکر کن که من حالم خراب بوده و حالا خوب شده... خوب کردنش.

من می خوام بازم بنویسم...

1>3 !

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

۳<۱(يك بزرگتر است از سه!)

 

پيروزي راستگويي و درستكاري، بر دروغگويي و فريبكاري مبارك!

ايران اسلامي امروز بيش از هر چيز ديگري مردان عمل مي خواهد.

آينده از آن حزب الله است!

همين!