بسم الله الرحمن الرحیم

- چند وقته پيش سر ميدون منيريه منتظر تاکسي بودم. بعد از مدت زيادي يه ماشين پلاک سفيد با يه راننده ، در حدود 50 - 60  ساله مارو سوار کرد.راننده آدم با شخصيتي به نظر ميرسيد ؛ اما کاري کرد که داغ دل ما تازه شد...

عقب ماشين سه تا خانم سوار شدند و حرکت کرديم. تقريباً اوايل بازار يه خانم ميانسال با سر و ضع نه چندان مناسب تاکسي رو نگه داشت و اسم يه جايي رو گفت که ما نشنيديم. يهويي ديدم راننده گفت بيا بالا !!

ما هم بي خبر از همه جا تو حال خودمون بوديم که با شنيدن اين حرف انگاري برق گرفتتمون! يه نگاه به عقب انداختيم ، يه نگاه به جلو ، يه نگام به راننده ، يه نگام به خانمه که ميخواست سوار ماشين شه اونم کنار ما! تصور اينکه  اين راننده با اين سن و سال ميخواد که يک زن ، بياد صندلي جلوي ماشين ، وردست يه جوون غريبه کيپ به کيپ  بشينه حسابي آمپرمو برد بالا ! توي اون شلوغي و گرما ، خطاب به راننده داد زدم ميخواي اينو جلو سوار
کني؟! راننده هم با قباحت تمام گفت بله موردي هست ؟ ...منم براي اينکه هرچه زودتر از اون مخمصه خلاص شم گفتم بريم آقاجون دو نفر حساب
مي کنم...

هنوز 50 متر نرفتيم که يه لحظه به خودم اومدم و گفتم  چرا اينقدر با اين مسئله عادي برخورد مي کني ؟ سريعاً برگشتم و به راننده هه گفتم : عجب دوره و زمونه اي شده .بابا خجالتم خوب چيزيه ، شرم و حياتون کجا رفته ؟!! راننده هم برگشت و گفت مگه چيه ، جلو بايد دونفر سوار شه . گفتم آره ، ولي يه زن که ديگه نميتونه کنار من بشينه ؟ اونم گفت چرا ميتونه  ، مگه چه اشکالي داره ؟ منم که حسابي کفري شده بودم با عصبانيت داد زدم
 که نگه دار پياده ميشم. اونم نگه داشت و 100 تومن از ما گرفت...من هم به ياد فرياد امير المومنين افتادم که مردم کوفه را به باد انتقاد قرار داد و نفرينشان کرده بود که چرا بايد در بازار مسلمين زن و مرد به هم بلولند و بدنشان با هم مماس شود و... آيا در اين بازار مکاره ، حراجي غيرت براه انداخته اند؟؟

بعد از اين اتفاق تا دو سه روز به زمين و زمان بد وبيراه ميگفتم... آخه مگه تو اون شلوغي مسافر کم بود که اين آقا گير داده بود تا اون زن رو بغل دست ما سوار کنه ؟؟... آيا در اين بازار مکاره ، حراجي غيرت براه انداخته اند؟؟

         بازتاب عمومي اين نوشته : بابا ، بي خيال !!!!