درود بر حزب الله و افسوس بر ما!

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

                      خیبر خیبر یا صهیون!

 

 این روزها روزهای خیلی سخت و نفس گیریه!... هربار که خبرهای جدیدی رو از جنگ شروع شده در لبنان و فلسطین می بینم هیجان زده میشم...ای کاش می شد کنار برادران حزب الله لبنان با ارتش مجسم شیطان به کارزار می رفتیم..اما ....می خواستم بگم نمیشه ولی به نظرم اومد بهتره که بگم همتش نیست!..

 کدومیک از ما حاضریم دست به جیب شیم و همه چیز رو ول کنیم و بریم خط مقدم! شاید هم این تندروی باشه!..واقعاْ امتحان سختی است...

بعضیها شعار میدن <وای اگر خامنه ای اذن جهادم دهد...>... من اما فکر می کنم این سطح پایینه....باید در جدال با دشمن پیشقدم شد و منتظر دستور نماند(صد البته این به معنای سرکشی نیست بلکه اگر بنا بر مصالحی مقتدایمان امر به سکوت و صبر کند بایستی منتظر ماند)...

از گوشه و کنار زمزمه هایی مبنی بر اعزام نیرو به خط مقدم نبرد به گوش میرسه...به شخصه به وجد میام ... آیا میشود؟؟این صهیونیستهای کثیف کی باید به سزای جنایتها و خودخواهی هاشون برسند؟ چقدر ادم باید به دست اینها کشته بشند تا مردم دنیا تکون بخورند؟ اصلاً مردم دنیا رو ولش! ملت ایران چقدر باید کشته و زخمی و آواره از فلسطین و لبنان ببینند تا به خروش بیان؟ صبر و سکوت و بعضاً دنیازدگی تا کی؟

بعضی وقتها فکر می کنم این صهیونیستها اگه کل ملت فلسطین رو ردیف کنند و از روشون با تانک و نفر بر رد شن  و بعد ۱۰۰۰ کیلو تی ان تی بزارن زیر مسجد الاقصی و پودرش کنند باز هم ما اینجا توی خونه هامون نشستیم و داریم مثلاً جشنواره تابستانی فیلمهای سینمایی شبکه دو دو دو دو شبکه تو !!... رو تماشا می کنیم؟، تازه اگر هم خیلی مثل ما غیرتی باشین! میشینید اخبار ساعت ۲۰:۳۰ و بعد ساعت ۲۱ و بعد ساعت۲۲.۳۰ و بینش هم شبکه خبر و چهار پنج تا مشت توی کله تون می کوبید و والسلام!

درست مثله حمله آمریکاییها به نجف و کربلا و اهانتهایی که خودتون دیدید!...قبل از اون هم اینجا همه شاخ و شونه می کشیدند! بعضیها بیانیه دادند که اگه آمریکاییها پاشون به کربلا و نجف باز بشه ال میشه و بل میشه!... آره دیدیم ...! تازه بعدش کلی ملت پا شدند دزدکی و قاچاقی از صدقه سر آمریکائیها رفتند کربلایی بشند!!بعضیهام از ذوق  دیدن آمریکائیهای موبور خوش تیپ! چندتا عکس یادگاری هم باهاشون انداختند!!

فکرشو بکنید دست در گردن سربازان آمریکایی با پشت زمینه حرم اباعبدالله!! چه کربلایی میشند اینها....

تازه عراق بیخ گوشمون بود ... فلسطین و لبنان که هوارتا با ما فاصله دارند!

این روزها اگرچه مسلمانان بهتر از قبل وارد صحنه شده اند اما باز هم باید به حال مسلمین هزاران هزار افسوس خورد که هنوز خیلی پرتند!

سیاستمدارن که جای خود دارند... سوتی اخیر دستگاه دیپلماسی رو داشتید؟ مسئولین انقلابی ما گفتند اگر اسرائیل به سوریه حمله کند جمهوری اسلامی ایران دست به کار می شود!

بابا تهدید! بابا ژورنالیست ! بابا جنگ روانی!!

انگار لبنان و لبنانی ها جزو آدم به حساب نمیاند که اگه اسرائیل به سوریه حمله کنه تازه میخواند دست به کار شن!

خدا آخر وعاقبت ما و این ملت رو ختم به خیر کنه...زمینه سیاه و آهنگ خیبر خیبر به خاطر این روزها ست...فکر نکنید ما همیشه اینجوری هستیم!

نبرد نهایی آخرالزمان نزدیک است...کجایند مردان خدا!

 

 

بفرمایید واقع بینی2

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بفرمایید واقع بینی!(2)

 

حالا بهترین آسایش و رفاه و راحتی چیست؟؟ نبودن در دنیا یا مرگ.

«مستی» هم به خاطر خاصیت «ضد هستی» خود است که همیشه مطلوب آدم است. آدم هرچقدر بیشتر مست باشد بیشتر از رنج هستی فارغ است. به همین خاطر به تمام مواد مسکرات و مواد مخدر از لحاظ پزشکی که نگاه می کنی نوعی سم هستند. «سم» هم که خاصیت کشندگی و کشتن دارد. می خواهم بگویم تمام سمومی که ایجاد درد نکنند یا مخدر هستند یا مسکر. پس مستی نوع خفیف و ناقصی از «مرگ» است.

اصل مستی در مرگ است. هیچ کس از میت مست تر نیست. از قدیم هم گفته اند: مستی و راستی. هر که مست تر است راست تر حرف می زند و بیشتر خود را نشان می دهد. برای همین میت در اثر سکر مرگ هرچه هست را بروز می دهد. تمام عقده ها ، حسرتها ، شهوتها ، خواستها ، نفرتها و ... شاید گرمای همین چیزهاست که تبدیل به آتش می شود!

{ راستش رو بخواید من خودم یه جورایی توی عالم رویا وحشت مرگ رو تجربه کردم و به خاطر همین وقتی به اینجای مقاله می رسم موهای تنم سیخ میشه. بگذریم از اینکه دیگه از این زندگی خسته شدم و فکر می کنم بهتر از مرگ چیز دیگه ای نیست، اما به شرطها و شروطها! }

حالا مومن یعنی چه؟ یعنی به امنیت رسیده و آرام شده. کسی که فقط از خدا می ترسد . حالا اگر هم خدایی نباشد ، پس از هیچ چیز نمی ترسد.

پس واقعیت زندگی انسان رنج است. یعنی مرفه ترین آدمها «شاید» آن هم فقط یک خورده از دیگران کمتر بدبخت و رنجور هستند. صبح غذا می خوری ، ظهر گرسنه ای. ظهر غذا می خوری ، شب گرسنه ای . ( یک عمر است که داریم غذا می خوریم و این رنج تمام نمی شود) این لباس را می پوشی ، آن لباس مد می شود . دل این را به دست می آوری آن یکی را از دست می دهی. مدام باید تلاش کنی که دوست داشتنی باشی. همیشه – نمی دانم – چرا نظر دیگران درباره تو برایت مهم است.

شما را به خدا! به هرچه می پرستید، اینجا نگذرید! درنگ کنید! بایستید! بگذارید یک بار برای همیشه تکلیفمان روشن شود. با همسرمان ، با رئیس اداره ، با راننده تاکسی ، با حق داشتن انرژی هسته ای ، با مذاکره با آمریکای لعین، با نسیم بهاری ، با شب و ستاره های بی شمارش ، با آب ، با خاک ، با هستی و هر چه که هست ، با جهاد و شهادت و حداقل با : مرگ!

زندگی سرتاپایش رنج است. واقعی ترین واقع بینی به ما می گوید بهترین کار خودکشی است { قابل توجه مدعیان واقع بینی } مرگ یعنی پایان گرسنگی ، پایان نگرانی درباره اجاره خانه ، پایان نیاز به توجه دیگران ، پایان همه دردسرها و نگرانیها و رنجها .

به همین علت موضوع ایمان آوردن به محمد مصطفی و ولایت علی مرتضی ، موضوع مرگ و زندگی است. اگر بهشت و دوزخی در کار نباشد حتی یک لحظه نباید درنگ کرد.

یک بار نمی گویند : چهارصد خروار نان سنگک و مرغ سوخاری بیاور تا تو را از رنج گرسنگی – برای همیشه – خلاص کنیم! چقدر باید آشپزی کرد؟ تا کی ؟ این دق مرگ شدن تدریجی است. دیپلماسی خارجی کیلو چند است؟ بهشت هست یا نه؟ اگر هست ، یک عده سیاستمدار آمریکایی پول پرست چاقی که درون شش هفت متر روده هایشان چیزی نیست جز مقداری پلوی زعفرانی و گوشت لذیذ خرچنگ و بهترین ادویه جات و ... که حالا پس از ساعتی تبدیل به .. کثیف شده است ، از همان ... خورده اند که می خواهند برای ما تعیین تکلیف کنند! اگر خدا هست از چه می ترسیم؟ اگر خدا نیست باز هم از چه می ترسیم؟ این بلاتکلیفی تا کی ی ی ی ی ی ی ؟؟

اول تکلیف این واقع بینی را روشن کنید بعد هر چه خواستید...

 

داغ کردیم. این مذاکره با آمریکا نمی گذارد راحت بفلسفیم و بعرفانیم!! چقدر آن واقع بینی دم مرگ باید عظیم باشد!! این چیست که یک عمر با ماست و یک عمر نمی فهمیمش؟!... باز هم باید بگذریم!

 

اگر من رئیس جمهور بودم اول یک کارخانه شیمیایی می ساختم که در آن فقط کپسول سیانور درست کنند. به تعداد ملت از این کپسولها بسازند. می گفتم اگر خدا و قیامت دروغ است این کپسولها کار تمامی وزارتخانه های رفاه و تامین اجتماعی ، اقتصاد و بازرگانی و ... را انجام می دهند. بخورید و خلاص شوید! اما اگر شک دارید یا می دانید که خدا و قیامت هست ، آدم باشید!!

فردای آن روز یک دفعه تمام ملت خوشبخت می شوند. اصلاً بیایید پول را از رواج بیاندازیم. هیچ کس برای پول کار نکند. همه همان کارهایی را که تا امروز انجام می داده اند، ادامه دهند.رستورانها غذا بپزند.تاکسیها مسافرکشی کنند. کشاورزان محصولات طبیعی تولید کنند. بقالی ها جنس به مردم بدهند...و کسی هم اگر دوست دارد بیکار بماند. آن وقت است که همه می فهمند کار بهترین تفریح است. برای کار بدون پول گریه می کنند. هیچ کس بیکار نمی نشیند. امریکا و اروپا مات ومبهوت می مانند! و هیچ غلطی هم نمی توانند بکنند...اما اینها خوش خیالی است. صدها نسل است که انسانها نمی توانند واقع بینی کنند.

الغرض تا تکلیف آدم در برابر مرگ روشن نشود نمی تواند زندگی کند.مگر به کمک غفلت و فراموشی و عادت به بلاتکلیفی.{ همان کاری که تمدن جدید با بشریت می کند. همین زندگی به اصطلاح مدرن. مدرنیته ای که دشمن واقع بینی است.}

بفرمایید واقع بینی!

 

 

بفرمایید واقع بینی1

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بفرمایید واقع بینی!

اول از همه تسلیت میگم شهادت دهها فلسطینی مظلوم رو که به دست جنایتکاران نژادپرست و وحشی صهیونیست قتل عام شدند.دوم هم تبریک میگم پیروزی عملیات حزب الله لبنان رو که در جواب این حملات ، پاسخ خوبی دادند. درود بر حزب الله لبنان و درود بر سید حسن نصر الله!

************************

آخرین شماره مجله سوره ( فروردین و اردیبهشت) خیلی وقت پیش به دستم رسید . مثل همیشه مقالات خوب و خواندنی زیاد داشت.توی اون شماره یه مقاله با همین عنوانی که اون بالا نوشتم به قلم نعمت الله سعیدی،از همه بیشتر برام جالب بود. شاید کمتر نوشته ای بوده که مانند این مقاله تونست من رو تکون بده... میخوام خلاصه و نتیجه این مقاله رو براتون با زبون خودم بنویسم و بعد توصیه میکنم حتماً این مقاله رو بخونید( فعلاً توی سایت سوره شماره آخر در دسترس نیست ولی پس از رسیدن شماره بعدی ، می تونید مقاله رو از سایت سوره هم ببینید).

البته این رو هم بگم که با بعضی قسمتاش هم عقیده نیستم و نوشته های داخل {} نظر خودمه ، ولی کجای دنیا دیدید دو تا آدم دقیقاً مثل هم فکر کنند؟؟!

**************************

به عقیده نویسنده مقاله، در دنیای ما - چه در گذشته و چه در حال که ادعا می شه عصر پیشرفت و ترقیست - تنها دو گروه هستند که می شود گفت «واقعاًً» «واقع بین» هستند!! یکی آنهایی که خودکشی کرده و یا در آینده چنین قصدی دارند!! و دیگری آنهایی که در «عمل» به خدا ایمان داشته و به زبان ساده « آدم » شده اند!!

واقع بینی یا واقعیت گرایی از آن کلمات و اصطلاحاتیست که از رنسانس و عصر به اصطلاح روشنفکری مطرح شد و مثل بقیه ثمرات مدرنیته تاثیرات زیادی بر زندگی بشر گذاشت. شاید کمتر روزی است که حداقل یکی دوبار به یکدیگر نگوییم «واقع بین» باش! ، این حرف تو چقدر «واقع بینانه» است؟ ، باید دید «واقعیت» چیست؟...اما واقعیت این است که قبل از اینها «واقعیت» اینقدر واقعیت نداشت!

واقعیتگرایی قبلاً هم وجود داشته. آن موقع هم وقتی واقع بینانه به استخوان پوسیده مردگان نگاه می کردند می پرسیدند:واقعاً این مرده ها روزی زنده می شوند؟ یا وقتی واقع بینانه نگاه می کنیم خدا کجاست؟چطور امکان دارد خداوند قادر مطلق رئوف و کریم حی حاضر باشد و یک بنده او با دو بچه کوچک ، سرطان بگیرد و بمیرد؟! اگرفقط او رزاق است این هم گرسنه چرا جان می کنند؟ و ... الغرض  وقتی واقع بینانه به جهان نگاه می کنی اولین موضوعی که دیده نمی شود و حذف می شود جهان غیب است و عالم قدس. و این یعنی دین بی دین!! به همین خاطر در عصر ما واقع بینی در مقابل دین قرار دارد. یعنی واقع بینی مساوی است با بی دینی!

داستان مدرنیته داستان واقعیت گرایی و واقعیت بینی بود.به اعتقاد نویسنده ، مصیبت تمدن معاصر «غفلت از حقیقت وجود» نیست ، بلکه «چسبیدن به واقعیت موجوده».{ و البته با اجازه تون من معقتدم هردوتاشه!! } پیشتازان مدرنیته به مخالفان خود خرافه پرست می گفتند. برای همین طی سالهای متمادی اصلی ترین وظیفه روشنفکری را مبارزه با خرافات ( عمدتاً خرافات مذهبی) می دانستند. در کنار این روشنفکران قبیله دیگری هم بودند؛ دانشمندان. بر خلاف تصور رایج، دنیای جدید را دانشمندان ساختند نه روشنفکران. روشنفکران فقط پادو بودند. این دانشمندان بودند که کامپیوتر ساختند ، اتم را شکافتند راه و ساختمان ایجاد کردند و به این ترتیب به بشریت مزۀ رفاه! را چشاندند. آنهم به برکت واقع بینی!..به این ترتیب معلوم شد که چرا حضرت محمد آخرین فرستاده خداوند است!

به عقیده نویسنده «واقع بینی» هم اثر منفی داشته و هم مثبت. اثر منفیش همونیه که بالا گفتیم. اما این اثر منفی رفتنی است. درست مثل صدام! اثر مثبت واقع بینی اما چیزی است که از دل اثر منفی بیرون میاد و اون رو از بین میبره...

حالا بریم سراغ اصل واقع بینی. یعنی ته اون رو ( شاید توان ما به بیشتر از این نمیرسه) در بیاوریم.

واقعیت چیست؟؟  جواب: خود واقعیت! خود هستی . خود خدا. هستی هست. همیشه بوده و همیشه هست. هیچ وقت نبوده که هستی نباشد. هستی علت نمی خواهد. چون آن علت هم اول باید باشد. یعنی «هست» داشته باشد. هستی قائم به ذات است. خالق است ( اگر نبود خلقی نبود). رحمان است. قادر است. قدیم است. و...

بعد از این واقعیت چیست؟؟ این است که ما نیستیم. خوب با این هم کاری نداریم و بماند. بعد از این واقعیت چیست؟ این است که تمام کارهای آدم در این دنیا برای «رفاه» است و آسایش. آسودن از رنج گرسنگی ، تشنگی ، میل جنسی ، شهوت ، شهرت و ....

بودا می گفت: زندگی رنج است. تولد آغاز رنج است و ... یعنی در واقع!! انسان موجود بدبختی است که صبح تا شب جان می کند تا از «رنج» آسوده باشد.

 

ادامه در پست بعدی

 

 

دستمال آلوده

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قوه قضائیه = دستمال آلوده!

همین اول کار این را بگویم که به اعتقاد من اساساً در این کشور هیچ عزم جدی و موثری برای مقابله با مفاسد وجود ندارد. خواه این مفاسد اقتصادی باشد خواه فرهنگی و یا اجتماعی، و در صحت این مسئله به هیچ وجه شک نکنید . اگر هم باور ندارید .... خب نداشته باشید!

در مقابل این سخن من ،  ساده لوحانه ترین جوابی که بعضیها پیش خود زمزمه خواهند کرداین است : « بابا عدالتخواه!! تو اگه معتقدی در این مملکت هیچکس به فکر اصلاح نیست ، پس بهتره اول اون عکس آقا و احمدی نژاد رو از لیست شخصیتهای مورد علاقه ات حذف کنی ! »

به نظر شما به این جماعت چه می توان گفت؟؟ من می گویم مشکل سر عقل است که از ازل در توزیع آن جیره بندی بوده و خواهد بود!

فکر می کنیم با خوب بودن یک نفر یا دو نفر و یا حتی 100 نفر ، همه چیز حل می شود. اگر اینگونه بود بهتر از رسول خدا که در تاریخ نبوده ، آیا حکومت پیامبر اسلام و جامعه تحت رهبری ایشان یک حکومت موفق و ایده آل و یک جامعه دینی بود؟؟ حالا سید علی خامنه ای و احمدی نژاد بمانند.

حالا هی این جماعت بگویند : تا آقا هست شما چی میگید؟؟! اگه مشکلی باشد خود آقا شخصاً برطرف میکنه! بی خودی از ولی فقیه جلو نزنید!

فکر نکنید این جماعت قلیل هستند ها! نه خیر. کلی هستند... از مفسدین اقتصادی و فرهنگی گرفته ، تا قاعدین ولایت مدار ،  همگی بر طبل چنین نظراتی می کوبند.

این وسط یکی نیست بهشون بفهمونه که بابا حکومت ، به اصطلاح همه فهم امروزی ، یعنی یک سیستم. درست مانند یه ماشین! راننده هر چقدر هم متبحر و دست به فرمون باشه ، وقتی ماشین زیرپاش فکسنی و درپیتی باشه ، چطور میتونه از سربالایی ها راحت  عبور کنه؟؟

انقلاب اسلامی تنها کاری که کرد این بود که رهبری حکومت رو از دست یک خائن ، بی بخار ،بی خاصیت ، بی عرضه شکم پرست گرفت و به دست انسانهای پاک ، مومن ، با ارزش ، مستقل و با عرضه داد. همین و بس!!

اما سیستم همان سیستمه. تکامل انقلاب اسلامی و امتداد راه شهدا ، یعنی نوسازی سیستم حکومت و تبدیل اون از یک مدل غیردینی به مدلی دینی....تا این اتفاق نیافتد ، هیچ امیدی به صلاح و سعادت جامعه نیست. سید علی که جای خود دارد ، حضرت امیر علیه السلام هم با این سیستم و با این دور وبری ها ، راه به جایی نخواهد برد.(یه دفع فکر نکنید از خوارج صدر اسلام حرف میزنم ها... نه ، همین مسئولین و همین مدل حکومتی رو می گم..تعارف که نداریم ، داریم؟؟)

 

*********

فرمان 8 ماده ای آقا که معرف حضور هست!! ( لینکش رو میذارم چون گم و گور شدن این فرمان خواست میل خیلی هاست)

اونجا یه جمله ای هست با این مضمون که البته خود آقا هم بعداً یه جای دیگه اینو به کار برده مبنی بر اینکه با دستمال آلوده نمیشود آینه کثیف و غبارآلود را پاک کرد. و این در اشاره به مسئله مبارزه با مفاسد اقتصادی بود.

قوه قضائیه با عملکردش بعد از این 4 ، 5 سالی که مسئله مبارزه با فقر و فساد و تبعیض پررنگ شده و مورد تاکید مقام معظم ولایت قرار گرفته به اعتقاد من مصداق بارز این جمله رهبری است!!

باز هم می گویم شک نکنید!

فعلاً همین رو داشته باشید تا بعداً در مورد وضعیت عدالت اجتماعی کشور و عملکرد ضعیف و شدیداً بی خاصیت قوه قضاییه بیشتر صحبت کنیم...