فاتحه
بسم الله الرحمن الرحیم
دکلمه فاتحه برای رئیس جمهور!
آقای رئیس جمهور !
من سیاسی نیستم . اهل هیچ حزب و گروهی . به خدا من هنوز هم چپ و راست را تشخیص نمی دهم مگر هنگام وضو . آن هم گاهی از اوقات که نماز می خوانم .
آقای رئیس جمهور !
من دوست ندارم جای شما باشم . می ترسم . نمی دانم چرا از چهارشنبه دلم گرفته است و دلم برای تمام مسوولین شهر نه ، کشورم می سوزد . برای این به جانشان استغفار می کنم.
آقای رئیس جمهور !
چهارشنبه رفته بودیم دیدن مادر شهید . نمی دانم نام خیابانش چه بود شاید نام یک شهر . نمی دانم اسم کوچه اش چه بود . شاید نام یک شهید . نمی دانم پلاک خانه شماره چند بود . ولی مطمئنم خانه کوچک اجاره ای یک مادر شهید بود .
آقای رئیس جمهور !
من دوست ندارم جای شما باشم . وقتی دیدم مادری به خاطر پذیرایی ما از همسایه اش یخ قرض می گیرد ، یخ کردم .
آقای رئیس جمهور !
او در خانه اش یخچال نداشت . حتما مادر شهید در زمستان کنار شومینه خودش را گرم می کند . نه آقای رئیس جمهور ! او با دست هایش و با هاه کردن خودش را گرم می کند . نه آقای رئیس جمهور ! او هایی برایش نمانده که هو کند .
آقای رئیس جمهور !
من می ترسم جای شما باشم . در اوج گرمای خانه شهید لرزیدم و وقتی وارد شدیم ، او منحنی بود و در اوج دردش ، نشستیم و او مانند کوه عمودی ایستاد .
آقای رئیس جمهور !
... و نگاهی به من کرد که من به خودم لرزیدم و شروع کردم برای تمام مسوولین فاتحه خواندم . بسم الله الرحمن الرحیم ... و لاضالین ...
آقای رئیس جمهور !
من دوست ندارم جای شما باشم . وقتی می بینم ، صورت مادر شهیدی به اندازه سن من و شما چین برداشته که ماجرای هر چینش به کاغذی به امتداد دیوار چین احتیاج دارد .
آقای رئیس جمهور !
در همسایگی من و شما ، چهار خانه آن طرف تر . مادری زندگی می کند که شوهر و فرزندش را برای انقلابی داده است که من و شما ...
بگذریم .
آقای رئیس جمهور !
مادر شهید را دیدم . به اندازه هزاران دریا غرور داشت . مادری که دارد دختر از چشم هایش نابینا می شود . من از خدا می ترسم .
وقتی محل درآمدش را پرسیدم ، دست های ترک خورده اش را نشان داد و کتف هایش را و آرام و با غرور چنین گفت : بالای شهر خانه ای است و آن خانه لباس های چرک زیادی دارد . آن خانه سگ هم دارد . استخر هم دارد . من آن جا مادر شهید نیستم . من آن جا زنی کارگرم که کار می کنم برای قوت شبم .
آقای رئیس جمهور !
من می ترسم .
آقای رئیس جمهور !
ای کاش بنیاد شهید را خود شهدا اداره می کردند .
بگذریم ...
انا لله و انا الیه راجعون .
------------------------------------------------------
دکلمه فوق توسط شاعر اهل بیت (ع) امیرحسین میر حسینی در مراسم یادواره 120 شهید و تجلیل از خانواده های شهدای محله هاشمی تهران ،خوانده شد .
منبع:سایت مبارزین
«وَالْعَصْرِ»...إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسر ...الَّا الَّذِينَ آمَنوا وعملُوا الصَّالحاتِ....وتواصَوا بِالحَقِّ وتواصَوا بِالصَّبرِ