تبليغاتX
وبلاگ عصر موعود
وبلاگ عصر موعود
بسم الله الرحمن الرحيم _ _ _____ _ _ _براي مشاهده بهتر وبلاگ وضوح تصويري مانيتورتان را در حالت768*1024 قرار دهيد._ _ به وبلاگ عصر موعود خوش آمديد . اميدوارم نوشته های این دفتر مجازی ارزش دیدن داشته باشد ////////////// ظَهَرَ الفَسادُ في البرّ و البحر بِِما کَسَبَت ايدي النّاس ----------------> فساد وتباهي ، به خاطر آنچه که مردم خود انجام دادند ، در خشکي ودريا آشکار شد /روم چهل و يک ********************** اينجا عصر آخرالزمان ! عصر موعود ! عصر فساد و تباهي و سياهي ! عصر ظلم و بيداد و ويرانگري ! عصر به قدرت رسيدن ابلهان و سفيهان و به ذلت نشستن حکيمان و خردمندان ! عصر بي پناهي ! عصروارونگي اسلام ناب ! عصري که در آن اصلي ترين و بديهي ترين احکام خداوندي به نام تجدد و پيشرفت و مقتضيات زمان ومصلحت وهزار دليل و علت کاملاً متقن ديگر!زير پاي امت پیامبر خرد مي شود! ******************** اين همان وعده حق الهي است ! هان اي غافلان ! بيدار شوید ! دعا کنید برای ظهور او - - - - - - کجاست آن فرياد رس ! ******** آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس اي برادر خوبم ! ياد بگير که در اين سياره رنج صبور ترين انسانها باشي!---- ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است ؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است ---- پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود.وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند .---- جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.
پیوند به بهترین ها
اندیشکده اعتلای فرهنگی
دکتر حسن عباسی
موسسه فرهنگي شهيد آويني
شهید ادواردو آنیلی
باشگاه اندیشه
مجله سوره
رهپويان وصال شیراز
لشکر رسانه ای
اشراق انديشه
تبیان
موسسه نرم افزاری آرمان
فرهنگستان علوم اسلامی
سایت اختصاصی جنبش نرم افزاری علمی
احمد فردید
رحیم پور ازغدی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
مجله موعود
بچه های قلم
مجله اینترنتی آرمانشهر
خبرگزاری شریف نیوز
عدالتخانه
مطالبه
روزنامه کیهان
حزب الله لبنان
مبارزین
خبرگزاری انصار نیوز
یالثارات
نوید شاهد
دولت یار
سخنرانیها صوتی و تصویری دکتر عباسی
طرفداران دکتر عباسی
سخنرانیهای دکتر عباسی
وبلاگ مسعود ده نمکی
وبلاگ حمید داود آبادی
وبلاگ حاج رضا
وبلاگ مجاهد تروریست
وبلاگ ترورریست
وبلاگ تروریسم مقدس
وبلاگ مسیح یهودی
وبلاگ سینما و صهیونیسم
وبلاگ فلسطین درد ما
وبلاگ فیلم پژوه
وبلاگ اخلاق دین ایمان
وبلاگ به سوی افق
وبلاگ حاج حمید
وبلاگ اخبار شیطان
وبلاگ مدرسه عشق
وبلاگ مرکز فرهنگی شهید آوینی
وبلاگ آل فاطمیون
وبلاگ یوم الانتقام
وبلاگ دیافه
وبلاگ انجمن تفکر مهدوی
وبلاگ سید خراسانی
وبلاگ اسلام حقیقی
وبلاگ شروق
وبلاگ تولید علم
وبلاگ معرفت دینی
وبلاگ گام دوم
وبلاگ روش شناسی تولید علم
سایت جناب سلیمیان
وبلاگ شهد شهادت
وبلاگ سقا
وبلاگ صراط سلوک
وبلاگ استاد صمدی
وبلاگ حامد طالبی
وبلاگ مساجد بروجرد
وبلاگ ذوالقرینین
وبلاگ آرمانشهر
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ آرش کماندار
وبلاگ اهل بیت
وبلاگ صبح
وبلاگ نائب
وبلاگ عارفان
وبلاگ فریاد خاموش
وبلاگ چالشها
وبلاگ سجیل
وبلاگ ایران اسلام
وبلاگ چهل حدیث
وبلاگ ساقی میکده
وبلاگ خاتمی نیوز!
وبلاگ واژگون
وبلاگ خلوت تنهایی
وبلاگ عطر ظهور
وبلاگ دو کلمه حرف حساب
سایت ظهور
به سوی ظهور
وبلاگ مهدی فاطمه
سایت آرماگدون
وبلاگ میر مهر
وبلاگ ماء معین
وبلاگ مهدویت و علائم ظهور
وبلاگ همنوای یوسف زهرا
وبلاگ روزگار رهایی
وبلاگ شهیدان زنده
وبلاگ درباره آخرالزمان
وبلاگ یوسف زهرا
وبلاگ شکوفه نرگس
وبلاگ در انتظار ظهور
وبلاگ بوی پیراهن یوسف
وبلاگ تا موعد موعود
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ کشکول
آخرین منجی
مجله حیات(هفت قفل سابق)
وبلاگ وعده خداوند
لوگو

آدرس لوگو








آمار وبلاگ


تاريخ نصب شمارشگر
1384/3/11


تاريخ افتتاح وبلاگ
ارديبهشت84



K شخصیتهای مورد علاقه








جناب سید مهدی میر باقری

شهید سید مرتضی آوینی

سید حسن نصرالله

حاج منصور ارضی

حسن عباسی

مهدی نصیری

نادر طالب زاده

یوسفعلی میر شکاک

حسن رحیم پور ازغدی

این هم خودم!

K تالار گفتمان

صفحه اصلي

اسلام و تجدد

اسلام و زن

علم ایدئولوژیک


We Are Your Serious Enemies
چهارشنبه ششم آذر 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دینداری با مقتضیات زمان!

خب از قرار معلوم در هفته ی بسیج به سر می بریم و شاهد یک فضای شدیداً کلیشه ای هستیم و نیز ماست مالیزاسیون کردن قضیه توسط نهادهایی که یا به دنبال کاسه لیسی اند و یا اینکه مجبورند به این کار ، و فکر می کنند هر طوری شده باید یک چیزی از خودشان بیرون بدهند و این میشود که همه چیز توی ذوق میزند و هرکاری که انجام میشود نتیجه ی عکس دارد و البته خودشان که این چیزها را نمی فهمند الی الابد...

بگذریم از این چیزها و من بروم سر اصل مطلب که دارد حسابی اذیتم می کند و اگر من اینجا را نداشتم که بنویسم چه کار باید می کردم؟

و آن اینکه به مناسبت همین هفته بسیج باز قضیه عملیات ژانگولر خانمهای بسیجی اتفاق افتاده که البته پشت صحنه این اتفاقات همان آقایانی هستند که ذکرش رفت و اصلاً نمی فهمند دارند چه می کنند و قبلاً هم مفصل گفته ام ولی حالا یک گزارش جالب از همین دست که شبکه پنج خودمان نشان می دهد جایی جز تاسف برای آدم باقی نمی گذارد. دوستان سپاهی به مناسبت هفته بسیج داخل پارک لاله ورزش همگانی راه انداخته اند و خانمهای بسیجی با چادر چاقچور در حال دویدن هستند و البته خیلی هاشان آنقدر حیا دارند که بشود از چهره شان و از اینکه دویدنشان نصف و نیمه است فهمید که در مضیقه اند و سختشان است که جلوی دیدگان آنهمه اجنبی شروع کنند به دویدن، که چه بشود حالاااا؟! مثلاً سلامت جسم پیدا کنند؟! یا نه، فقط چون بعضیها نانشان به بولتن دادن و آمار دادن بیخودی است و می خواهند اینطوری مثلاً تکلیفشان را اهدا! کنند و از این بازی به نوایی برسند! باید قید حیا و عفت را زد و جل الخالق از این زمانه ی کثیف....

جالبتر از این می دانید چیست؟ اینکه طی مسابقات جهانی کاراته ی ژاپن، یک خانم ورزشکار به اصطلاح محجبه ایرانی وقتی می خواسته وارد میدان شود داور ممانعت کرده از قرار اینکه چون روسری بسته و اینجا همه در بوق و کرنا کرده اند که ای داد! ببینید نگذاشتند یک زن مسابقه بدهد چون حجاب داشته و این چه آزادی است که غربیها ادعا می کنند و ...

و کسی نیست بگوید بابا چه حجابی ؟ چه کشکی؟ و مثلاً چه فرقی هست بین این خانم با خانمهای دیگری که آنجا بی حجاب بوده اند جز آنکه این خانم ایرانی یک تکه پارچه سرش بوده و آنهای دیگر نه؟ چرا می خواهید واژه مبارک «حجاب» را از معنا و مفهوم خالی کنید مثل خیلی چیزهای دیگری که کردید؟ چرا فکر می کنید حجاب یعنی یک دستمال که به سر می بندند و مثلاً با همان پوشش که خانمهای بی حجاب هم آن را دارند ، جلوی چشم مردان اجنبی پشتک وارو زد و نمایش شهوت به راه انداخت؟

حالا بخش جذاب ماجرا آنجاست که علت جلوگیری داور مسابقه از حضور آن خانم به اصطلاح محجبه ، عدم دریافت مجوز از فدراسیون جهانی کاراته توسط فدراسیون کاراته ایران بوده و خود رئیس فدراسیون هم اعتراف کرده که فراموش کرده اند بایستی برای حضور در مسابقات با رعایت حجاب ( به اصطلاح خودشان البته ) از فدراسیون جهانی اجازه می گرفته اند ( همانطور که قبلاً گرفته اند و سارا خوش جمال را با حجاب به المپیک 2008 فرستادند و مشکلی هم پیش نیامد). این می شود که ضایع می شویم. تازه خیال کردیم این مثلاً حفظ حجاب که فقط بستن یک روسری است کاری است کارستان و دنیا را متحول می کند و نمی فهمیم که با باطل نمی شود حق را گسترش داد...

و از همه ی اینها جالبتر ماجرای افتتاحیه ی همایش «سرمایه گذاری گردشگری» در برج میلاد است که مثلاً برای قرآن خواندن ابتدای مراسم ، چند خانم با دف زنی و حرکات نمایشی (بخوانید رقص اسلامی!) قرآن را می آورند تا بالای سِن و مثلاً تحویل قاری می دهند و پس از پایان قرائت باز به همان شکل قرآن را از سالن بیرون می برند.

این ماجرا البته باعث می شود که بعضی از نمایندگان مجلس و فراکسیونهای روحانیون و قرآن و عترت اعتراض کنند و این کار را تلاشی هنری بخوانند که البته سرانجام به وهن قرآن و توهین به عظمت کتاب آسمانی منجر شده. و نیز دو مرجع تقلید یعنی «آیت الله مکارم شیرازی» و «آیت الله صافی گلپایگانی» هم از این برنامه انتقاد  کنند و انجام چنین حرکتهایی را آنهم توسط یک نهاد دولتی ، مخرب اعلام کنند. که البته این قسمت ماجرا خیلی خوب است و آدم امیدوار می شود به اینکه مراجع تقلید هنوز به دنبال اصلاح امور هستند و کاملاً مایوس نشده اند و البته آنطرف دیگر ماجرا استعفای «معاون سرمایه گذاری میراث فرهنگی» است که دبیری این همایش را به عهده داشته و البته تاسف بار اینجاست که در نامه 6 صفحه ای استعفا نامه اش به منتقدان تاخته و از همایش و نحوه آغازین آن دفاع کرده و این یعنی اینکه مراجع تقلید بروند کشکشان را بسابند و چیزی حالیشان نیست و دین را هم هرجور که اقتضا کند می شود تفسیر کرد و اصلاً رعایت مقتضیات زمان یعنی همین ....

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تخیلات علمی!

از چه زمانی این درد بی درمان گریبانگیرمان شده است ، من نمیدانم. گاهی وقتها فکر میکنم  شاید این خصلت ما ایرانیها ست ؛ اما نیم نگاهی به زندگی مردم در اطراف و اکناف عالم کافیست تا دستت بیاید که این بیماری فراگیرتر از آن است که فکرش را بکنی و یا اینکه بخواهی آن را به ژنتیک ایرانی بودن ربطش بدهی.

اصلاً شاید آنطوری که من فکر میکنم ، این نه یک بیماری و نه یک معضل ، بلکه رفتاری کاملاً طبیعی است که نتیجه سلامتی روحی و فکری جامعه است . جامعه ای که دوست دارد پیشرفت کند و زندگی بهتری داشته باشد.

نمیدانم. واقعاً نمیدانم...

اما آیا شما می دانید که تقلید کردن و وانمود کردن و شبیه شدن به چیزهایی یا انسانهایی که هیچ ربطی به ما ندارند بیماری است یا نشانه سلامتی؟

**************

وقتی در جامعه ای زندگی کنی که افکارت و عقایدت به حساب نیاید و کسی به آن معتقد نباشد و تو جزء اقلیتهایی باشی که چنین عقایدی دارند ، واقعاً زندگی برایت سخت می شود.

 به همین خاطر هم است که مردم حاضرند همرنگ جماعت شوند ولی سختی متفاوت بودن و در اقلیت بودن را نچشند و نبینند.

این است که من گاهی وقتها ، با این عقاید و افکارم ، حس می کنم جزء اقلیتهایی هستم که به حساب نمی آیند ، ولی با این حال حاضر نیستم به هیچ وجه همرنگ جماعت شوم(حالا خدا را چه دیدید ، شاید هم شدم)

یکی از آن اعتقادات و دیدگاه ها این است که حضور خانمها در جامعه را بیشتر موجب دردسر و مفسده می دانم تا چیزی دیگر و حضور اجتماعی زن آنطور که این سالها باب شده است و حتی از دین هم برایش مایه می گذارند نه تنها مطلوب نیست بلکه به شدت زیانبار و تباه کننده است و این محور اصلی بحث ما در این نوشته است.

 آرامتر.کمی صبر کنید...

داریم با یکدیگر منطقی صحبت می کنیم. پس کمی تامل کنید و موضع گیری تان را بگذارید برای بعد.اگر بخواهید دعوا کنید و جار و جنجال راه بیندازید ، که هیچ. ما را به خیر و شما را به سلامت.

 ولی اگر آدم منطقی و عاقلی باشید که هر ایده و فکری را می شنوید و با خرد و اندیشه تان انتخاب می کنید باید از من بپرسید که چرا شما چنین دیدگاهی داری؟ و از کجا به آن رسیده ای؟

خیلی خوب ؛ در جواب سئوال شما من سئوال دیگری می پرسم.

به نظر شما اصلاً در حیطه مسائل انسانی و اجتماعی و نوع زندگی آیا ملاکی وجود دارد که ما بتوانیم بر اساس آن انتخاب کنیم و تصمیم گیری نماییم؟ ممکن است بگویید منطق؛ منطقی که مبتنی بر شواهد و تجربه و آزمایش باشد.

من می پرسم آیا کسی هست که در فهمیدن تفاوتهای علوم طبیعی با علوم انسانی دچار مشکل باشد؟خب همین تفاوت به ما می گوید که انتخاب و تصمیم گیری در مورد یک فرضیه و نظریه در علوم طبیعی کاملاً روشی عاقلانه و خردپسندانه دارد. یعنی شما با آزمایش و تجربه ای کاملاً عینی و قابل محاسبه  می توانید درستی فرضیات و نظریات را اثبات و یا رد کنید. حال آیا در مطالعات انسانی و جامعه شناسی هم می توان به چنین نتایج متقن و غیر قابل خدشه ای دست پیدا کرد؟ چه متدولوژی و اصولی برای محک زدن دریافتها و برداشتها وجود دارد؟

 پاسخ به این پرسش است که می تواند همه مشکلات و سئوالات ما را حل کند.

اینکه آیا می توان در جامعه شناسی و انسان شناسی به عقل و اندیشه تکیه کرد و آن را ملاک قرار داد ؟  یا هیچ راهی برای شناخت دقیق انسانها و جوامع و اینکه چه چیزهایی می تواند آنها را به خوشبختی و کمال یا به بدبختی و نابودی برساند وجود ندارد؟

 

در چند صد سالی که بشریت با مدلی از زندگی و تمدن مواجه شده که تا پیش از این سابقه نداشته است ، فقط و فقط یک چیز حرف اول و آخر را می زده و آن چیزی نبوده جز « علم » ، البته با تعریفی جدید و نو که آن هم پیش از این بی سابقه بوده است. در این تعریف علم چیزی نیست جز تلاشها و یافته هایی که بر پایه اصول فیزیکی ، شیمیایی و زیست شناختی صورت می گیرند.

درهمین زمان که کشفیات و اختراعات دانشمندان علوم طبیعی منجر به شکل گیری ابزار و فنون جدیدی می شد که بعدها آن را تکنولوژی نامیدند ، مردم مسحور و مفتون تعریف جدید از «علم» و نهایتاً دنیا و جهان بودند. مردمی که می پنداشتند راه جدیدی برای زندگی و نهایتاً خوشبختی یافته اند که بر خلاف وعده و وعیدهای مبلغان مذهبی و اربابان کلیسا ، بسیار بسیار قابل باور و قابل درک و ملموس است. دنیای شگفت انگیز نو با جهان بینی و دستاوردهایی نو.

آن زمان ، زمان خوش باوری و ساده اندیشی انسانهایی بود که البته در آرزوی سعادت و خوشبختی ای بودند که دست نیافتنی می نمود. مشهورترین تبیین و توصیف این غرور و خوش باوری علمی را «سیمون دو لاپلاس» در سال 1814 در کتاب خود چنین آورده است:« روحی که در هر لحظه معین قادر است به تمامی نیروهایی که به طبیعت حیات بخشیده اند و به جایگاه ذراتی که طبیعت از آنها ساخته شده وقوف کامل داشته باشد ، و روحی که بدان درجه از عظمت رسیده که قادر است تمامی این موجودات را در حوزه ی تمیز و درک خود جای دهد و بتواند تنها با فرمولی واحد ، حرکتهای بزرگترین اجرام عالم و کوچکترین ذرات اتم را تبیین کند ، برایش هیچ مجهولی وجود ندارد ، گذشته و آینده ، یکسان و با وضوح کامل در برابر دیدگان او قرار خواهند داشت!»( تکنوپولی ، نیل پستمن ،ص221)

روح نهفته در این آرمان علمی که همچنان در ضمیر ناخودآگاه مردمان عصر ما نیز وجود دارد چنین است: همانگونه که داشتن اطلاعات مطمئن و قابل محاسبه درباره اتمها و ستارگان ممکن شده است ، در مورد رفتار انسانها و شناخت اجتماع هم چنین دانشی را با همان دقت و اطمینان می توان کسب کرد.

این یعنی اینکه دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند علوم طبیعی روشهایی را به ما می دهد که به کمک آنها می توان اسرار درون انسانها را آشکار کرده و شکل گیری جوامع و مهندسی آنها را برعهده گرفت! حالا مثلاً یک قانون فیزیکی چه ربطی به ارتباطات اجتماعی دارد، خدا می داند و البته عالمان اجتماعی عصر ما!

اگر به چارچوب مباحثی که در روانشناسی و جامعه شناسی و حتی مدیریت مطرح می شود نیم نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که اصلی ترین دیدگاهی که در این حوزه ها وجود دارد ( وبه طبع همان حاکمیت تقلید که در ابتدا گفتم ، ما هم به آنها اعتقاد داریم ) این است که روشهای پژوهش در علوم طبیعی در پژوهشهای مرتبط با رفتار انسانی نیز مصداق داشته و معتبر است.

خب با پذیرفتن این مسئله – که البته واقعیتی است غیر قابل انکار و کسانی که ذره ای با علوم انسانی آشنایی داشته باشند آن را تایید می کنند ( از قبیل آزمایش پاوولف ، اصل اثر پروانه ای و خیلی چیزهای دیگر) – سئوال اساسی اینجاست که چه کسی گفته است که با همان متدولوژی و همان اصولی که در علوم طبیعی می توان به اثبات یک پدیده پرداخت ، در علوم اجتماعی و انسانی نیز می توان به نتیجه رسید و قوانینی جهان شمول و عام صادر کرد؟؟

این سئوال مهمی است که روشن شدن ابهامات آن می تواند به ما بفهماند که همه آنچه که در 300 سال اخیر به عنوان علوم اجتماعی و انسانی به خورد ملتها و جوامع داده شده است چیزی بیشتر از مهمل بافی و ادبیات تخیلی نبوده و نیست!

ادامه دارد البته...

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

99 درصد جدی

 

اخلاق اجتماعی و فرهنگ عمومی دارای چسبندگی زیادی با یکدیگر هستند و در زمانه ی ما ، فرهنگ عمومی ،  خیلی عمومی است ، تا جایی که می توانیم نشانه های این عمومیت را در میان تمامی انسانهای روی کره ی زمین بیابیم.

یکی از آن فرهنگ های عمومی همین است که در زیر می خوانید!

   ******************

اگر بخواهید در یک نظر سنجی از دختران جامعه ی ما راجع به امر خطیر ازدواج پرس و جو کنید ، پاسخهایی که دریافت می کنید از این چهار حالت خارج نخواهد بود:

- اساساً 9/99 درصد دخترانی که در سنین 15 تا 20 سالگی هستند به طور کلی از ازدواج متنفرند، و به هیچ وجه من الوجوه حتی تصور این را هم نمی کنند که روزی بخواهند زیر بار زندگی مشترک با یک مرد بروند. این دسته به طور کلی از جنس مذکر متنفر بوده و اصولاً معتقدند مردها موجودات کثیف و غیر قابل تحملی اند و ازدواج با آنها یعنی دیوانگی!

- همان عده از دخترها وقتی قدم به سنین 20 تا 25 سالگی می گذارند ، کم کم به این باور می رسند که «بعله» گفتن چیز چندان بدی هم نمی تواند باشد ، البته به این شرط که خواستگارشان یک شاهزاده ی سوار بر زانتیای شاسی بلند! و با موبایلی و قصر بزرگی و تیپی همچون براد پیت و غیره باشد. این عده از دخترها اصولاً اعتقاد عجیبی به طی کردن پله های ترقی داشته و تمایل شدیدی به بالا رفتن از نَوَردبان پیشرفت برای کسب مدارج بالاتر و بالاتر دارند.

- دقیقاً 9/99 درصد از همان دخترها وقتی به سنین 25 تا 30 سالگی می رسند ، دیگر کم کم اعتقادات گذشته شان را فراموش می کنند و ضمن بچه بازی خواندن رفتارهای گذشته شان ، اصولاً ازدواج نکردن و طاقچه بالا گذاشتن و ادای آدمهای بی نیاز را درآوردن (البته به میزان افراطی ذکر شده ، وگرنه زنها اگر طاقچه بالا نگذراند که دیگر زن نیستند !) را رفتار قرتی مآبانه دانسته و آن را لایق همان دخترهای سوسولی می دانند که به هیچ جا هم نمی رسند البته ؛ و شدیداً  چنین اعتقاداتی را به تمسخر می گیرند.

به همین دلیل این دسته از خانمها در این سنین ، تازه به صرافت این می افتند که جفتی بیابند و همسری ، حتی شده به زور و یا التماس و خواهش و تمنا!!

- به دلیل بازی روزگار ، از قضا دسته ی چهارمی هم پیدا می شوند که این چرخه ی مدرن را کامل می کنند.مطابق قبل 9/99 درصد از دخترهایی که به سنین 30 سالگی می رسند و هنوز ازدواج نکرده اند ، به این نتیجه ی قطعی می رسند که واقعاً ازدواج چیز بی خود و مسخره ای است و چقدر احمق بودند که تا حالا راجع به این مسئله فکر می کردند و سعی می کنند تا به خود بقبولانند که «ازدواج» ، تنفر آمیز ترین لغت دنیاست. البته این دفعه کمی قضیه متفاوت است. در این جا دیگر افاده های زمان نوجوانی نیست که ایشان را به چنین نتایج غیرواقع بینانه ای می رساند بلکه ماجرا دقیقاً همان ماجرای «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» و ترشی انداختن و این قبیل چیزهاست.

*********************

خب ، حال کردید با این تحلیل جامعه شناختی  محشر ؟

حالا من قصدم چیز خاصی نبود.

بلکه صرفاً مزاحی بود برای رفع تنوع !

فقط خوش به حال آن یک درصد و بدا به حال آن 9/99 درصد که این روزها تحت تاثیر القائات فمینیستانه ی روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون و سینما به چنین عقاید مزخرفی می رسند.

توصیه ی مشفقانه ی این حقیر آن است که لطف کنید و اینقدر مجله های زرد و سریال های آبکی و فیلم های چرند داخلی را نگاه نکنید. باور کنید فیلمهای خارجی به مراتب بهتر از این چرت و پرتهای داخلی است.

راستی این را هم یادتان باشد که 99درصد شوخی ها ، کاملاً جدی اند.

 

 


2 نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

یکشنبه هفدهم تیر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ظاهربین نباشید ، لطفاً !

 

قبل نوشت:این نوشته ظاهراً خیلی طولانی شده ، ولی از آنجایی که نباید ظاهر بین باشید، ابتدا بخوانید و بعد قضاوت کنید! حقیقتش این است که چون فونتها درشت است و فاصله ی بین خطوط زیاد ، اینگونه کش آمده است. باور کنید.

*********************************

مدتی است سوژه های مختلفی برای نوشتن ، همچون تگرگ بر مغزم شارش می کنند ( شارش تگرگ! یک نسبت نامتقارن اضافی است ، خرده نگیرید خواهشاً ، ای اساتید فن و ادب! ) و اگر چه نمی خواهم این فرصتها را از دست بدهم اما ... از دست می دهم.

اما حالا یک جرقه کافی است تا موضوعی برای نوشتن پیدا شود. اینجانب با بعضی جملات به ظاهر حکیمانه و مثبت که این روزها زیاد رواج پیدا کرده اند و در واقع بر خلاف ظاهرشان ، کاربردی منفی و زشت دارند به شدت مشکل دارم و پذیرفتن آنها و به کاربردنشان را ناشی از منفعل بودن و کم آوردن و نفهمیدن و اپیدمی همرنگ جماعت شدن ، می دانم.

 مثل اینکه می گویند « حکومت نباید در حریم خصوصی مردم وارد شود »، اگر چه اصل آن درست است ولی بستگی به این دارد که منظورتان از حریم خصوصی چه باشد و صد البته خیلیها که مدعی چنین ادعایی هستند حریم خصوصی را عمومی تر از آنچه که باید فرض می کنند.

 یا این عبارت فیلسوفانه که نمی دانم چه کسی اختراع کرده که می گویند « باید به عقاید دیگران احترام بگذارید هر چند مخالف عقاید شما باشد» . فی المثل آیا عقاید هیتلر در مورد برتری قوم آریایی و یا نژادپرستی حکومتهای آپارتاید و قوم صهیون و یا اعتقادات گروهکهای القاعده و طالبان و ایضاً آراء فیلسوفان و اندیشمندان کافر و ضد دین و سکولاری مشرب غرب را باید محترم بشماریم؟ صهیونها غیر خودشان را پست تر از حیوان می دانند ، آنوقت این اندیشه کجایش احترام دارد؟؟؟

 مگر اینکه بپذیریم بعضی از اندیشه ها قابل احترامند ، و اینجاست که پای جهان بینی هر شخص به میان می آید و ... با این پیشفرض اساساً اصل قضیه منتفی خواهد بود. بنابراین بهتر است بگوییم « عقیده ی هر کسی برای خودش محترم است. فقط خودش ».

اما حالا ، چیزی که این بار مرا به نوشتن واداشته این سخن قصار است که فرموده اند : « نباید به ظاهر آدمها نگاه کنیم بلکه باطنشان مهم است ».

خب این جمله ی زیبا ، چیزی است که سراسرش پر است از ایهام و ابهام . چند پهلو حرف زدن ، هنر کسانی است که می خواهند عقاید نادرست خودشان را به من و شما قالب کنند ، و ما هم چه زود گول می خوریم.

 چونکه حاضریم پرستیژمان را به بهای فدا شدن هر حقیقتی حفظ کنیم ، و چقدر من از این افاده های مدرن و امروزی حالم به هم می خورد و نیز از آنهایی که دینداری را به بهای جذاب شدن خودشان و خوش آمد دیگران در حد یخ ترین موضوعات جامعه پایین آورده اند و خودشان را امروزی ترین آدم روزگار می پندارند.

بررای این جمله حداقل سه حالت مختلف را می توان در نظر گرفت.

یک وقت است که  شما اصولی غیر مادی و اخلاقی را برای خودتان به عنوان ارزش در نظر گرفته اید و به آن احترام می گذارید. مثلاً شخصیت اجتماعی ، رفتار اجتماعی یا آداب و رسوم افراد. حال اگر کسی در ظاهر به این گونه ارزشها پایبند باشد شما می توانید به دو صورت عکس العمل نشان دهید . یا به ظاهر دلخوش می کنید و شخصیت فرد مزبور را محترم ارزیابی می کنید یا ظاهر برایتان یقین آور نیست و سعی می کنید تا از حقیقت ماجرا با خبر نشده اید به او اعتماد نکنید.

یک وقت است که برای شما ارزشهای اخلاقی مهم نیست. بلکه مثلاً ثروت یا مکنت مالی فرد مهم است. در این صورت اگر ظاهر شخصی ، نشان دهنده وضعیت مطلوب مالی اش باشد برایش احترام قائلید و اگر نباشد ، نه. در اینجا هم این امکان وجود دارد که ظاهر دیگران غلط انداز باشد و فقیری در پوسته ی اغنیاء ظاهر شود و بالعکس.

اما حالت سوم چیز دیگری است. در این وضعیت ، آنچه  که برای شما مهم است و دارای ارزش ، این است که انسانها با ایمان و اهل تقوا باشند . حال ممکن است فردی از ارزش اجتماعی پایین یا آداب و رسوم بی اعتباری برخوردار باشد و یا اینکه فقیر و ناچیز و درمانده باشد ولی در عین حال انسانی پاک سیرت و با تقوا و مومن باشد. در این حالت  چیزی که برای شما مهم است ظاهر نیست ، بلکه اعتقاد قلبی ، اندیشه و کردار مبتنی بر ایمان آن شخص است.

خب . واضح است که اکثر ما اصل سوم را پذیرفته ایم و قبول داریم. خب حالا ببینیم با وجود این باز هم می توان در همه جا گفت که ظاهر افراد مهم نیست و به باطنشان باید توجه کرد.

من معتقدم نه. ایمان یک امر درونی است که علاوه بر آن در عملکرد انسانها یا همان ظاهرشان تجلی پیدا می کند. به عبارتی هر انسان خوش صورتی نمی تواند نیکو سیرت باشد اما هر انسان نیکو سیرتی حتماً خوش صورت است . و منظورم از صورت نه چهره ، بلکه عملکرد و رفتار و ظاهر کلی آدمهاست.

به این جملات دقت کنید:

- هر کس به اجانب شبیه شود از ما نیست. مانند یهود و نصاری عمل نکنید.یهودیان با انگشتان و نصرانی ها با کف دستشان سلام می کنند.(1)

- هر کس شبیه به قومی شود در زمره ی آنان خواهد بود.(2)

بر اساس اصول دینی ، مومنین علاوه بر مراعات مسائلی که صرفاً با درون انسانها سر و کار دارد بایستی اصول و قواعدی را  در رفتارهای روزمره و سکنات همیشگی خویش رعایت کنند. و در رعایت این اصول فرقی نیست. به همان میزان که حسادت و کینه ورزی زشت و ناپسند است بی غیرتی و سکوت در برابر ظلم و نهی از منکر نکردن و بی تفاوتی در مقابل گناه و عصیان آشکار ، زشت و ناپسند است.

به همان میزان که نماز خواندن مهم و ضروری است ، تراشیدن ریش مزموم و ناپسند است.

در دین ما اصول و قواعدی برای رفتارهای اجتماعی و پوشش ظاهری بیان شده است که رعایت آنها هم مانند روزه گرفتن و نماز خواندن مهم است.

تیپ زدن مانند فلان هنرپیشه ی غربی و آرایش مو و صورت غیر متعارف ، مصداق همان چیزی است که گفته شد : هر کس شبیه به قومی شود در زمره ی آنان خواهد بود.

از جمله تلویزیون ماست.حالا ما افتاده ایم به دوره ی گیر دادن به صدا وسیما و از آنجایی که مشکلات بینشی و دانشی صدا وسیما ریشه ای تر از این حرفها ست ولی در این مسئله هم صدا وسیما آشکارا در بیراهه بیتوته کرده است.

بارها دیده ایم که دوستان صداوسیمایی خواسته اند یک جوری دختران و زنان بد حجاب یا به قولی بی حجاب را معتقد به اصول دینی نشان دهند. فی المثل در عزاداری ها یا تشییع جنازه ی شهدای مظلوم ، درست وقتی که آنطرف مردم دارند شهدا را حمل می کنند ، در این سو ،  دوربین صدا وسیما بر چهره خوش آب و رنگ یک خانم ژیگولی که در حال اشک ریختن است زوووووم می کند و خبرنگاری شروع می کند از احساسات درونی این خانم سئوال کردن و کسی نیست بپرسد آخر تو با آن زلف های پریشان برباد رفته و آن مانتوی چسبناک و تنگ چگونه از کسانی دم میزنی که قریب به اتفاق در وصیت نامه هاشان به حجاب توصیه کرده و از بی حجابی نالیده بودند.

حالا مد شده است که بگویند دلت پاک باشد و این حرفها را بی خیال.

من اما از این متنفرم. دوست هم ندارم به خاطر خوش آمد دیگران و تمجید از من و اینکه بگویند عجب بچه حزب اللهی لارجی! و یا برای اینکه از مرامم کف کنند ، در مقابل دهن کجی و بی اعتنایی به احکام خدا ( هر چند نا آگاهانه ) سکوت کنم و دلم را خوش کنم به این جمله ی نابخردانه که : نباید به ظاهر آدمها قضاوت کنی. آدم باید دلش پاک باشد!

 

*****************************

پی نوشت :

1- پیامبر اسلام.

2- امیر المومنین و پیامبر اسلام.

 

 


2 نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

راجع به خودمان

خیلی تلخ است که بخواهی اینطوری بنویسی...ولی چه کنی که دست خودت نیست. اصلاً نوشتن را هم برای همین خلق کرده اند دیگر ، مگر نه؟

آخر ما آدمها چرا اینگونه ایم؟ تا کی می خواهیم خودمان را به نفهمی و بی خیالی بزنیم؟ خسته نشده ایم؟ بس است دیگر بس است...

آدمیان ، قرن حاضر را لقبهایی بس پر طمطراق و دهان پر کن عطا کرده اند ، تا شاید با فخر فروشی به گذشتگان و پیشینیان – که حالا دیگر از روی کره خاکی محو شده اند! – عقده خودبرتربینی و خودخواهی و تکبر خویش را بیرون بریزند و از این درد مزمن خلاصی یابند!

عصر پیشرفت ! عصر اتم ! عصر ارتباطات ! عصر تکنولوژی ! عصر ...فضا ، توسعه ، علم ، فناوری ، قدرت ، دانش و .... و چه عناوین و القاب جذاب و دلنشینی . نهایت خودشیفتگی! ..و به نظرم از این مسخره تر ممکن نیست!

**************

ما این وسط چه کاره ایم؟..

 مسلمانیم یا ایرانی؟ دانشجوییم یا دانشمندیم و یا پروفسور؟ حزب اللهی هستیم؟ شیعه چطور؟ انقلابی و یا چریک هم هستیم آیا؟ بلاگریم یا نت باز یا بی کار همه کاره؟ یا نه ، سرباز توسعه و تمدن مدرنیم؟ فدایی راه ترقی و پیشرفت و آزادی؟ اصلاً تکلیف ما این وسط چیست؟( رفتم در فاز بحران بلاتکلیفی! ولی نه! الان وقت این نیست. «بلاتکلیفی» معضلی است که مفصلتر از این ها باید راجع به آن وراجی کنم) اصلاً ما در این عالم چه می خواهیم؟ ( منظور از ما ، همانا من و تویی هستیم که عکس روح الله و سید علی را در دیوار خانه مان قاب گرفته ایم و همچین بگی نگی ادعاهایی هم داریم ).

می خواهیم انقلاب اسلامی ایران را به سراسر عالم صادر کنیم؟ همه را مسلمان و شیعه کنیم؟ یا نه خیلی هنر کنیم گلیم خودمان را از این دریای طوفانی بیرون بکشیم؟ اصلاً این انتظار و ظهور و منجی و فرج که می گویند یعنی چه؟ ما قرار است برای ظهور چنان چیزی که هیچ چیز درباره آن نمی دانیم چه بکنیم؟ لطفاً دقت کنید.اینکه می گویم ما ، یعنی من و تو . همین. نه علمای دین را می گویم و نه صاحبان اندیشه . فقط و فقط روی سخنم با توست. تویی که وبلاگ خوانی. همین و بس.

آقا جان بس کنید این حرفها را ! خسته شده ایم دیگر. به خدا خیلی خسته تر از آنیم که فکرش را بکنید.( این جمله را نوشتم فقط به خاطر حالتی که ناگهان با یادآوری عرصه سیاسی کشور و سیاستمداران و یا بهتر سیاست بازان فعلی و قبلی و قلبیتر به ذهنم آمد. اصلاً حالم از این همه هوای نفس و حب دنیا و جاه طلبی و منیت و خودخواهی که به نام انقلاب و فداکاری و خدمت و شریعت بر این ملک و مملکت روا داشته شده به هم می خورد.)

اصلاً من کاری به بزرگان و سیاستمداران و علمای دین و غیره ندارم. می خواهم با تو صحبت کنم. تویی که همچین کم هم ادعایت نمی شود.من و تو چه می کنیم؟ هیچ فکر کرده اید به این؟ بیایید راجع به خودمان فکر کنیم؟ به خدا همچون چشم بر هم زدنی می بینی که فردا آمده و تویی که تا دیروز با خیال راحت لم داده بودی و از بالا تا پایین را به لجن می کشیدی ، حالا شده ای یک شخصیت تاثیرگذار و صاحب تریبون و مسلط بر ذهن و فکر مردم! و حالا تو خودت ، مشغول گند زدن هستی به همه چیز!

لازم نیست راه دوری بروی. همین جایی که هستی آیینه ای است - اگر چه ناتمام- ولی دورنمایی محتملی است که به احتمال خیلی زیاد آینده تو را نشان می دهد.

می دانم . خوب می دانم که انسانها محتاج هستند به یک تکیه گاه تا چادر ذهن و اندیشه خویش را بر آن بنا کنند و در زیر این چادر عَلَم شده ، زندگی خود را بگذارنند. اصلاً انسان بدون جهان بینی پوچ است . به بن بست رسیده و حیران. باید چیزی باشد که تو خودت را به آن متمسک کنی و خودت را طرفدار آن  بدانی. و به همین خاطر است که همه آدمها خود را به چیزی می چسبانند. حتی اگر جزء لایتچسبکی باشند که هیچ سنخیتی با آن نداشته باشند.... حتی اگر آن چیز ، آیین نفرین شده ای چون شیطان پرستی باشد...

***************

حالا که فکرش را می کنم می بینم من اصلاً از چیز دیگری ناراحت بودم و می خواستم در مورد آن بنویسم ولی نمی دانم چه شد که اینگونه از آب در آمد...

***************

هههههههههههوف .خسته شدیم .نفسمان بند آمد. باور کنید نوشتن سخت ترین چیز دنیاست برای من. همین الان دمای بدنم به بالای 50 درجه رسیده! با این که زیر یک کولر خنک نشسته ام! ( راستی بیچاره آن کارتن خوابی که در گرمای فجیع تهران و دود و کثافت همیشگی هوای شهر و شلوغی پیرامون ، در گوشه ای نشسته و سر در گریبان . آنوقت من احمق اینجا نشسته ام و از سر سیری چرت و پرت می نویسم.)

 


2 نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه بیست و ششم خرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جو زدگی با طعم سیب زمینی

 

آنگاه که آمدند و قصد آن کردند تا خانه و اهلش را یکجا به آتش بکشند و آنگاه که صدای عربده هاشان از حلقوم کثیف و نکبت بارشان فضای کوچه را می آلود ، تو طاقت نیاوردی و چونان به خروش آمدی که مردانگی و غیرت را حیاتی دوباره بخشیدی!

آخر می خواهید خانه اهل بیت پیامبر را به آتش بکشانید؟ آنهم به طرفداری از خلیفه پیامبر؟! جل الخالق! شما که البته تکلیفتان معلوم بود – با آن سقیفه شیطانی – لیکن این مردم را چه شده است که - چونان سحر زدگانی مسخ شده - خیره خیره ، این همه جسارت و گستاخی را می نگرند و دم بر نمی آورند؟!!

 

*****************************

 

بقیع اگر چه بقیع است و غربت و دلسوختگی. ولیکن آنجا را قبرستانی ساخته اند ، حداقل!

سامرا – که اینک مزار دو خورشید ملکوتی است – در اصل خانه ای بوده که امامین در آن مسکن گزیده بودند و یا به عبارتی زندانی شده. حالا که گنبد و بارگاهشان را ویران کرده اند ، تو ناگهان به خاطر میاوری که.... چه مناسبتی!

حالا هم بارگاهشان را خراب کرده اند و هم خانه را ! درست همانند مادر مظلومه شان!

و اما ما...

 چه باید می کردیم که نکردیم؟

می گویند باید همانند علی ساکت بمانیم و استخوان در گلو ... من اما شک دارم به این! علی هم اگر آن روزها ساکت بود از بی خبری و نادانی مردم به چنان روزی افتاده بود. حالا نکند ما هم از تبار معنوی ! همانان باشیم که این روزها و این شبها نفرینشان می کنیم!؟

 

*****************************

قانون مداری شعار ما نیست. یا لااقل من ، به این شعار معتقد نیستم! ...صبر کنید! تند نروید خواهشاً ( ای کسانی که ما را متهم می کنید به تندروی!)

واژه ها ، ظاهرشان اگر چه ساده و یکدست است ، اما اثرشان در زندگی چنان است که فکرش را هم نمی کنیم. قانون مداری ، اگرچه ظاهری بس باشکوه دارد اما حقیقتش کاملاً متزلزل است. آنهایی که چنین واژه ای را اختراع کردند ( یا آنهایی که این ترجمه را برای چنان مفهومی برگزیدند ، فرقی نمی کند) منظورشان چیزی بود که اگر می خواستند واضحتر بگویند ما نمی پذیرفتیم. ما معتقدیم حکم از آن خدا و منتصبان اوست. حال اگر بخواهی از مختصات واژه ی قانون مداری ( به معنای رایج آن) نگاه کنی ، حکم خدا و منتصبانش فرا قانونی است! و این یعنی همه ی دین کشک! به همین راحتی....

*****************************

اخبار را داشتید یا نه؟ ضرب وشتم دیگر باره دانشجویان بسیجی ، این بار به وسعت این قاعده! و کمی تا قسمتی همراه با سنت شکنی!

از اونجایی که خودم بارها در این برنامه ها شرکت داشتم و از باتوم و لگد پرانی هم بهره بردم راجع به این مسئله خیلی حرف دارم ولی فعلاً وارد این بحث نمیشم.اجمالاً عرض کنم که بنده به یک اصل کلی معتقدم که پاراگراف فوق زیربنای این اصل کلی رو تشکیل میده...منتها حرف من الان این نیست و اگر پا داد بعداً مفصل .... من میگم چرا ما خیلی راحت از کنار این اتفاقهای مهم میگذریم!

در درگیری پنجشنبه هفته قبل - که اخبار سانسور نشده رو می تونید از وبلاگها پیدا کنید- بدترین برخوردها و صحنه ها اتفاق افتاد. فرمانده یگان ویژه تهران که از قرار معلوم با لباس شخصی در صحنه حاضر بوده به دلیل عصبانی شدن بیش از حد و از دست دادن کنترل ، ضمن دستور دادن به نیروهای تحت امر ، شخصاً به ضرب و شتم دانشجوهای دختر محجبه حاضر در محل تجمع نموده است!!!!

حالا من و شما هی بشینیم و در اثر جو زدگی مراسم یا هیجان فلان مداح ، از مظلومیت فاطمه و از بی غیرتی اهل مدینه و از غربت علی و .. دم بزنیم و های های گریه کنیم! چه فایده....

حالا فکر نکنید فقط این قضیه بوده. بلکه من ضرب و شتم خانمهایی که سال گذشته به مناسبت روز به اصطلاح جهانی زن تجمع کرده بودند ، هم عین همین مسئله میدونم و شدیداً ابراز بیزاری میکنم!(حالا  اینکه این جماعت نسوان چرت و پرت می گفتند بماند ). و یا برخوردهای فیزیکی  با دختران وزنان بدحجاب رو ( البته اگر رخ داده باشه ).

در هر صورت نگاه من به پلیس و فرماندهان نیروی انتظامی کشور شدیداً بدبینانه و آکنده از تنفره ( خیلی آکنده !!!)

زیر 17 سال و ... نخوانند:

حتی حاضرم با این دستها خفه شان کنم!!

 

 

************************

پ ن : اینا فکر کردن که ما چی هستیم؟ رزونامه کیهان برداشته با آب و تاب نوشته که بعله اعتراض دانشجوها باعث شده برنامه انگلیسیا به هم بریزه و به قول خودشون کفگیر سفارت به ته دیگ بخوره. حالا جالبش اینجاست بعد از کلی تعریف و اینا آخر نوشته مثله اینکه از قرار معلوم و بر اساس اخبار واصله یه درگیری هایی هم بین دانشجویان و نیروی انتظامی رخ داده و بعد هم قضیه به خوبی و خوشی تموم شد!!!

بابا جمع کنید این مسخره بازیا رو. دیدید این ملکه چی کار کرد. برداشته لقب «سر» یا شوالیه داده به سلمان رشدی! حالا شما نمی فهمید که اینا همش عمدیه...خب سلمان رشدی چه ربطی داره آخه به ملکه انگلیس. حالا چرا اونم الان!؟

بعد اونوقت سخنگوی وزارت خارجه برداشته گفته ما این عمل ملکه انگلیس رو محکوم می کنیم! این نماد یک رفتار ضد اسلامی است! چه غلطا! بابا از این گنده گوییها به شما نیومده. خب محکوم می کنید که چی بشه ؟! ما خندمون بگیره یا اونا! شما که اینجا مثله احمقا جلوی سفارت پونصد ششصد تا سرباز گذاشتید تا خدای نکرده یه تخم مرغ یا یه گلوله رنگی به دیوار سفارت نخوره یا دل مهمونای جناب سفیر نشکنه !!

ما که قبلتر از اینها دستتون رو خونده بودیم . ولی آقایون! ما بازیچه دست شما نیستیم . اگه ما شعور داریم و می فهمیم پس دیگه این برخوردا چیه؟ فقط به درد 22 بهمن یا کلیشه بازیاتون می خوریم؟بس کنید این بازیها رو. عاقبت نداره!...

 

 - بیانیه تشکلهای دانشجویی در محکومیت برخورد اخیر نیروی انتظامی با دانشجویان

 

 

 

  

 


2 نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه هجدهم خرداد 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

اصلی ترین و مهمترین و بزرگترین مشکل ما چیست؟

اگر حوصله کنید و به آرشیو مطالب نگاهی بیاندازید ، این چندمین پستی است که جملات ابتدایی آن با چنین پرسشی شروع می شود. حالا چرا ؟ چونکه عقل ناقص بنده به این نتیجه رسیده است که همه بدبختیها و مشکلات ما و همه انسانهای این سیاره کوچک  ، بر خلاف ظاهرشان که متعددند و بی شمار، فی الواقع معلولند از یکی دو علت عمده.( و البته پر واضح است که غیب گفته ام!!)

پیشتر از این اشاره ای کرده بودم به اینکه معضلات ما به خاطر چیست و حوصله اش نیست که بگردم و لینکش را بگذارم ولی حالا، اگر چه گفته های قبلی را رد نمی کنم ولی اعتراف می کنم که نظرم برگشته است و در حقیقت آنچه که قبلاً فکر می کردم علت اصلی است ( دوری از حقیقت اسلام و تعالیم انبیا و جاری نشدن دین در متن زندگی و تمدن ) ، اگرچه علت العلل مشکلات ماست ، خود اما معلول چیز دیگری است که در عنوان این پست نوشته ام : بلاتکلیفی.

نه ما که همه دنیا مشکلشان همین یک چیز است و شاید به همین خاطر است که در آخرالزمان ، تمنای ظهور بالا می گیرد و یک دنیا آرزوی منجی می کنند تا بلکه رها شوند از این سردرگمی و حیرانی. و اگر راستش را بخواهید اصل ماجرا نیز همین است.

ما هم دچار  این بلاتکلیفی هستیم و با همه ادعاها باید بپذیریم که مشکل داریم و تکلیفمان مشخص نیست. نه اینکه مشخص نباشد . در واقع مشخص است که سردرگمیم!

 و بازهم اگر راستش را بخواهید من نمی توانم بپذیرم که ما هم به نهایت انتظار برسیم ولی همه چیزمان رو به راه باشد و جامعه خوبی داشته باشیم و تکلیف همه چیز هم مشخص! پس دیگر چه اضطراری خواهیم داشت برای ظهور!

اصلاً من معتقدم ما الان خیلی خیالمان خوش است که فکر می کنیم جامعه اسلامی داریم و روزبه روز بهتر هم می شویم و مسیر حرکتمان رو به پیشرفت است و قس علی هذا! هنوز مصیبتها در پیش است. فعلاً بگذریم از این بحث تا بعد...

چیزی که واضح است و شما هم حتماً تصدیق می کنید و در روایات هم آمده ، این است که همیشه و در هر جامعه ای مردم دو گونه اند.

دسته ای که رجوع کننده اند و نه چندان عاقل و اهل تفکر و اندیشه و جریان ساز و گروهی که مرجع اند و به دانایی شهره و به تنهایی خودشان جریان سازند. حالا هر اسمی که دلتان می خواهد و با آن حال می کنید روی این دو دسته بگذارید:دسته عوام الناس و دسته خواص! ، یا گروه نخبگان و گروه جاهلان. یا اندیشمندان و پیروانشان. مرادان و مریدان. روشنفکران و توده ها ووووو..

و البته نسبت این دو گروه نیز چنین است که طبقه عوام همواره از پس خواص در حرکت است و چنانچه موجی بیاید و خواص جامعه را در بر گیرد عوام را نیز چنان حالتی رخ دهد البته دیرتر و پس از مدت زمانی به فراخور حال . ( باور کنید به صورتی کاملاً اتفاقی شبیه شد به نثر های قرن هفتم هشتم هجری !)

خب حالا که این مطلب روشن شد غرضم آن است که بگویم این بلاتکلیفی که ذکرش رفت در واقع اثری است که از خواص به بدنه اجتماع منتقل شده است وچون اندیشمندان و متفکران به این معضل دچار شدند ناگزیر جامعه ما و جوامع بشری از آن بی بهره نمانده اند.

اصولاً عصر ما ، عصر آزمون و خطا ست. یعنی  به این نقطه رسیده است. درست یا غلط ، بحث ما نیست. ولی هر چه هست بشر قرن 21 آن را برگزیده است و تازه به آن افتخار هم می کند و گذشتگان و آنان که هنوز به این نقطه نرسیده اند را متحجر ، متعصب ، نادان و خرافاتی می نامد. عصر ما که ناگزیر از جریان سازی تمدن مدرن است ، حالا پس از سالیان دراز در چنین وضعیتی قرار گرفته است :

« هیچ راه مشخص و معینی برای سعادت وجود ندارد. اساساً سعادت چیزی نیست که در عالم واقع نمود عینی داشته باشد بلکه آن چیزی است که آدمی در درون خود می سازد. انسانها هر آنچه که خود می خواهند و می پسندند ، همان نوید بخش سعادتمندی است »

البته این نه یک قانون مدنی و یا اجتماعی باشدها ! نه !. بلکه فقط فلسفه ای است که از کشمکش مکاتب بشری و عقل جزیی نگر دانشمندان مدرنیته نشت کرده و به ثمر رسیده است.و گرنه خود رئیس جمهور آمریکا هم می داند که در سیاست و کشورگشایی نیازی به این جور فلسفه ها نیست و اگر هم باشد باز هم جز در جنگ روانی و اعمال فشار سیاسی به درد چیز دیگری نمی خورد!!

خب حالا حرف من چیست؟ سخن من این است که چنین فلسفه ای خود گویاترین تابلوی سردرگمی و بلاتکلیفی است. حالا می خواهید قبول کنید یا نکنید ولی من معتقدم چنین پایه ای نمی تواند اساس یک زندگی درست و درمان باشد و یا لااقل نمی توان با چنین ایده ای سعادت بشریت را تضمین کرد.

اینها را گفتم که بدانید این بلاتکلیفی در عوالم مدرن اصلاً به صورت یک فلسفه در آمده است و حالا بحث اصلی من راجع به خودمان است. ما مسلمین ، و بلکه ما شیعیان و بهتر آنکه بگویم ما شیعیان ایران.

29 سال است که در مملکت ما واقعه ای رخ داده و حکومتی بر پا شده است که ادعایش احیای اسلام است و حاکمیت اندیشه معصومین علیهم السلام. و اگر نیک بنگری از همان روزهای اول ، بلکه عقب تر از آن ، از همان سالهای ابتدایی نهضت و یا اصلاً راحتتان کنم از همان فردای آغازین غیبت کبری ، بین خواص و پرچمداران و اندیشمندان اختلاف افتاده است.اختلافی که شاید گذشت زمان بر شدت و حدّت آن اثر گذاشته  و نه در اصل ماجرا.

اصولاً وجود دشمن بیرون ، به خودی خود موجب وحدت در عالم درون است و چنانچه تهدید دشمن خارجی افول کند ، اینجاست که اختلافات داخلی مجال خودنمایی می یابند . درست مانند وحدتی که ما با برادران اهل سنت پیدا کرده ایم و می کنیم ، که می دانیم و می دانند از سر اجباری است که دشمنان مشترک ، ما را بدان واداشته اند و گرنه آب ما نه آبی است که در یک جوی رود و این البته نه ایرادی دارد و نه غیر معمول است که امری کاملاً عاقلانه و مشروع و صادقانه است. ( این ها را گفته ام لابدبه خاطر آنکه سال وحدت و انسجام است و ممکن است بعضیها چپکی متوجه شوند ).

 

...ادامه دارد..انشاءالله


2 نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

غفلت در چهار پرده

نمی دانم چه بگویم...عرق شرم و خجالت آنچنان است که دارد دیوانه ام می کند...چرا باید این چنین باشد ؟ و راستی چرا؟...

پرده اول

« روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام دربارۀ انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند ( سندی که راوی عادل شیعه آن را از مانند خودش ، در همۀ سلسلۀ سند ، از امام معصوم نقل کند) می باشد که حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می کند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدی و یاری کنندۀ آن حضرت توصیف می کند. »(1)

« اما نام رهبر آن ، در روایات ، معروف به یمنی می باشد و روایتی نام وی را حسن یا حسین و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می کند ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است.»(2)

« اینک مهمترین روایات مربوط به انقلاب یمنی.

امام صادق علیه السلام:{قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی ، سفیانی ، صیحه آسمانی ، کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیابان(بیداء)(3)

« و نیز فرمود :{ ....در میان درفشها ، هدایت کننده تر از درفش یمنی وجود ندارد ، چرا که درفش حق است و شما را بسوی صاحبتان دعوت می کند.وقتی یمنی قیام کند فروش اسلحه به مردم حرام است. و آنگاه که خروج کند بسوی او بشتاب که درفش او درفش هدایت است و بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست....} »(4)

« بر اساس روایات ، یمنی در پی نبرد سفیانی با وی ، وارد عراق می شود. نیروهای یمنی و ایرانی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می شوند و از روایات چنین ظاهر می شود که نقش نیروهای یمنی در نبرد سفیانی نقش پشتیبانی از نیروهای ایرانی است ، زیرا از لحن اخبار چنین فهمیده می شود که طرف درگیر با سفیانی ، مردم مشرق زمین یعنی یاران خراسانی و شعیب هستند..»(5)

« نکته دیگر اینکه ممکن است یمنی متعدد بوده و آخری ، یمنی وعده داده شده و مورد نظر باشد. روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سفیانی ، یعنی سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام بیان کرده است. و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق علیه السلام وجود دارد که می گوید :{ مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می کنند.}

بنابر این روایت ، بایستی این شخص یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی موعود خواهد بود ، همچنانکه «مردی از قم» و غیر او از اهل مشرق ، زمینه ساز خراسانی و شعیب که هر دو وعده داده شده اند ، خواهند بود والله اعلم(6)

 

پرده دوم

در اواخر قرن سوم هجری، یحیی بن الحسین بن قاسم بن ابراهیم طباطبا از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه تعدادی از یاران ایرانی و عرب خود از طبرستان به صعده رفت و اولین حکومت زیدی  را در آن منطقه تاسیس کرد. امامان زیدی حدود ۱۱ قرن در سرزمین یمن حکومت داشتند.

اما در سال ۱۹۴۸م  کودتایی رخ داد که منجر به قتل امام یحیی حمیدالدین از رهبران زیدی شد. سپس در سال ۱۹۶۲ جمهوری خواهان با حمایت نظامی مصر در زمان جمال عبدالناصر انقلابی به راه انداخته و آخرین حکومت زیدی را سرنگون کردند .بعد از آن بود که  جمهوری عربی یمن یا یمن شمالی سابق در ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲ بنا نهاده شد. حدود هشت سال طول کشید تا مخالفان سرکوب شوند و نظام جدید مستقر شود. بسیاری از سران حکومت امام زیدی اعدام شده و یا به کشورهای دیگر از جمله عربستان و انگلستان و آمریکا مهاجرت نمودند. در حال حاضر یمن ۲۰ میلیون جمعیت دارد. حدود ۵۰ درصد مردم شافعی مذهب و ۴۰ درصد زیدی مذهب هستند. مذهب شیعه اثنی عشری پس از انقلاب اسلامی ایران ، وارد این کشور شده است و حدود نیم درصد جمعیت که عمدتا جوانان هستند پیرو این مذهب می باشند.

یکی از نسب شناسان معتبر یمنی ، تعداد سادات در یمن در سال ۱۹۸۵ را حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر برآورد کرده بود. با احتساب حداقل رشد ۳ درصدی جمعیت یمن در دو دهه اخیر، می توان تخمین زد که تعداد سادات در یمن هم اکنون از ۶ میلیون نفر فراتر رفته است.

حدود ۹۰ درصد از ۲۰۰ خانواده معروف سادات یمنی از ذریه امام حسن مجتبی علیه السلام هستند که  از شیعیان زیدی می باشند. ده درصد بقیه سادات از ذریه امام حسین علیه السلام هستند که عمدتاً شافعی مذهب می باشند و نسل آنها به احمد بن عیسی المهاجر (مدفون در شهر تریم حضرموت) می رسد.

پرده سوم

این روزها سومین جنگ دولت یمن علیه شیعیان یمنی ، وارد چهارمین ماه خود می شود. جنگی که در 7 بهمن سال گذشته آغاز شده و تا کنون ادامه دارد. البته در میان سکوت رسانه ای جهان و بایکوت کامل خبری . وقتی می گویم جهان ، یعنی جمهوری اسلامی ایران هم بعله...و اینجاست که باید عمق فاجعه را دید و از شدت مصیبت گریست.

راستی جریان این جنگ چیست؟ چرا در طول این چهار ماه ، صدا وسیما ، یک خبر خشک و خالی ، محض خاطر ادعای حرفه ای گریشان هم که شده ، پخش نکرده است؟ صدا وسیمایی که مسابقه الاغ سواری مکزیکی ها را در چند بخش خبری پخش میکند و هزار هزار برنامه چرت و بی خاصیت دیگر هم ضمیمه آن!

که حالا کار به جایی بکشد که بعد از این همه مدت ، فقط کسانی که اهل اخبار و اینترنت باشند بتوانند از لابه لای خبرها راهی پیدا کنند به فاجعه ای که در یمن در حال رخ دادن است...تا لاقل دعایی بکنند و به یاد بیاورند که یمن یکی از همانجاهایی است که قرار است یاران آخرالزمانی مهدی موعود (عج) را به خود ببیند.

اینجور موقع هاست که درود سلام می فرستی بر آنکه خیلی دوستش میداری و دعایش میکنی که سایه عزتش کم نشود .همو که می گفت : « واقعاً جمهوری اسلامی به چه درد می خورَد؟!»(7)

جنگی که در یمن رخ داده سومین جنگ پس از جنگ سال 1383 شمسی است.جنگی که یک طرف آن شیعیان یمنی به رهبری علامه الحوثی است و طرف دیگر آن حکومت خائن و مزدور یمن و سلفی ها و سعودی ها و صد البته آمریکا و صهیونیستها و اجانبی چون ایشان.

استان صعده در شمال غربی این کشور مرکز تجمع شیعیان و حوزه های علیمه است . اما چندی است  که حکومت کثیف علی عبدالله صالح رئیس جمهور  ، به جان شیعیان افتاده است. به عنوان اولین قدم مانع برگزاری جشن عید غدیر در صعده شد، مراسمی که قرنهای متمادی در صعده برگزار شده، و حالا به زور توسط دولت تعطیل می شود. در برخی اماکن و مساجد هر کسی که مانند اهل سنت دستهایش را هنگام نماز بر سینه نمی گذاشت، دستگیر می شد. و یا در دو سال اخیر امامان جماعت سنی وارداتی از مصر به مساجد شیعیان زیدی تحمیل شدند.

بنابراین شیعیان آغازگر جنگ نبودند. تنها جرمشان اصرار بر شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بود و مطالبات دیگرشان آزادی در انجام شعائر دینی خود در مناطق خودشان بود. بنابراین برای شیعیان چاره ای باقی نمانده و مخیر شده اند بین دو انتخاب:

۱) جنگ برای حفظ دین، مذهب و اعتقادات خود و مرگ شرافتمندانه در این راه

۲) کنار گذاشتن مذهب و عقاید خود برای همیشه و زندگی با ذلت و خواری

پرده چهارم

یادتان باشد که یمن یکی از نقاط امید مصیبت زدگان آخرالزامان است.دعا کنید برای فرج.دعا کنید برای خودمان که نمانیم در این همه غفلت و روزمرگی.دعا کنید برای آنها که مسئولند و چه راحت ظلمها را می بینند و به وظیفه خود عمل نمی کنند.

راستی چه لحظات لذت بخشی است روزهای ظهور مهدی موعود. مرور وقایع آن روزها از زبان امامان معصوم که پیشاپیش آن لحظات را برایمان ترسیم کرده اند ، مو را برتنتان سیخ می کند. یادتان باشد که آن روزها را یاد کنید تا امیدتان زنده شود به ظهور. و لحظه شماریتان فزون گردد برای شنیدن صدای دلربای مولا.

وای که چه شیرینی غیر قابل وصفیست...خدایا ما را هم در شادی آن روزها زنده بدار و در ثواب یاران قائمت سهیم کن .

 

وبلاگ فارسی شیعیان یمن ، اخبار لحظه به لحظه جنگ

--------

پی نوشت ها:

1- عصر ظهور ، علی کورانی، ص 157

2- همان ، ص 157

3- همان ، ص 157

4- همان ، ص 158

5- همان ، ص 160

6- همان ، ص 162

7- اشاره به سخنرانی دکتر حسن عباسی ، سوم خرداد 1383، تالار شهید چمران دانشگاه تهران

 


2 نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط کمیل |                                  

دوشنبه بیستم فروردین 1386
   

بسم الله الرحمن الرحیم

 سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی است و من مانده ام با کوله باری از غصه های بی انتها که شاید نیمی از آن را بواسطه آشنایی با اندیشه های سید مرتضی به دوش می کشم!

قصد دارم اگر خدا بخواد این دو تا برنامه رو برم ، شما هم بیاید:

- مرکز فرهنگی میثاق برگزار می کند : سخنرانی نادر طالب زاده و حاج سعید قاسمی

سه شنبه 21 فروردین ساعت 16 ، مجموعه فرهنگی سید الشهدا ( آدرس خ شهید مفتح ، نرسیده به میدان هفت تیر)

 

- جنبش عدالتخواه دانشجویی و جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی برگزار می کند: سخنرانی وحید جلیلی ، حاج سعید قاسمی ، یوسفعلی میر شکاک ، مسعود فراستی

شهید سید مرتضی آوینیچهارشنبه 22 فروردین ساعت 15 ، تالار فخر رازی دانشگاه تهران.

 

***********************************

نوشته ای از سید مرتضی آوینی:

دولت پایدار حق

انقلاب یک تغییر دفعی و غیر تدریجی است، تحولی است که به یکباره روی می دهد.

این سخنی است که به سادگی بر زبان می اید ، اما بیان کننده هیچ چیز نیست مگر آنکه «علت تغییر» را دریابیم و از آن مهم تر ، «علت دفعی بودن تغییر» را . «تغییر» لازمه وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر. عالم هستی «ذات واحد» است متحول، و درست خلاف آنچه می پندارند، این تحول علت وجود زمان است ، نه بالعکس.

از اثبات این مدعا در می گذرم چرا که فرصت بسیار می خواهد و با این مبحث نیز چندان مرتبط نیست. و اما بشر، گذشته از تحولات فردی و جمعی ، تحولی دیگر نیز دارد که در آن فرد و جمع را از یکدیگر تفکیک نمی توان کرد. عالم هستی ذات واحدی است در حال تحول ، و بشر درپیوند با عالم هستی این سیر تحول کلی را نیز طی می کند. اگرمنتسب است به مولایمان علی (ع) که فرموده "اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..."این سخن فقط استعاره ای ادبی نیست. تاویل این سخن آن است که در حقیقت این انسان است که او را باید «عالم اکبر» دانست، نه عالمی که بیرون از وجود انسان تا لا یتناهی گسترده است . مفهوم «بیرون» و «درون» اینجا درهم می ریزد. در ظاهر، بشر جزئی از عالم هستی است و اما در باطن، عالم هستی آینه تجولات درونی بشر است.... 


ادامه مطلب

2 نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه ششم بهمن 1385
 

بسم الله الرحمن الرحیم

                    اندر عزاداری های آخرالزمان

 

نمی دونم سر صحبت رو از کجا باید باز کنم. هر طوری که نگاه میکنم می بینم نمیتونم از این مسئله بگذرم و از طرفی نمی خوام با تکرار مکررات سرتون رو درد بیارم.

 این روزها از هر کوچه و پس کوچه ای که بگذری می بینی خیمه ای برپاست و  محفل عزایی . خیلی جاها هم ایستگاه های صلواتی درست کردند و چای و شیرینی نذر می کنند.از دو سه شب قبل هم تک و توک دسته های عزا حرکت می کنند و قس علی هذا. طبیعیه که ما هم با دیدن این صحنه ها احساس خوبی بهمون دست بده و از اینکه توی این ایام در همه جا و همه کس اسم و یاد اهل بیت علیهم السلام جاری است خدا رو شکر کنیم و از اینکه هنوز که هنوزه ایام محرم ، مردم حال و هوایی دیگه دارند خوشحال باشیم.

اما این وسط یه چیزی هست که ته دل آدم میمونه. یعنی با اینکه آدم این چیزای خوب رو می بینه ولی همیشه یک حس بدی رو ، همراه همه اون خوبیها احساس میکنه. بعله! یک حس ناخوشایند. یک غم ، یک....

یه چیزی هست که میگن محفل حسین علیه السلام بار عامه...یعنی خوب و بد ، گناهکار حرفه ای و غیر حرفه ای (مانند امثال بنده) و بندگان خوب خدا ، همه و همه اجازه شرفیابی دارند.منتها هرکسی به فراخور مرتبه قربش ، از فیوضات حضرت بهره مند میشه.بنابراین از قدیم و ندیم به ما یاد دادند که تو مجلس امام حسین به افراد نیگاه نکنید که چه شکلی هستند و چه تیپی دارند. همشون مهمان امامند و محترم و به همه باید با نظر نیک نگاه کرد...خب اینا همش درست و من هم قبول دارم....اما الان یه چیز دیگه مسئله من شده... چند سالیه که مد شده دختر پسرای محترم جینگولی بالاشهری با تیپهای ماهواره ای ایام محرم که میشه راه میوفتند توی این دسته های عزادری و گوشه و کنار خیابونا و میکنند آنچه که می کنند( نمونه اش میدون محسنی ایام تاسوعا و عاشورا). من حرف قبلی رو زدم که نگید عزای امام حسین این حرفا رو نمیشناسه و غیره...یعنی من متوجه ام که حساب عزاداری امام حسین یه چیز دیگه است...منتها حرف من اینه ، این کاری که الان دارن میکنن هم حسابش جدای از اون مسئله است...

طرف با اون تریپ خفنش ( توصیف: مانتوی که چه عرض کنم یه تیکه پارچه تنگ تا بالای کمر..پاچه های بالا حتی توی سرما... روسری های 30 سانتی متری که هم از پشت و هم از جلو همه موها پیداست و فقط انگاری موهای وسط کله باید پوشیده باشه! آرایش چهره هم که الی ماشاالله...) بعضی جاها هم دستش تو دست دوست پسرش یا همراه با یک قلاده سگ محترمش میاد و توی دسته ها راه میافته ضمن اینکه چقدر هم میگن و می خندند. پسرا هم همینطور ..چشماشون همه جا رو نگاه میکنه و حواسشون همه جا هست الا...

 پنج شیش ساعت علاف خیابونان که چی؟ مثلاً دارند عزاداری میکنند...بعضی وقتا آدم فکر میکنه اینا دسته های عزا رو با کارناول ها تفریحی نیمه شب اشتباه گرفتند.

خب حالا حرف من چیه؟ هممون خیلی خوب می دونیم و توی احادیث وارده شنیدیم  که عمل به مناسک دین اگر از روی معرفت وشناخت نباشه ارزش چندانی نداره.عزادری برای اهل بیت و یا زیارت قبور اهل بیت هم بدون معرفت وشناخت از اونها ارزش زیادی نداره(یعنی ارزش داره منتها خیلی کمه ، خیلی کم )

خب حالا به نظر شما کسی که با این وضعیت میاد بیرون و به قول خودش عزادری میکنه ، کارش ارزشمنده؟ آیا این جای افتخار داره یا جای تاسف ( میدونید دیگه یه عده ای از حضور این تیپ آدمها -که ذکرش رفت- در مجالس عزاداری و دسته های عزا به نیکی یاد میکنند و چه خوشبینی های بیخودی که ندارند) در خوشبینانه ترین حالت اون آدمی که با وضعیت بسیار زننده اش میاد توی خیابون و میره توی دسته های عزا هنوز نمیدونه امام حسین یعنی چی؟ و هنوز نشناخته اونها رو. خوب اگه کسی نادانسته و نشناخته برای یه کسی که نمیشناستش عزادری کنه ، این نشونه چیه؟ جز حماقت؟

بنابراین این جور آدما افراد احمقی هستند که وقتشون رو صرف چیزی میکنند که نمی دونند چیه.البته این در خوشبینانه ترین حالتشه(بدبینانه اش میشه اینکه طرف نه اما حسین رو قبول داره نه دین حسین رو. بلکه صرفاً به جهت علافی و خوشگذارنی نیمه شب و دختر بازی یا طنازی دخترانه میاد بیرون)..

آخیش..راحت شدم..بالاخره حرف دلم رو ریختم بیرون...

بگذریم شب هفتم محرم هم اومد و رفت. شب حضرت علی اصغر علیه السلام.

امشب هم رفتیم حاج منصور.جاتون خالی ..راستی یه چیز جالب اینکه امشب احمدی نژاد هم اومده بود اونجا و چند دقیقه هم ، آخر مجلس برامون حرف زد. خیلی از سادگی و خاکی بودنش خوشم اومد. تا حالا سابقه نداشته یه رئیس جمهور توی این مملکت اینطور متواضعانه قاطی مردم توی مجالس عزا شرکت کنه.

ما که دوستدارش بودیم ، بیشتر دوستدارش شدیم!

 


2 نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه پنجم مهر 1385
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با ماه رمضان چطورید؟نماز روزه هاتون قبول باشه انشاءالله. ما که خیلی عقبیم و بدون آمادگی ، همینطوری سرمون انداختیم پایین و وارد مهمونی شدیمدکتر حسن عباسی. خدا بهمون رحم کنه!

الغرض قصد پرچونگی ندارم فقط توی قسمت فیلم ،  چند تیکه از سخنرانی استاد عزیز دکتر حسن عباسی رو گذاشتم.حجم زیادی نداره و تا اونجایی که امکان داشته حجمش رو کم کردم تا برای دانلود راحت تر باشه. 

دو سه تا از این فیلمها مربوط میشه به اغتشاش در سخنرانی دکتر عباسی که در تاریخ سوم خرداد ۸۵ و در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار شده بود.  

 

 


2 نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بفرمایید واقع بینی!(2)

 

حالا بهترین آسایش و رفاه و راحتی چیست؟؟ نبودن در دنیا یا مرگ.

«مستی» هم به خاطر خاصیت «ضد هستی» خود است که همیشه مطلوب آدم است. آدم هرچقدر بیشتر مست باشد بیشتر از رنج هستی فارغ است. به همین خاطر به تمام مواد مسکرات و مواد مخدر از لحاظ پزشکی که نگاه می کنی نوعی سم هستند. «سم» هم که خاصیت کشندگی و کشتن دارد. می خواهم بگویم تمام سمومی که ایجاد درد نکنند یا مخدر هستند یا مسکر. پس مستی نوع خفیف و ناقصی از «مرگ» است.

اصل مستی در مرگ است. هیچ کس از میت مست تر نیست. از قدیم هم گفته اند: مستی و راستی. هر که مست تر است راست تر حرف می زند و بیشتر خود را نشان می دهد. برای همین میت در اثر سکر مرگ هرچه هست را بروز می دهد. تمام عقده ها ، حسرتها ، شهوتها ، خواستها ، نفرتها و ... شاید گرمای همین چیزهاست که تبدیل به آتش می شود!

{ راستش رو بخواید من خودم یه جورایی توی عالم رویا وحشت مرگ رو تجربه کردم و به خاطر همین وقتی به اینجای مقاله می رسم موهای تنم سیخ میشه. بگذریم از اینکه دیگه از این زندگی خسته شدم و فکر می کنم بهتر از مرگ چیز دیگه ای نیست، اما به شرطها و شروطها! }

حالا مومن یعنی چه؟ یعنی به امنیت رسیده و آرام شده. کسی که فقط از خدا می ترسد . حالا اگر هم خدایی نباشد ، پس از هیچ چیز نمی ترسد.

پس واقعیت زندگی انسان رنج است. یعنی مرفه ترین آدمها «شاید» آن هم فقط یک خورده از دیگران کمتر بدبخت و رنجور هستند. صبح غذا می خوری ، ظهر گرسنه ای. ظهر غذا می خوری ، شب گرسنه ای . ( یک عمر است که داریم غذا می خوریم و این رنج تمام نمی شود) این لباس را می پوشی ، آن لباس مد می شود . دل این را به دست می آوری آن یکی را از دست می دهی. مدام باید تلاش کنی که دوست داشتنی باشی. همیشه – نمی دانم – چرا نظر دیگران درباره تو برایت مهم است.

شما را به خدا! به هرچه می پرستید، اینجا نگذرید! درنگ کنید! بایستید! بگذارید یک بار برای همیشه تکلیفمان روشن شود. با همسرمان ، با رئیس اداره ، با راننده تاکسی ، با حق داشتن انرژی هسته ای ، با مذاکره با آمریکای لعین، با نسیم بهاری ، با شب و ستاره های بی شمارش ، با آب ، با خاک ، با هستی و هر چه که هست ، با جهاد و شهادت و حداقل با : مرگ!

زندگی سرتاپایش رنج است. واقعی ترین واقع بینی به ما می گوید بهترین کار خودکشی است { قابل توجه مدعیان واقع بینی } مرگ یعنی پایان گرسنگی ، پایان نگرانی درباره اجاره خانه ، پایان نیاز به توجه دیگران ، پایان همه دردسرها و نگرانیها و رنجها .

به همین علت موضوع ایمان آوردن به محمد مصطفی و ولایت علی مرتضی ، موضوع مرگ و زندگی است. اگر بهشت و دوزخی در کار نباشد حتی یک لحظه نباید درنگ کرد.

یک بار نمی گویند : چهارصد خروار نان سنگک و مرغ سوخاری بیاور تا تو را از رنج گرسنگی – برای همیشه – خلاص کنیم! چقدر باید آشپزی کرد؟ تا کی ؟ این دق مرگ شدن تدریجی است. دیپلماسی خارجی کیلو چند است؟ بهشت هست یا نه؟ اگر هست ، یک عده سیاستمدار آمریکایی پول پرست چاقی که درون شش هفت متر روده هایشان چیزی نیست جز مقداری پلوی زعفرانی و گوشت لذیذ خرچنگ و بهترین ادویه جات و ... که حالا پس از ساعتی تبدیل به .. کثیف شده است ، از همان ... خورده اند که می خواهند برای ما تعیین تکلیف کنند! اگر خدا هست از چه می ترسیم؟ اگر خدا نیست باز هم از چه می ترسیم؟ این بلاتکلیفی تا کی ی ی ی ی ی ی ؟؟

اول تکلیف این واقع بینی را روشن کنید بعد هر چه خواستید...

 

داغ کردیم. این مذاکره با آمریکا نمی گذارد راحت بفلسفیم و بعرفانیم!! چقدر آن واقع بینی دم مرگ باید عظیم باشد!! این چیست که یک عمر با ماست و یک عمر نمی فهمیمش؟!... باز هم باید بگذریم!

 

اگر من رئیس جمهور بودم اول یک کارخانه شیمیایی می ساختم که در آن فقط کپسول سیانور درست کنند. به تعداد ملت از این کپسولها بسازند. می گفتم اگر خدا و قیامت دروغ است این کپسولها کار تمامی وزارتخانه های رفاه و تامین اجتماعی ، اقتصاد و بازرگانی و ... را انجام می دهند. بخورید و خلاص شوید! اما اگر شک دارید یا می دانید که خدا و قیامت هست ، آدم باشید!!

فردای آن روز یک دفعه تمام ملت خوشبخت می شوند. اصلاً بیایید پول را از رواج بیاندازیم. هیچ کس برای پول کار نکند. همه همان کارهایی را که تا امروز انجام می داده اند، ادامه دهند.رستورانها غذا بپزند.تاکسیها مسافرکشی کنند. کشاورزان محصولات طبیعی تولید کنند. بقالی ها جنس به مردم بدهند...و کسی هم اگر دوست دارد بیکار بماند. آن وقت است که همه می فهمند کار بهترین تفریح است. برای کار بدون پول گریه می کنند. هیچ کس بیکار نمی نشیند. امریکا و اروپا مات ومبهوت می مانند! و هیچ غلطی هم نمی توانند بکنند...اما اینها خوش خیالی است. صدها نسل است که انسانها نمی توانند واقع بینی کنند.

الغرض تا تکلیف آدم در برابر مرگ روشن نشود نمی تواند زندگی کند.مگر به کمک غفلت و فراموشی و عادت به بلاتکلیفی.{ همان کاری که تمدن جدید با بشریت می کند. همین زندگی به اصطلاح مدرن. مدرنیته ای که دشمن واقع بینی است.}

بفرمایید واقع بینی!

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بفرمایید واقع بینی!

اول از همه تسلیت میگم شهادت دهها فلسطینی مظلوم رو که به دست جنایتکاران نژادپرست و وحشی صهیونیست قتل عام شدند.دوم هم تبریک میگم پیروزی عملیات حزب الله لبنان رو که در جواب این حملات ، پاسخ خوبی دادند. درود بر حزب الله لبنان و درود بر سید حسن نصر الله!

************************

آخرین شماره مجله سوره ( فروردین و اردیبهشت) خیلی وقت پیش به دستم رسید . مثل همیشه مقالات خوب و خواندنی زیاد داشت.توی اون شماره یه مقاله با همین عنوانی که اون بالا نوشتم به قلم نعمت الله سعیدی،از همه بیشتر برام جالب بود. شاید کمتر نوشته ای بوده که مانند این مقاله تونست من رو تکون بده... میخوام خلاصه و نتیجه این مقاله رو براتون با زبون خودم بنویسم و بعد توصیه میکنم حتماً این مقاله رو بخونید( فعلاً توی سایت سوره شماره آخر در دسترس نیست ولی پس از رسیدن شماره بعدی ، می تونید مقاله رو از سایت سوره هم ببینید).

البته این رو هم بگم که با بعضی قسمتاش هم عقیده نیستم و نوشته های داخل {} نظر خودمه ، ولی کجای دنیا دیدید دو تا آدم دقیقاً مثل هم فکر کنند؟؟!

**************************

به عقیده نویسنده مقاله، در دنیای ما - چه در گذشته و چه در حال که ادعا می شه عصر پیشرفت و ترقیست - تنها دو گروه هستند که می شود گفت «واقعاًً» «واقع بین» هستند!! یکی آنهایی که خودکشی کرده و یا در آینده چنین قصدی دارند!! و دیگری آنهایی که در «عمل» به خدا ایمان داشته و به زبان ساده « آدم » شده اند!!

واقع بینی یا واقعیت گرایی از آن کلمات و اصطلاحاتیست که از رنسانس و عصر به اصطلاح روشنفکری مطرح شد و مثل بقیه ثمرات مدرنیته تاثیرات زیادی بر زندگی بشر گذاشت. شاید کمتر روزی است که حداقل یکی دوبار به یکدیگر نگوییم «واقع بین» باش! ، این حرف تو چقدر «واقع بینانه» است؟ ، باید دید «واقعیت» چیست؟...اما واقعیت این است که قبل از اینها «واقعیت» اینقدر واقعیت نداشت!

واقعیتگرایی قبلاً هم وجود داشته. آن موقع هم وقتی واقع بینانه به استخوان پوسیده مردگان نگاه می کردند می پرسیدند:واقعاً این مرده ها روزی زنده می شوند؟ یا وقتی واقع بینانه نگاه می کنیم خدا کجاست؟چطور امکان دارد خداوند قادر مطلق رئوف و کریم حی حاضر باشد و یک بنده او با دو بچه کوچک ، سرطان بگیرد و بمیرد؟! اگرفقط او رزاق است این هم گرسنه چرا جان می کنند؟ و ... الغرض  وقتی واقع بینانه به جهان نگاه می کنی اولین موضوعی که دیده نمی شود و حذف می شود جهان غیب است و عالم قدس. و این یعنی دین بی دین!! به همین خاطر در عصر ما واقع بینی در مقابل دین قرار دارد. یعنی واقع بینی مساوی است با بی دینی!

داستان مدرنیته داستان واقعیت گرایی و واقعیت بینی بود.به اعتقاد نویسنده ، مصیبت تمدن معاصر «غفلت از حقیقت وجود» نیست ، بلکه «چسبیدن به واقعیت موجوده».{ و البته با اجازه تون من معقتدم هردوتاشه!! } پیشتازان مدرنیته به مخالفان خود خرافه پرست می گفتند. برای همین طی سالهای متمادی اصلی ترین وظیفه روشنفکری را مبارزه با خرافات ( عمدتاً خرافات مذهبی) می دانستند. در کنار این روشنفکران قبیله دیگری هم بودند؛ دانشمندان. بر خلاف تصور رایج، دنیای جدید را دانشمندان ساختند نه روشنفکران. روشنفکران فقط پادو بودند. این دانشمندان بودند که کامپیوتر ساختند ، اتم را شکافتند راه و ساختمان ایجاد کردند و به این ترتیب به بشریت مزۀ رفاه! را چشاندند. آنهم به برکت واقع بینی!..به این ترتیب معلوم شد که چرا حضرت محمد آخرین فرستاده خداوند است!

به عقیده نویسنده «واقع بینی» هم اثر منفی داشته و هم مثبت. اثر منفیش همونیه که بالا گفتیم. اما این اثر منفی رفتنی است. درست مثل صدام! اثر مثبت واقع بینی اما چیزی است که از دل اثر منفی بیرون میاد و اون رو از بین میبره...

حالا بریم سراغ اصل واقع بینی. یعنی ته اون رو ( شاید توان ما به بیشتر از این نمیرسه) در بیاوریم.

واقعیت چیست؟؟  جواب: خود واقعیت! خود هستی . خود خدا. هستی هست. همیشه بوده و همیشه هست. هیچ وقت نبوده که هستی نباشد. هستی علت نمی خواهد. چون آن علت هم اول باید باشد. یعنی «هست» داشته باشد. هستی قائم به ذات است. خالق است ( اگر نبود خلقی نبود). رحمان است. قادر است. قدیم است. و...

بعد از این واقعیت چیست؟؟ این است که ما نیستیم. خوب با این هم کاری نداریم و بماند. بعد از این واقعیت چیست؟ این است که تمام کارهای آدم در این دنیا برای «رفاه» است و آسایش. آسودن از رنج گرسنگی ، تشنگی ، میل جنسی ، شهوت ، شهرت و ....

بودا می گفت: زندگی رنج است. تولد آغاز رنج است و ... یعنی در واقع!! انسان موجود بدبختی است که صبح تا شب جان می کند تا از «رنج» آسوده باشد.

 

ادامه در پست بعدی

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از اسلام و مدرنیته ... تا رخدادهای عصر آخرالزمان!!

 

اصلی ترین چیزی که موجب شد تا من این وبلاگ قشنگ!! رو به راه انداختم این بود که جایی برای عرضه حرف هام نداشتم.شاید حتی اگر کسی یا کسانی بودند که می تونستم با اونها راجع به دغدغه های ذهنیم تبادل نظر وبحث کنم ( البته کسانی که خودشون هم حرفی داشته باشند) اینقدر تمایل به وبلاگ نویسی پیدا نمی کردم.

من یه جورایی خیلی حساسم! وقتی کوچکترین اتفاقی دور و برم میوفته ، همیشه اول به خودم میگم چرا اینطوری شد؟؟ و بعد اونقدر ذهنم مشغول میشه تا اینکه یه جوابی براش پیدا کنم.

به همین خاطر یکی از بزرگترین دغدغه های زندگیم این بوده که چرا ما جامعه دینی به معنای واقعی و قشنگش نداریم؟؟؟... و اصولاً چرا خیلی از ارزشهای دینی و اخلاقی که بعضاً توی کشورهای دیگه به خوبی رعایت میشه (بعضی هاش) توی جامعه مدعی ما رعایت نمیشه؟

و یا چرا مردم اینقدر سردرگمند و آشفتگی فکری دارند؟؟ و چرا دعواهای سیاسی و فرهنگی بین نسلهای قدیم و جدید وجود داره و چرا اینقدر زیاده؟؟

چرا جامعه ثبات فکری و عقیدتی نداره ؟؟ چرا دائماً باید شاهد رفتارهای هنجارشکنانه و غیر دینی باشیم؟؟ و چرا همیشه ترس از اینکه مبادا نسل جدید دچار انحراف از آموزه های دینی و اخلاقی بشه ، همیشه در بالاترین حد وجود داره؟؟

چرا مردم اینقدر ضعیف النفس شدند که اگه سر و کله  یه چیزی مثله ویدئو یا بعداً اینترنت و ماهواره پیدا شد دچار خلاء معنی و بی هویتی میشن و خودشون رو گم می کنند؟؟ آیا به خاطر تهاجم فرهنگی است؟؟اگه بله سئوال من اینه آیا واقعاً مشکل از مهاجمینه یا مشکل از خودمونه که ضعیف هستیم یا ضعیف شدیم؟؟

این چه دین و ایمانی است که به راحتی بر باد می رود؟؟

چرا آستانه تحمل ملت در برابر گناه و فساد و تمایلات نفسانی پایین اومده؟؟

و براستی چرا ایمان مردم سست شده و اعتقادها متزلزل؟؟؟

آیا این پیشگوئیهای پیامبر خاتم است که در حال تحقق یافتن است؟ آنجایی که فرموده بود « ...زمانی بر امت من خواهد آمد که تجارت زیاد می شود و مردم کارهای باطل و ناچیز را نیکو می دارند و کارهای بزرگ را آسان می شمارند.رحم از دلهاشان برود و فساد عمومی شود..»

اینها چیزهایی بود که از صبح تا شام در مقابل چشمان همه ما رژه می روند. و طبیعتاً من هم شدیداً گرفتار یافتن پاسخ بودم. تا اینکه بالاخره به لطف خدا ( واقعاً به لطف خدا !) جواب سئوالات زیادمو پیدا کردم....

 

*****************

 

به اعتقاد خیلی ها ما هم اکنون در عصر آخرالزمان وعده داده شده به سر می بریم و همینطور در مقابل عدهای از علما و متفکرین هم هستند که معتقدند ما هنوز به آخرالزمان وارد نشده ایم. اینکه در آخرالزمان هستیم یا نه مهم نیست مهم اینه که آیا بالاخره ما عصر ظهور مولایمان رو درک می کنیم یا نه؟؟؟عصری که قشنگترین عصر تاریخ بشره و ای کاش که ما هم در شیرینی اون لحظات سهیم باشیم.و آخرالزمان دروازه ورود به عصر طلایی معنویت و خداپرستی است.

اما چه رابطه ای میان موضوع اسلام ومدرنیته و آخرالزمان وجود داره؟؟؟

اگر کسی از شما بپرسه به نظرتون مشکل جامعه اسلامی ما و یا کلاً سراسر جهان چیه چی میگید؟؟

به نظر من طبیعی ترین و بنیادی ترین پاسخی که شما به عنوان یک مسلمان خواهید داد این است که عامل اصلی عمل نکردن به دستورات خالق است همه مصیبت ها از این است که به فرامین خدا عمل نمی شود و اکثریت مردم بی تقوایی را بر گزیده اند.

ممکن است کسانی هم قایل به این پاسخ نباشند اما ما فرض را بر این می گذاریم که پاسخ درست همین است. با این فرض اولین سئوال بعدی ان است که برای گسترش دینداری و تقوا در سراسر جهان و تقویت ایمان چه باید کرد؟؟

بازهم جواب روشنی وجود دارد. باید دو کار انجام داد . دو اتفاقی که پس از ظهور مهدی موعود رخ خواهد داد :

1- دعوت مردم به تقوای الهی و ترویج دینداری

2- برداشتن موانع گسرش دینداری از سر راه مردم

خوب به این دو پاسخ دقت کنید.. در جامعه ما شاید دعوت به دینداری وجود داشته باشد( البته نه به صورت کاملاً صحیح) ولی چیزی که هست آن است در مقابل موانع بسیاری بر سر راه مردم وجود داره که کسی به فکر برداشتن اونها نیست. به همین علت هرگونه دعوتی به دینداری عقیم می مونه!

در سایر نقاط جهان اما هر دو مشکل به صورت حادی وجود داره. یعنی هم دعوت به دینداری ضعیف و ناچیزه و هم موانع زیادی جلوی راه مردم قرار گرفته.

خوب حالا اگر بخواهیم از جامعه خودمون شروع کنیم اولویت اول اینه که فکری به حال موانع موجود بکنیم.

 

زیاد حرف زدم اما بعداً در مورد این موانع بیشتر صحبت می کنم. همینقدر بهتون بگم که رابطه خیلی زیادی بین مناقشه اسلام و تجدد و رخدادهای عصر آخرالزمان وجود داره..می تونید این رابطه رو بفهمید؟؟

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه چهارم خرداد 1385

 

 

  بسم الله الرحمن ارحیم

 

 

   دو سه روز پیش وقتی می خواستم قالب وبلاگ رو دستکاری کنم ، همه چیز به هم ریخت.قسمت نظرات مشکل پیدا کرد و عکسها هم نمیومد. یک روز کامل باهاش ور رفتم تا فهمیدم دردش چیه! بعضی وقتها بلاگفا بدجوری قاطی میکنه که حسابی اعصاب آدم خورد میشه...

  

   القصه .. یه قسمتی به عنوان فیلم و صوت اون پایین اضافه کردم که انشا ء الله چیزای خوبی رو اونجا بزارم.... برای شروع گزیده ای از سخنرانی حجه الاسلام سید مهدی میر باقری ( رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم) رو گذاشتم. این رو از برنامه تا چشمه رضوان که ظهرها بعد از اذان شبکه سه به مدت نیم ساعت پخش میکنه گرفتم... تا چشمه رضوان نام یک همایش دینی در مشهد بوده که برنامه های ضبط شده اش رو شبکه سه پخش میکنه .برنامه خوبیه و سخنرانهای خوب و توانایی صحبت میکنن.

  

   ممکنه دوستان ، زیاد با حجه الاسلام میر باقری آشنا نباشند و این البته خیلی جای تاسف داره.. ایشون یکی از رهبران جنبش علمی دینی و تئوری پرداز تمدن اسلامی هستند. موضوع تضاد همه جانبه اسلام و مدرنیته از موضوعات اصلی و مهم فزهنگستان علوم اسلامی است که زیر نظر ایشون فعالیت می کنند.بخشهایی رو که به صورت چهار قطعه فیلم براتون گذاشتم مربوط به سخنرانی ایشون در مورد رسانه های ارتباطی و تاثیر اون بر جوامع و نحوه نگرش حقیقی به رسانه ها از منظر دین هست که خیلی مفیده.  دانلود کنید و به قول برو بچز حالشو ببرید ! ( البته کیفیت پایین به خاطر کم کردن حجمه تا راحتتر دانلود شه، باید ببخشید دیگه ! )

 

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه چهارم بهمن 1384
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی وقته چیزی ننوشتم ، راستش رو بخواید از یه طرف حوصله نداشتم و از طرف دیگه سرم خیلی شلوغ بود .. و هست ! الان اگر وقتی داشته باشم توی تالار گفتمان رهپویان وصال یه حرفایی هست که میگم تا با بقیه دوستان راجع به اونها بحث کنم. لینک موضوعات من اینه :

 اسلام و زن

اسلام و تجدد

ضمناً صحبتای دکتر عباسی راجع به اتفاقاتی که در سال 83 براش افتاده بود رو از اینجا دانلود کنید :

 سخنرانی دکتر حسن عباسی


2 نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت توسط کمیل |                                  

جمعه ششم خرداد 1384
 بسم الله الرحمن الرحیم

  تمدن مدرن..سنگر شیطان

تمدن جدید محصول خودبنیادی و انحراف بشر است.یک تمدن شامل همه چیز می شود به خصوص تمدن مدرن ، که گویی ذاتاً میل به استیلا و تسلط بر همه چیز دارد، البته تا آنجا که بتواند ؛ این خود سری ، اگرچه بسیار آرام رشد پیدا کرد اما توانست همه چیز و همه جا را در بر بگیرد.
   اینک ما نیز گرفتار این بت مدرن شده ایم. حیران و ویلان به دور خود  می پیچیم  و  به دنبال  راه  چاره   می گردیم، آنها که دغدغه دین و مذهب دارند سه دسته اند .یا نمی دانند که مشکل از کجا آب می خورد ، که در این صورت یا به اقتضائات جامعه در حال پیشرفت! یا در حال مدرن شدن! تن داده و حداکثر به دینی دست و پا شکسته و ملتقط و بی خاصیت بسنده می کنند و یا با اخلاص و توکلی که دارند نهایتاً خود و نه حتی کس دیگری را ، از ابتلائات عصر کنونی می رهانند و به سلامت و مومن می گذرند.
   دسته دوم کسانی هستند که به خیال خود پاسخ صحیح معما را یافته اند و تنها راه حل حفظ دین و بلکه پیشرفت دینداری را ، مدرن شدن در همه شئون می دانند.البته آنها معتقد به تقلید کورکورانه و وابستگی و ازخودباختگی در مقابل غرب و تمدن جدید که منشاء آن غرب عالم است ، نیستند بلکه ساده لوحانه قصد آن دارند تا بدون تاثیر پذیری اخلاقی و فرهنگی از آنچه که نماد تجدد و پیشرفت و ترقی است بهره برده و در عین حال فرهنگ خود را داشته باشند .می اندیشند که دینداری حقیقی با مدرنیته ای که تعریف آن را دیگران انجام داده اند ، دیگرانی که هیچ سنخیتی با او ندارند ، قابل جمع است و فی المثل هم می توان خداپرست واقعی بود و موحدانه زیست و هم سر به آستان علوم جدید سپرد و آنها را برای ساختن دنیا - بخوانید از بین بردن دنیا- به کار بست.اینان معتقدند می توان بعد مکانیکی و و جوه مادی تمدن جدید را اخذ کرد اما فرهنگ فاسد و روح حاکم بر آن را نگرفت و این و جوه مادی چونان محتویاتی هستند که در هر ظرفی که در آیند ، به شکل آن ظرف در آمده و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید!
   از دسته سوم سخنی نمی گویم .چون همه آنچه که در اینجا می گویم بیان دیدگاه های گروه سوم است.


2 نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت توسط کمیل |                                  

شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384
 

بسم الله الرحمن الرحيم

افتتاحیه

با عرض سلام به همه اونايی که وبلاگ ما رو ديدند و خواهند ديد .

اميدوارم که بتونم در مورد عصری که در اون به سر می بريم٬ مطالب درخور توجهی رو جمع آوری کنم و چيزهايی رو هم به عنوان دغدغه فکری در مورد اين دوره و زمونه بنويسم.

نمی دانم متوجه هستيد يا نه که روزگار کنونی روزگار نادر و عجيبی است . عصر ما ٬ در مقايسه با هزاران سالی که بشر بر روی اين کره خاکی گذران زندگی کرده است ٬ دوره ای  است متفاوت.اين تفاوت در اکثريت شئونات زندگی بشر ديده می شود. از نحوه حکومت حاکمان و سياستمداران و حکومت داری آنان تا عرصه های فرهنگی و سياسی و اقتصادی جوامع ٬ و از تغييرات محيطی و طبيعی گرفته تا تحولات رفتاری و روانی بشر درعصر کنونی ٬همه و همه دستخوش تغيير گشته اند.

البته بخش اعظم اين تحولات در پيشگويی های پيامبران اعصار گذشته و متون دينی تورات و انجيل و زبور و... و همچنين در قرآن و نیزاحاديث به دست آمده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين ٬قابل مشاهده است.چيزی که مهم است آن است که ما مسلمانان ٬ يا بهتر بگويم همه انسان های هوشيار ٬ با تيز بينی رخدادهای اين عصر را پيگيری نمايند.اين مسئله بسیار مهمی است .

در آينده ای نزديک به اميد پروردگار باز هم خواهم نوشت .

 


2 نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت توسط کمیل |                                  

موسیقی متن!

چه پریشانی لذت بخشیست ، دلتنگ تو بودن!

بحران تجدد
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس

K آرشیو موضوعی
اسلام و تجدد
عمومی
سیاسی و اجتماعی
عدالت خواهی
سینما و تلویزیون
آخرین منجی

K مقالات مورد علاقه


















































آرشیو مقالات مورد علاقه

K دست نوشته های سید مرتضی
  این بار:




K بهترین نوشته های گذشته

  R > بازی با «حجاب»

  R > بحران بلا تکلیفی1

  R > مبارزه با بدحجابی2

  R > مبارزه با بدحجابی1

  R > تبعیض نژادی در سرزمین بمبها(1)

  R > تبعیض نژادی در سرزمین بمبها(2)

  R > نوشته من در یالثارات(1)

  R > نوشته من در یالثارات(2)

K صوت و فیلم

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی دکتر حسن عباسی

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

  R > سخنرانی استاد سید مهدی میر باقری

K آرشیو مطالب گذشته

 R > خرداد 1388

 R > دی 1387

 R > آذر 1387

 R > آبان 1387

 R > مهر 1387

 R > شهریور 1387

 R > مرداد 1387

 R > خرداد 1387

 R > اردیبهشت 1387

 R > فروردین 1387

 R > اسفند 1386

 R > بهمن 1386

 R > دی 1386

 R > آذر 1386

 R > آبان 1386

 R > مهر 1386

 R > شهریور 1386

 R > مرداد 1386

 R > تیر 1386

 R > خرداد 1386

 R > اردیبهشت 1386

 R > فروردین 1386

 R > اسفند 1385

 R > بهمن 1385

 R > دی 1385

 R > آذر 1385

 R > آبان 1385

 R > مهر 1385

 R > شهریور 1385

 R > مرداد 1385

 R > تیر 1385

 R > خرداد 1385

 R > اردیبهشت 1385

 R > بهمن 1384

 R > آبان 1384

 R > مهر 1384

 R > شهریور 1384

 R > مرداد 1384

 R > تیر 1384

 R > خرداد 1384

 R > اردیبهشت 1384

همه محصولاتی که دارای بارکد هستند با توجه به اینکه در کدام کشور ساخته شده اند دو یا سه رقم اولشان متفاوت است.محصولات صهیونیستی دارای بارکدی با سه رقم اول 729 می باشند. برای رضای خدا و عمل به وظیفه دینی -در دفاع از مظلوم- محصولات اسرائیلی را تحریم کنید.این کمترین کاریست که می توانید انجام دهید.