بسم الله الرحمن الرحیم
خب شما به من بگید این یعنی چی؟ آدم چه طور باور کنه این یه برخورد معمولی یا عادلانه است؟ بابا هرجا اسم این لاریجانی(علی) میاد قوه قضاییه مثل برق عمل میکنه... اون از ماجرای حسین قدیانی که روشن و واضح بود که علت اصلی نقد علی لاریجانی بوده و این هم حالا که اصلاً چیزی نگفته بنده خدا. یه سئوال و بس. بابا این همه توهین به مقدسات و رهبری و نظام کردن شما ککتون هم نگزید یا لااقل اگر گزید به دلایلی که ما نمیدونیم دست روی دست گذاشتید و هیچ اقدام عملی ای نکردید. حالا اینجا چطوره که سریع وارد عمل می شید و اصلاً برخوردتون هم استثناییه و غیر معموله؟
بس کنید دیگه بابا... اعصاب واسمون نذاشتید شماها...
- نامه جمعی از اصحاب رسانه خطاب به رئیس قوه قضائیه
- درخواست خبرنگاران از دادگاه ویژه روحانیت
- نامه جمعی از فعالان رسانه ای کشور درباره بازداشت یک روزنامه نگار
- انتقاد کیهان از ادامه بازداشت سعید ذاکری
- بیانیه اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل برای محمد سعید ذاکری
- واکنش وحید جلیلی به بازداشت دبیر سیاسی 9 دی
.........
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز
عصری رفتیم برای افتتاحیه جشنواره فیلم عمار. حول و حوش ساعت 3 هنوز خبری نبود. یعنی بر و بچز دفتر مطالعات مشغول آماده سازی میزها و پوسترها بودند و تک توکی هم مثل ما منتظر توی سالن. گوشه ای نشسته بودم که بنده خدایی که خیلی آشنا می زد وارد شد. سریع به خاطر آوردم که امین هاشمی از بچه های مجمع وبلاگ نویسانه. اولین بار سال 85 تو اردوی «از بلاگ تا پلاک» بچه های وبلاگ نویس پارسی بلاگ دیدمش. بعدها هم توی نمایشگاه رسانه های دیجیتال نقدهای بازی رو ازش دیده بودم. القصه نشستیم و مشغول حرف زدن شدیم. گپ و گفت خوبی بود. اینطوری زمان هم زود گذشت. دیگه سالن انتظار شلوغ شده بود و کم کم به ساعت شروع برنامه نزدیک شدیم.
رفتیم کارت ویژه رو گرفتیم (البته چون استقبال دوستان عالی بود! مشکلی برای ورود وجود نداشت و نیازی به کارت هم نبود فی الواقع). آقای داود آبادی و علی محمد مودب هم اومده بودند. طلبه سیرجانی هم بود که ما بعد از برنامه رفتیم سراغ دوستی که با ایشون بود و آمارش رو گرفتیم (حاج آقای جهانشاهی بعد از ماجرای صحن حضرت عبدالعظیم فعالیتش رو در سکوت خبری همچنان ادامه میده و ما هم عزممون رو جذم کردیم که باهاش همراه شیم)
برنامه با قرآن خوانی وحید جلیلی شروع شد. آقا وحید خیلی خاکی تر از اون چیزیه که فکرش رو می کردم!
کار بسیار خوبی که دوستان کرده بودن دعوت از مادران شهدا بود که اون ها رو در ردیف جلو نشوندند و ما خیلی از این ابتکار حظ بردیم و کلاً فضا رو عوض کرده بودند.
حاج آقا پناهیان شروع کننده بود. خیلی کم صحبت کرد. کلاً میانه خوبی با تریبون نداره حاج آقا! حرف قشنگش که برام مهم بود این بود که طبق بیان حضرت امیر حرف زدن مومن غریزی است. یعنی چیزی در درون مومن هست و جوششی در او هست که در بیانش خودش رو نشون میده. اگه دردمند باشید و حرف برای گفتن داشته باشید اونوقت می تونید اثرتون رو ماندگار کنید و تاثیر بگذارید. بعضی ها که حرف برای زدن ندارند و فیلم می سازند کم کم کارشون به جایی میرسه که دیگه آدم از اینها احساس تنفر پیدا می کنه!
آخرش هم یه دعای خیلی با حال کرد:
خدایا تو که بالاخره مردم دنیا رو با دینت و با خودت آشنا می کنی و آشتی میدی! ما رو واسطه و وسیله این آشنایی قرار بده!
خدایا تو که بالاخره موجبات ظهور مهدی فاطمه رو فراهم می کنی! ما رو مقدمه ساز این ظهور قرار بده!(یه آمین از ته دل بگید)
بعد از نماز مستند «مهار نشده» پخش شد. مستند خوب و قوی ای بود. چند نکته راجع به این مستند هست که باید اونها رو دسته بندی کنم و بعداً شاید همینجا بگمشون.
----------------------
پی نوشت:
- جشنواره فیلم عمار از دیروز 7 دی رسماً شروع به کار کرده و تا سه شنبه 13 دی ماه ادامه داره. برنامه اکران رو هم می تونید از اینجا ببینید. خودتون و هرکی که فکر میکنید اهل حاله بیاید تا جشنواره رونق بگیره. کم دشمن نداره!
- دومین جشنواره مردمی «فیلم عمار» کلید خورد
- پناهیان: جشنواره عمار فرصتی برای هر کسی است که حرفی عمار گونه دارد
بسم الله الرحمن الرحيم
من نميدونم مگه اين صداوسيما صاحب نداره؟ اين چه خط فكريه كه تو برنامه جمع ما دنبال ميكنن؟
ديشب ما داشتيم همينطوري كانالا رو عوض ميكرديم رسيديم به اين برنامه ديدم موضوعشون به اصطلاح خودشون «تفكيك جنسيتي» در دانشگاهه. منم حساس نشستم وقتمو تلف كردم پاي اين برنامه.... حيف كه جز اعصاب خورد كني چيز ديگه اي برام نداشت...
يك عده اي تو اين مملكت هستند كه هروقت موضوع حذف اختلاط از محيط دانشگاه مطرح ميشه مخالف خواني اينها هم شروع ميشه. انگار يكي پا رو دم گربه بذاره جيغش بلند ميشه، بلاتشبيه همينطوري اتوماتيك واكنش نشون ميدن. از مجله نيمچه زرد چلچراغ گرفته (گفتم نيمچه تا بي انصافي نكرده باشم) تا همين برنامه كذايي.
اولاً اون مهموني كه دعوت كرده بودن و من هنوز هم نفهميدم چي كاره اين مملكت بوده اصلاً به درد اين موضوع نميخورده و شايد هم عمدي در كار بوده در دعوت از اين آدم. اين از اين.
مورد بعدي اينكه كل حرف مجري اين برنامه و استدلالش اين بوده كه حذف اختلاط باعث ميشه دختر و پسر نتونن با هم تعامل!! (شما بخونيد لاس زدن) داشته باشند... يا اينكه اگه اينا رو از هم جدا كنيد كجا برن همسر دلخواهشون رو پيدا كنن؟!!.... واي از اين همه ... چي بگم....
تازه به عنوان يه مثال نقض از خودش مثال ميزنه و ميگه مگه من كه يه زنم و بين اين همه مرد كار ميكنم اشكالي داره؟ آخه اگه اشكال داشتن و نداشتن هر چيزي به ظاهرش بود كه ديگه چه نيازي به خدا و پيغمبر بود؟
حجاب از اعتقاد شروع ميشه و بعد به رفتار ميرسه و اون نتيجه ظاهري حجابه كه ميشه چادر. نه حتي مانتو. كه از نظر ما مانتو هم حجاب نيست چه برسه به اينكه حالا هركي روسري سرش باشه ميگن با حجاب!
خب اين خيلي اشتباه فاجعه باريه كه اين خانم فكر ميكنه اگه بشينه اونجا و با مردهاي غريبه گپ و گفت كنه و هي سعي كنه اداي مجري 90 رو دربياره و خودش رو با جسارت نشون بده و بعدش هم بگه من چادري هستم و يا مشكلي توي ارتباط با مردها نمي بينم و از اين حرفا...
بابا من نميدونم توي اين همه شبكه هاي صداوسيما يه دونه مجري زن پيدا نميكنيد چادري باشه اونوقت اين خانم شده تنها مجري چادري! واقعاً فلسفه شون چيه؟ لابد واسه بي چادريا كه الگو ساختن حالا ميخوان براي چادريامون الگوسازي كنن..اونهم چه الگويي...
توي اين صدا و سيما چه خبره واقعاً؟؟!!!
----------
پي نوشت:
- براي اين پست سه بار نوشتم و هر بار به دليلي مطالبم پريد و مجبور شدم از نو بنويسم.
- حوصله نداشتم راجع به اوضاع تاسف باري كه اختلاط اعم از محيطهاي دانشگاهي و غيره برامون بوجود آورده و اينكه اختلاط هم در تعاليم اسلام حرامه مثل دزدي،مثل دروغ و اين وضعيتي كه الان در دانشگاه وجود داره عين اختلاطه مگر اينكه براي اختلاط شاخ و دم قائل باشيم! بنويسم.
بالاخره دوستان مجلسی کاری رو که باید 10 سال پیش یا شایدم قبل تر از اون انجام میدادن با هزار تا اما و اگر لطف کردن و انجام دادن، بعد اسمش رو هم گذاشتن اقدام انقلابی البته..
در هرصورت ما خوشحالیم و مسرور از تحقیر دولت انگلیس و با لگد پرت کردنشون از این خاک مقدس...
چقدر تو این سالها به سهم خودمون خون دل خوردیم و البته کتک... یادم نمیره زمانی رو که سرهنگای نیروی انتظامی جلوی ما با باتوم وای میستادن و حرفشون این بود که می دونید «آقا» از این کار شما ناراضیه؟! برید وگرنه شما رو هم مثله همون اراذل و اوباش میدون شوش لت و پار میکنیم!!
عجبا از این همه حماقت...
و چه کسی میتونه فراموش کنه اون واقعه تاسف بار و مصیب بار رو - که البته فیلمش منتشر شد و همین الان هم هست- که سه چهار سال پیش در ایام فاطمیه چه برخوردی با دانشجوهای بسیجی معترض مقابل سفارت انگلیس شد و چه هتک حرمتی نسبت به دخترای محجبه شد (یه آدم لباس شخصی که معلوم بود کله گنده ناجا و پلیس امنیته هرچی لایق خودشه به دخترای بسیجی میگه و بعد با مشت و لگد به جون دخترای مردم میوفته... الان که یادم میاد خون خونم رو میخوره میخوام خفش کنم اون مرتیکه عوضی رو) و البته احمدی مقدم هم اون موقع گفت پیگیری میکنن و مثله خیلی پیگیری های دیگه مالیدن رفت...
البته که من خیلی اعتراض دارم نسبت به عملکرد این نیروهای امنیتی اعم از سپاه و ناجا و قوه قضاییه با اون مامورای دادستانیش..خیلی کاراشون ایراد داره و ظلم روشنی در حق مردم میکنن و کی میخواد به این ظلمها رسیدگی کنه خدا میدونه...
در هر صورت ما امروز روز خوشیمونه...انگار ثمره فریادها رو داریم می بینیم...
حضرت آقا هم که امشب در جمع فرماندهان نیروی دریایی ارتش یه تیکه از خباثت انگلیسی ها اومد که صددرصد نظرش راجع به تصمیم مجلس بوده...
و قلبم گواه میده که آقا راضی به حضور انگلیسیها نبوده و نیست...
القصه فردا جشن شادی است و البته فشار به دولت تا هرچه زودتر این اقدام مبارک رو عملی کنن.
وعده دیدار فردا ساعت 14 مقابل سفارت به تاریخ پیوسته دولت انگلیس در ایران!
پی نوشت:
-ماجراي انتقال اسناد جاسوسي به سفارت انگليس در تهران
بسم الله الرحمن الرحیم
مناظره تلویزیونی و در ادامه مکتوب مهدی نصیری و حجت الاسلام محسن غرویان گویا خبرساز شده. البته به شخصه معتقدم چون موضوع بحث ارتباط وثیقی با حوزه داشته و کمی چالش برانگیز بوده حساسیت ایجاد کرده. عرض کنم جریان فکری ای که بنده به اون ایمان دارم و امثال مهدی نصیری و جناب آیت الله میرباقری و ... از پرچمداران اون محسوب میشن (با تمام تفاوتها و تباینی که بینشون وجود داره) مطمئناً جریان خبرساز و صحنه گردان جبهه فرهنگی انقلاب خواهد بود و در آینده ای نه چندان دور به اصلی ترین مسئله کشور و بلکه جهان اسلام تبدیل میشه. این جریان حرف برای گفتن داره و انشاءالله حقانیتش برای دوستدارن اهل بیت و مومنین روشن خواهد شد.
به همه کسایی که این سطور رو می خونن توصیه میکنم این جریان رو جدی بگیرید و شدیداً به مطالعه بنیان های فکری مطرح شده که چیزی جز بازگشت همه جانبه به معارف وحیانی و بیانات اهل بیت علیهم السلام و برپایی تمدن سرتاپا و حقیقتاً اسلامی نیست بپردازید.
لینکهای زیر حاوی متن مناظرات اخیر و در انتها هم لینک وبلاگ مهدی نصیری است که حتماً اون رو ببینید:
متن جلسه اول مناظره در تاریخ 13 مهرماه 90 در برنامه «زاویه» شبکه چهار
-----------------------------
متن جلسه دوم مناظره در تاریخ 20 مهرماه 90 در برنامه «زاویه» شبکه چهار
----------------------------
متن مناظره مکتوب در هفته نامه «پنجره» شماره 114 تاریخ 14 آبان 90 از بیان مهدی نصیری
---------------------------
متن مناظره مکتوب در هفته نامه «پنجره» شماره 114 تاریخ 14 آبان 90 از بیان محسن غرویان
--------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم
تو این ماجرای حقوق تقریباً مادام العمر مسئولین که ذیل قانون خدمات کشوری و در تبصره 3 ماده 71 به تصویب مجلس هفتم در سال 86 رسیده بود و شورای نگهبان هم اون رو تایید کرده بود و هیچ کس هم تا حالا صداش رو در نیاورده بود (حالا یا میدونستن همچین چیزی هست یا شایدم خبر نداشتن) واقعاً آدم میمونه.
تو جلسه دیروز مجلس طرح دو فوریتی با امضای 18 نماینده مجلس برای لغو این تبصره رای نیاورد، به این صورت که 137 رای موافق این تبصره بود و 20 رای مخالف و 20 رای هم ممتنع!
به نظر من تو ماجراهای اینطوری مثل ماجرای مصوبه دانشگاه آزاد، معلوم میشه که اکثریت اینهایی که تو مجلسند صلاحیت نمایندگی ملت رو ندارن و من نمی دونم چه جور میشه آمار این آدمها رو در آورد تا ملت بدونن با اینها چه جوری برخورد کنند. یعنی الان تو مجلس فقط 40 نفر (با احتساب اونایی که رای ممتنع دادن) حداقل شرایط نمایندگی رو دارن و اون هم اینه که از ظلم به این واضحی دفاع نکنن...بقیه 137 نفر رو باید از مجلس پرتشون کرد بیرون. ای کاش آمار این 40 نفر رو یکی در بیاره تا دور بعدی اون 137 احمق رو نفرستیم مجلس!
پی نوشت:
دیشب اتفاقی داشتیم از چهارراه فاطمیه رد می شدیم که از دور دیدم سید معممی با دختر خانمش رد می شدن.. توجهم جلب نشد...خانمم یکهو برگشت گفت فلانی این حاج آقائه به گمونم حاج آقای میرباقری باشه، اولش گفتم نه، ولی بعد احساس کردم خودشه..
رفتن تو یه پاساژ... دوییدم طرف پاساژ و از دور فهمیدم خودشه... با اشاره به خانم رفتم توی پاساژ... به دو!
با شرمندگی حاج آقا رو صدا زدم و عرض معذرتی... حاج آقا به گرمی سلام و احول پرسی کرد... گفتم که ما از ارادتمندان شماییم و از سال 81 که حاج آقای سلیم زاده ما رو با شما و فرهنگستان آشنا کرد پیگیر مباحث جنابعالی هستیم و ...با اشتیاق دستم رو تو دستش فشار می داد و با دست دیگرش هم روی دستهام.... روم نمی شد زیاده حرف بزنم... خانمم رو معرفی کردم.. دخترم دوست داشت حاج آقا رو ببوسه، خانم درخواست کرد و حاج آقا البته خودش سرش رو بوسید و دعای خیر کرد و ما هم خداحافظی کردیم و برگشتیم...
خانم ذوق زده بود از دیدن حاج آقا و از ابهت معنوی که سیادت مزید بر علتش بود البته و ...
خلاصه کلی شارژ شدیم اون شب...تا ساعتها...

