تبليغاتX
وبلاگ عصر موعود وبلاگ عصر موعود
بسم الله الرحمن الرحيم _ _ _____ _ _ _براي مشاهده بهتر وبلاگ وضوح تصويري مانيتورتان را در حالت768*1024 قرار دهيد._ _ به وبلاگ عصر موعود خوش آمديد . اميدوارم نوشته های این دفتر مجازی ارزش دیدن داشته باشد ////////////// ظَهَرَ الفَسادُ في البرّ و البحر بِِما کَسَبَت ايدي النّاس ----------------> فساد وتباهي ، به خاطر آنچه که مردم خود انجام دادند ، در خشکي ودريا آشکار شد /روم چهل و يک ********************** اينجا عصر آخرالزمان ! عصر موعود ! عصر فساد و تباهي و سياهي ! عصر ظلم و بيداد و ويرانگري ! عصر به قدرت رسيدن ابلهان و سفيهان و به ذلت نشستن حکيمان و خردمندان ! عصر بي پناهي ! عصروارونگي اسلام ناب ! عصري که در آن اصلي ترين و بديهي ترين احکام خداوندي به نام تجدد و پيشرفت و مقتضيات زمان ومصلحت وهزار دليل و علت کاملاً متقن ديگر!زير پاي امت پیامبر خرد مي شود! ******************** اين همان وعده حق الهي است ! هان اي غافلان ! بيدار شوید ! دعا کنید برای ظهور او - - - - - - کجاست آن فرياد رس ! ******** آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس اي برادر خوبم ! ياد بگير که در اين سياره رنج صبور ترين انسانها باشي!---- ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است ؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است ---- پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود.وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند .---- جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.
پیوند به بهترین ها
اندیشکده اعتلای فرهنگی
دکتر حسن عباسی
موسسه فرهنگي شهيد آويني
شهید ادواردو آنیلی
باشگاه اندیشه
مجله سوره
رهپويان وصال شیراز
لشکر رسانه ای
اشراق انديشه
تبیان
موسسه نرم افزاری آرمان
فرهنگستان علوم اسلامی
سایت اختصاصی جنبش نرم افزاری علمی
احمد فردید
رحیم پور ازغدی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
مجله موعود
بچه های قلم
مجله اینترنتی آرمانشهر
خبرگزاری شریف نیوز
عدالتخانه
مطالبه
روزنامه کیهان
حزب الله لبنان
مبارزین
خبرگزاری انصار نیوز
یالثارات
نوید شاهد
دولت یار
سخنرانیها صوتی و تصویری دکتر عباسی
طرفداران دکتر عباسی
سخنرانیهای دکتر عباسی
وبلاگ مسعود ده نمکی
وبلاگ حمید داود آبادی
وبلاگ حاج رضا
وبلاگ مجاهد تروریست
وبلاگ ترورریست
وبلاگ تروریسم مقدس
وبلاگ مسیح یهودی
وبلاگ سینما و صهیونیسم
وبلاگ فلسطین درد ما
وبلاگ فیلم پژوه
وبلاگ اخلاق دین ایمان
وبلاگ به سوی افق
وبلاگ حاج حمید
وبلاگ اخبار شیطان
وبلاگ مدرسه عشق
وبلاگ مرکز فرهنگی شهید آوینی
وبلاگ آل فاطمیون
وبلاگ یوم الانتقام
وبلاگ دیافه
وبلاگ انجمن تفکر مهدوی
وبلاگ سید خراسانی
وبلاگ اسلام حقیقی
وبلاگ شروق
وبلاگ تولید علم
وبلاگ معرفت دینی
وبلاگ گام دوم
وبلاگ روش شناسی تولید علم
سایت جناب سلیمیان
وبلاگ شهد شهادت
وبلاگ سقا
وبلاگ صراط سلوک
وبلاگ استاد صمدی
وبلاگ حامد طالبی
وبلاگ مساجد بروجرد
وبلاگ ذوالقرینین
وبلاگ آرمانشهر
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ آرش کماندار
وبلاگ اهل بیت
وبلاگ صبح
وبلاگ نائب
وبلاگ عارفان
وبلاگ فریاد خاموش
وبلاگ چالشها
وبلاگ سجیل
وبلاگ ایران اسلام
وبلاگ چهل حدیث
وبلاگ ساقی میکده
وبلاگ خاتمی نیوز!
وبلاگ واژگون
وبلاگ خلوت تنهایی
وبلاگ عطر ظهور
وبلاگ دو کلمه حرف حساب
سایت ظهور
به سوی ظهور
وبلاگ مهدی فاطمه
سایت آرماگدون
وبلاگ میر مهر
وبلاگ ماء معین
وبلاگ مهدویت و علائم ظهور
وبلاگ همنوای یوسف زهرا
وبلاگ روزگار رهایی
وبلاگ شهیدان زنده
وبلاگ درباره آخرالزمان
وبلاگ یوسف زهرا
وبلاگ شکوفه نرگس
وبلاگ در انتظار ظهور
وبلاگ بوی پیراهن یوسف
وبلاگ تا موعد موعود
وبلاگ ناگفته ها
وبلاگ کشکول
آخرین منجی
مجله حیات(هفت قفل سابق)
وبلاگ وعده خداوند
لوگو

آدرس لوگو








آمار وبلاگ


تاريخ نصب شمارشگر
1384/3/11


تاريخ افتتاح وبلاگ
ارديبهشت84



K شخصیتهای مورد علاقه








جناب سید مهدی میر باقری

شهید سید مرتضی آوینی

سید حسن نصرالله

حاج منصور ارضی

حسن عباسی

مهدی نصیری

نادر طالب زاده

یوسفعلی میر شکاک

حسن رحیم پور ازغدی

این هم خودم!

K تالار گفتمان

صفحه اصلي

اسلام و تجدد

اسلام و زن

علم ایدئولوژیک


We Are Your Serious Enemies
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 گریه کنید…

کوچکترها به هر بهانه ای می زنند زیر «گریه» .گویی احساس خوشایندی بهشان دست می دهد با این کار.

 بعدها که بزرگتر می شوند یاد می گیرند که «گریه» نکنند . اینقدر که وقتی به حسب اتفاق «گریه»شان می گیرد ، احساس می کنند چقدر از این لذت دوران بچگی دور شده اند و چقدر برایشان تازگی دارد این احساس.

خواننده ای که شما باشید احتمالاً اعتقاد راسخی به دانشمندان عصر ما دارید و جایگاهشان را کمتر از راهنمایان الهی که چگونه زیستن را به ما میاموزند نمی دانید! حالا همین دانشمندان محترم در تحقیقاتشان! به این نتیجه رسیده اند که اصولاً زنها کمتر از مردها دچار افسردگی می شوند و یکی از دلایل این واقعیت آن است که زنها خیلی راحتتر «گریه» می کنند و به حسب عادت در مواجهه با مشکلات و مصائب معمولاً اولین کاری که می کنند می زنند زیر «گریه».

و نیز همین دانشمندان معتقدند «گریه» موجب تخلیه انسان از انبوه غصه هاست.این از این.اما من همیشه به این اعتقاد داشتم که یکی از محسنات دین ما این است که به هر بهانه ای می توانی «گریه» کنی. تازه برای آن ثواب هم قائل شده اند و اصلاً انسان را تشویق کرده اند به «گریه» کردن. و اینطور است که در جامعه ما مردها هم می توانند خیلی راحت از مواهب «گریه» کردن بهره مند شوند بدون آنکه احساس شرم کنند و یا اینکه چیزی از مرد بودنشان کم شود.

حالا بگذار عده ای دوره بیافتند که «آی این چه دینی است که راه به راه در آن مصیبت است و عزا و «گریه» و اصلاً یکی از دلایل آنکه ما آدمهای غمگینی هستیم و افسرده ایم همین عزاداری ها و غم و غصه هاست.» بعد همینها بیایند برای شاد کردن جامعه دست به ابتکار بزنند و «باشگاه خنده» راه بیاندزاند که فرت و فرت همینطور الکی ( بلا نسبت شما ، مثل دیوانه های روانی ) در آن بخندید و قهقهه بزنید. حال آنکه امام صادق ما می فرماید خنده زیادی دل را میمیراند و اگر زمانی زیاده خندیدید استغفار کنید تا خدا از شما به خشم نیاید و….

گواه آنکه می بینیم آنهایی را که الکی خوشند و خنده های مصنوعی هردمی دارند نه تنها شادتر نیستند که چند صباحی هم سروکارشان به روانپزشک می افتد ( نمونه اش همین بازیگران طناز کمدی خودمان).

اصلاً «گریه»کردن ناشی از دلشکستگی است بی برو برگرد. و چون دلشکستگان را بی رخصت به حریم الهی راه می دهند این می شود که «گریه» کردن انسان را آرام می کند و احساسی شبیه به احساس پاک شدن از رذائل و بدیها را در جان می نشاند.

پس گول این حرفهای به ظاهر علمی و روانشناسانه را نخورید که الکی بخندید تا شاد باشید. اصلاً چه کسی گفته است شادی کردن یعنی بالا و پایین پریدن و هوار کشیدن و دست زدن و شکلک در آوردن و قهقهه زدن و جنگولک بازی در آوردن؟ این کاری که در تلویزیون ما مدشده هر برنامه ای که برای کودکان می سازند الکی جیغ می کشند و دست می زنند به خیال اینکه شاد هستند که حال آدم از این شادی مصنوعی شان و خنده های الکی ترشان به هم می خورد . که جز دیوانه کردن بچه ها قابلیت دیگری ندارند…

بیایید به جای این اصطلاح غلط که «خنده کنید که خنده بر هر درد بی درمان دواست» - و می رود تا ضرب المثلی برای آیندگان شود - بگوییم :

«گریه» کنید که «گریه» بر هر درد بی درمان دوا ست!

همین.

------------

پی نوشت:

بعد از نوشتن این مطلب دوستی به من گفت فلانی تو با بدیهیات هم انگار مشکل داری. خب مردم وقتی شاد هستند میخندند و دست می زنند.

البته اینکه من با بدیهیات هم مشکل دارم کمی تا قسمتی درست است ولی من هم نگفتم هرکس غمگین است ، می خندد و هورا می کشد. نکته پنهان شده در این مطلب این است که ما جای علت و معلول را با یکدیگر عوضی گرفته ایم.

شاد بودن می تواند موجب خندیدن شود ، اما ایراد آنجاست که فکر کنیم خندیدن هم لزوماً موجب شاد شدن می شود. به عبارتی خنده از علائم شادی است و نه علت آن.

اینکه انسانها چگونه شاد می شوند یک سخن است و اینکه چگونه شادی شان را ابراز می کنند حرف دیگریست. من میگویم شادی واقعی – و نه تصنعی و نمایشی – یک مسئله درونی است  که با چیزهایی دیگر غیر از هوار کشیدن و خنده های الکی به دست می آید. اما هنگامی که فردی به مقام! شادی می رسد  آنوقت است که می توان علائم شادی را در چهره اش دید و این خیلی فرق می کند با اینکه فکر کنیم هر چقدر بیشتر بخندیم بیشتر شاد می شویم.

(این هم از فلسفه خندیدن و شادی!)

 

 

 

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت توسط کمیل |                                  

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تخیلات علمی!

از چه زمانی این درد بی درمان گریبانگیرمان شده است ، من نمیدانم. گاهی وقتها فکر میکنم  شاید این خصلت ما ایرانیها ست ؛ اما نیم نگاهی به زندگی مردم در اطراف و اکناف عالم کافیست تا دستت بیاید که این بیماری فراگیرتر از آن است که فکرش را بکنی و یا اینکه بخواهی آن را به ژنتیک ایرانی بودن ربطش بدهی.

اصلاً شاید آنطوری که من فکر میکنم ، این نه یک بیماری و نه یک معضل ، بلکه رفتاری کاملاً طبیعی است که نتیجه سلامتی روحی و فکری جامعه است . جامعه ای که دوست دارد پیشرفت کند و زندگی بهتری داشته باشد.

نمیدانم. واقعاً نمیدانم...

اما آیا شما می دانید که تقلید کردن و وانمود کردن و شبیه شدن به چیزهایی یا انسانهایی که هیچ ربطی به ما ندارند بیماری است یا نشانه سلامتی؟

**************

وقتی در جامعه ای زندگی کنی که افکارت و عقایدت به حساب نیاید و کسی به آن معتقد نباشد و تو جزء اقلیتهایی باشی که چنین عقایدی دارند ، واقعاً زندگی برایت سخت می شود.

 به همین خاطر هم است که مردم حاضرند همرنگ جماعت شوند ولی سختی متفاوت بودن و در اقلیت بودن را نچشند و نبینند.

این است که من گاهی وقتها ، با این عقاید و افکارم ، حس می کنم جزء اقلیتهایی هستم که به حساب نمی آیند ، ولی با این حال حاضر نیستم به هیچ وجه همرنگ جماعت شوم(حالا خدا را چه دیدید ، شاید هم شدم)

یکی از آن اعتقادات و دیدگاه ها این است که حضور خانمها در جامعه را بیشتر موجب دردسر و مفسده می دانم تا چیزی دیگر و حضور اجتماعی زن آنطور که این سالها باب شده است و حتی از دین هم برایش مایه می گذارند نه تنها مطلوب نیست بلکه به شدت زیانبار و تباه کننده است و این محور اصلی بحث ما در این نوشته است.

 آرامتر.کمی صبر کنید...

داریم با یکدیگر منطقی صحبت می کنیم. پس کمی تامل کنید و موضع گیری تان را بگذارید برای بعد.اگر بخواهید دعوا کنید و جار و جنجال راه بیندازید ، که هیچ. ما را به خیر و شما را به سلامت.

 ولی اگر آدم منطقی و عاقلی باشید که هر ایده و فکری را می شنوید و با خرد و اندیشه تان انتخاب می کنید باید از من بپرسید که چرا شما چنین دیدگاهی داری؟ و از کجا به آن رسیده ای؟

خیلی خوب ؛ در جواب سئوال شما من سئوال دیگری می پرسم.

به نظر شما اصلاً در حیطه مسائل انسانی و اجتماعی و نوع زندگی آیا ملاکی وجود دارد که ما بتوانیم بر اساس آن انتخاب کنیم و تصمیم گیری نماییم؟ ممکن است بگویید منطق؛ منطقی که مبتنی بر شواهد و تجربه و آزمایش باشد.

من می پرسم آیا کسی هست که در فهمیدن تفاوتهای علوم طبیعی با علوم انسانی دچار مشکل باشد؟خب همین تفاوت به ما می گوید که انتخاب و تصمیم گیری در مورد یک فرضیه و نظریه در علوم طبیعی کاملاً روشی عاقلانه و خردپسندانه دارد. یعنی شما با آزمایش و تجربه ای کاملاً عینی و قابل محاسبه  می توانید درستی فرضیات و نظریات را اثبات و یا رد کنید. حال آیا در مطالعات انسانی و جامعه شناسی هم می توان به چنین نتایج متقن و غیر قابل خدشه ای دست پیدا کرد؟ چه متدولوژی و اصولی برای محک زدن دریافتها و برداشتها وجود دارد؟

 پاسخ به این پرسش است که می تواند همه مشکلات و سئوالات ما را حل کند.

اینکه آیا می توان در جامعه شناسی و انسان شناسی به عقل و اندیشه تکیه کرد و آن را ملاک قرار داد ؟  یا هیچ راهی برای شناخت دقیق انسانها و جوامع و اینکه چه چیزهایی می تواند آنها را به خوشبختی و کمال یا به بدبختی و نابودی برساند وجود ندارد؟

 

در چند صد سالی که بشریت با مدلی از زندگی و تمدن مواجه شده که تا پیش از این سابقه نداشته است ، فقط و فقط یک چیز حرف اول و آخر را می زده و آن چیزی نبوده جز « علم » ، البته با تعریفی جدید و نو که آن هم پیش از این بی سابقه بوده است. در این تعریف علم چیزی نیست جز تلاشها و یافته هایی که بر پایه اصول فیزیکی ، شیمیایی و زیست شناختی صورت می گیرند.

درهمین زمان که کشفیات و اختراعات دانشمندان علوم طبیعی منجر به شکل گیری ابزار و فنون جدیدی می شد که بعدها آن را تکنولوژی نامیدند ، مردم مسحور و مفتون تعریف جدید از «علم» و نهایتاً دنیا و جهان بودند. مردمی که می پنداشتند راه جدیدی برای زندگی و نهایتاً خوشبختی یافته اند که بر خلاف وعده و وعیدهای مبلغان مذهبی و اربابان کلیسا ، بسیار بسیار قابل باور و قابل درک و ملموس است. دنیای شگفت انگیز نو با جهان بینی و دستاوردهایی نو.

آن زمان ، زمان خوش باوری و ساده اندیشی انسانهایی بود که البته در آرزوی سعادت و خوشبختی ای بودند که دست نیافتنی می نمود. مشهورترین تبیین و توصیف این غرور و خوش باوری علمی را «سیمون دو لاپلاس» در سال 1814 در کتاب خود چنین آورده است:« روحی که در هر لحظه معین قادر است به تمامی نیروهایی که به طبیعت حیات بخشیده اند و به جایگاه ذراتی که طبیعت از آنها ساخته شده وقوف کامل داشته باشد ، و روحی که بدان درجه از عظمت رسیده که قادر است تمامی این موجودات را در حوزه ی تمیز و درک خود جای دهد و بتواند تنها با فرمولی واحد ، حرکتهای بزرگترین اجرام عالم و کوچکترین ذرات اتم را تبیین کند ، برایش هیچ مجهولی وجود ندارد ، گذشته و آینده ، یکسان و با وضوح کامل در برابر دیدگان او قرار خواهند داشت!»( تکنوپولی ، نیل پستمن ،ص221)

روح نهفته در این آرمان علمی که همچنان در ضمیر ناخودآگاه مردمان عصر ما نیز وجود دارد چنین است: همانگونه که داشتن اطلاعات مطمئن و قابل محاسبه درباره اتمها و ستارگان ممکن شده است ، در مورد رفتار انسانها و شناخت اجتماع هم چنین دانشی را با همان دقت و اطمینان می توان کسب کرد.

این یعنی اینکه دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند علوم طبیعی روشهایی را به ما می دهد که به کمک آنها می توان اسرار درون انسانها را آشکار کرده و شکل گیری جوامع و مهندسی آنها را برعهده گرفت! حالا مثلاً یک قانون فیزیکی چه ربطی به ارتباطات اجتماعی دارد، خدا می داند و البته عالمان اجتماعی عصر ما!

اگر به چارچوب مباحثی که در روانشناسی و جامعه شناسی و حتی مدیریت مطرح می شود نیم نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که اصلی ترین دیدگاهی که در این حوزه ها وجود دارد ( وبه طبع همان حاکمیت تقلید که در ابتدا گفتم ، ما هم به آنها اعتقاد داریم ) این است که روشهای پژوهش در علوم طبیعی در پژوهشهای مرتبط با رفتار انسانی نیز مصداق داشته و معتبر است.

خب با پذیرفتن این مسئله – که البته واقعیتی است غیر قابل انکار و کسانی که ذره ای با علوم انسانی آشنایی داشته باشند آن را تایید می کنند ( از قبیل آزمایش پاوولف ، اصل اثر پروانه ای و خیلی چیزهای دیگر) – سئوال اساسی اینجاست که چه کسی گفته است که با همان متدولوژی و همان اصولی که در علوم طبیعی می توان به اثبات یک پدیده پرداخت ، در علوم اجتماعی و انسانی نیز می توان به نتیجه رسید و قوانینی جهان شمول و عام صادر کرد؟؟

این سئوال مهمی است که روشن شدن ابهامات آن می تواند به ما بفهماند که همه آنچه که در 300 سال اخیر به عنوان علوم اجتماعی و انسانی به خورد ملتها و جوامع داده شده است چیزی بیشتر از مهمل بافی و ادبیات تخیلی نبوده و نیست!

ادامه دارد البته...

 

 


2 نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط کمیل |                                  

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خودت را بی تقصیر ندان

 

آزادی چیزی خوبی است.

 هیچ کس منکر آن نیست.

 اما دعواها از آنجایی آغاز می شود که معضلی به نام اشتراک واژه و اختلاف معانی را در نظر نگیریم.

هر آئین و مسلک و جهان بینی ای که دراین عالم وجود دارد ممکن است خود را از طرفداران آزادی بنامد یا بداند...

اما با تعریف خودش.

 و من می گویم ملاکی برای برتری داشتن تعریف این یا آن قوم از آزادی نداریم.

لیبرالیسم (یعنی تمدن غرب ، یعنی ایالات متحده ، یعنی اروپا ، یعنی مدرنیته ) معتقد است آزادی یعنی لاقیدی بدون حد و مرز ، تا جایی که به حریم آزادی های دیگران تجاوز نشود.

خیلی خوب. این هم یک تعریف است مانند هزاران تعریف دیگر از آزادی (البته اگر وجود داشته باشد). اگر چه در هیچ کدام  از ممالک مدعی لیبرالیسم چنین تعریفی از آزادی در صحنه عمل و در تعاملات حکومت و مردم دیده نمی شود. ( و تو بگو بر منکرش ...!).

 چه آنکه حد و حدود آزادی را حکومت تعیین می کند.

و صرف نظر از آنکه تعریف آزادی چه باشد ، در عصر ما  آزادی یعنی آنکه حکومت تا چه میزان به انسانها اجازه می دهد آزاد باشند.

*********

حکومت اسلامی هم خود را طرفدار آزادی می داند. و صد البته با تعریف خودش.

و بهتر است بگوئیم اسلام . چه آنکه شاید بعضی ها فکر کنند حکومت اسلامی یعنی همین جمهوری اسلامی. در حالیکه جمهوری اسلامی هنوز خیلی با حکومت اسلامی فاصله دارد.

حالا تعریف اسلام از آزادی چیست؟

ظاهراً ( پس یعنی هنوز مطمئن نیستیم یا حداقل من مطمئن نیستم ) او هم می گوید آزادی یعنی لاقیدی بی حد و مرز ، البته تا جاییکه به حریم الهی تجاوز نشود.

و از جنبه ای دیگر اینطور می شود : لاقیدی بی حد و مرز ، البته تا جاییکه آزادی های دیگر انسانها را به خطر نیاندازد.

و ظاهراً این جنبه دوم همانند است با تعریف لیبرالیسم. ولی اینطور نیست ؛ خوشبختانه یا متاسفانه!

از این جهت که در اسلام آزادی مجموعه ای از حیطه های مادی و معنوی را شامل می شود.

 و این یعنی اینکه انسانها آزادند تا ذهنشان و قلبشان هم دچار وحشت و ترس و بی ایمانی و هزاران درد بی درمان که فقط و فقط ذهنی و غیرمادیست ، نشود.

و این یعنی اینکه  هیچ انسانی آزاد نیست تا روح انسانی دیگر را آشفته سازد و بیازارد.

و البته همه این ها وقتی معنا می دهد که شما به روح اعتقاد داشته باشی! و صد البته به آزادی آن.

*********

خب با این حال چه کسی می تواند بگوید کدام تعریف آزادی درست است؟

هیچ کس.

پس با این حساب نمی توان هیچ قومی را مؤاخذه کرد.

این از این!

حالا همه این ها را گفتم ، ولی هدفم این ها نبود. شما به چشم یک مانیفست برای آزادی نگاهش کنید ، منتها حرف اصلی من غیر از اینهاست.

یعنی اصلاً کار زیادی با این مفاهیم انتزاعی ندارم.

من همین چیزهایی که دارد اتفاق می افتد را می بینم.

 می بینم که روابط میان دخترها و پسرها - یا شاید هم زن و مردها - جور دیگری شده است. می گویند این همان آزادی است . ولی من و شما (البته اگر با مانیفست من موافق باشید) می دانیم که آزادی - یک چیز - نیست.

از طرفی دیگر خیلی ، خیلی اتفاقات ناگوار رخ می دهد ، که اخبارش را فراوان می شنویم. که مثلاً به فلان دختر که سوار یک ماشین شخصی شده است ، تجاوز شده و او را برده اند یک جایی و ....

یا در فلان شرکت خصوصی ، مدیر شرکت از تنهایی و خلوت استفاده کرده و پرده عفت بانویی را دریده.

خب عکس العمل شما در مقابل اینگونه حوادث چیست؟

حتماً  ناراحت می شوید دیگر؟ من هم ناراحت می شوم. ولی این ناراحتی همیشه با احساسی دیگر همراه است. چه احساسی؟ خب معلوم است. اینکه آن اتفاق نتیجه طبیعی رفتار آن زن یا دختر است.

ما در قوانین اسلامی داریم که زنها و دخترها نباید در جای خلوتی باشند که هیچ کس نمی آید و نمی رود . و صد البته این قانون برای مردها نیز هست. یعنی مردها هم چنین حقی ندارند. در واقع این یک فعل حرام است که شما در خلوت با زن بیگانه ای حضور داشته باشی.

حالا اگر زنی به هر دلیلی این قانون را زیرپا گذاشت و اتفاقی رخ داد ، من اگرچه ناراحت می شوم ولی احساس دیگرم این است که او در رخداد این اتفاق سهیم بوده است .

(و البته بین خودمان بماند کمی هم دلم خنک می شود ؛ وقتی تو ذره ای ارزش برای قوانین الهی قائل نیستی انتظار داری دیگران قائل باشند؟)

البته این قضیه هیچ چیز از مسئولیت حکومت کم نمی کند.

ولی اگر قرار باشد از حکومت اسلامی به خاطر این که به زن یا دختری تجاوز شده بازخواست شود ( که به حق است) این را هم باید از حکومت اسلامی مطالبه کرد که با آن زن و دختری هم که حجاب مورد نظر اسلام را نمی پذیرد برخورد کند. و آن دختر و آن زنی که  قوانین مربوط به معاشرت با مردان بیگانه را شلغم هم فرض نمی کند ، به مجازات برساند.بالاخره این حکومت یک حکومت اسلامی است دیگر.

و باز تاکید می کنم همه اینها در حالی است که شما به روح اعتقاد داشته باشید ، و صد البته به آزادی روح!

 

 


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط کمیل |                                  

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سرمقاله شماره اول راه  -  وحید جلیلیوحید جلیلی

 ستادهاي چاق، صف‌هاي خسته و پادشاهان لخت

 

يكي از بچه‌هاي جنگ تعريف مي‌كرد: «بعد از عمليات والفجر8 بعثي‌ها از 22بهمن تا نيمه فروردين پاتك مي‌كردند كه فاو را پس بگيرند. حجم و شدت پاتك‌ها بچه‌ها را خسته كرده بود و كم كم زمزمه‌هايي در گرفته بود كه چرا مرخصي نمي‌دهيد. چرا نيروي تازه نفس نمي‌آوريد و... يك روز ديديم ماشين‌هاي تبليغات آمدند خط. بلندگوها‌يشان را راه انداختند و سرود پخش كردند و توي هركدام از سنگرها بسته اي انداختند. بسته را باز كردم ديدم جزوه‌اي است. نوشته بود: "آه نفسم به من مي‌گويد برو مرخصي ولي اي نفس! من..."  ادامه ندادم. با فحشي زير لب جزوه را پرت كردم آن طرف خاكريز. گذشت تا بالاخره ترخيص شديم. آمديم اهواز كه برگرديم تهران. در اهواز يكي از بچه هاي دانشگاه را ديدم. گفت راستي فلاني و فلاني و فلاني آمده‌اند جبهه. تعجب كردم! گروه خونشان به اين جور حرف‌ها نمي‌خورد. آدرس گرفتم. رفتم پيششان. در يكي از خانه مصادره‌اي هاي بالاي شهر اهواز زيارتشان كردم. با عرقگير زير باد كولر گازي دراز كشيده بودند و داشتند براي "خط" جزوه مي‌نوشتند: "آه نفسم به من مي‌گويد برو مرخصي!"

1. نظام جمهوري اسلامي تا دلتان بخواهد چشم اندازنويس و سياست گذار و مميز و ناظر و بازرس دارد.وارد هركدام از دستگاه هاي عريض و طويل فرهنگي جمهوري اسلامي كه بشويد با آدم هاي يقه سفيدي طرفيد كه سرگرم راهبرد نويسي و سياستگذاري هستند و هر منتقدي را هم به ورود در اين سرگرمي دعوت مي كنند.

نيروهاي ستادي با اشتياق از هر ايده اي كه بشود برايش فراخوان ها و همايش هاي آنچناني برگزار و ويژه نامه ها و دبيرخانه هاي آنچناني تر ايجاد كرد، استقبال مي كنند، خواه آن ايده «جامعه مهدوي» باشد يا «مهندسي فرهنگي» يا «چشم انداز بيست ساله» يا «دولت اسلامي» يا «جامعه مدني» يا «گفتگوي تمدنها» يا...


 
2. مديران اجرايي و ستادي در رسانه ها سرگرم طرح بحث هاي جديد و عميق و گسترده نظري هستند. طرف سالهاست مدير يك دستگاه هنري يا رسانه اي است و مي بيني با چه شدت و حدتي از عدم تبيين نسبت رسانه با سنت يا فقدان تعريف هنر ديني يا... سخن مي گويد و اينكه بايد در زمينه اين مباحث كار بشود! جالب است كه براي صميمي تر شدن بحث و شكستن گارد مخاطب افعال اول شخص هم بكار مي برند :« متأسفانه ما هنوز تبيين نكرده ايم، تعاريف را، مرزها را مشخص نكرده ايم... پس مي بينيد كه بايد ابتدا تكليفمان را با اين مفاهيم مشخص كنيم تا...»

و البته صيغه اول شخص جمع بر همه تطبيق مي كند جز بر خود گوينده! شخص اول هر كدام از اين دستگاهها اولين ويژگي اش آن است كه هيچكدام از معايب آن مجموعه به او ربطي ندارد و فقط با يك سري مفاهيم انتزاعي كه هنوز تكليفمان را بقول آقاي رييس با آنها مشخص نكرده ايم، ربط دارد.

در ادارات طرح و برنامه و پژوهشكده ها و سمينارهاي تحت مديريت اين حضرات هم سالهاست كه مطالعاتي در دست اقدام و كار كارشناسي دقيقي در حوزه هاي مختلف در حال اجراست. كار كارشناسي و تئوريك در نگاه حضرات معنايي معكوس دارد و به جاي آنكه به دنبال ساده كردن و به جواب رساندن پيچيده ها باشد، در پي پيچيده كردن بداهت هاست تا هر يقيني را به ترديد و هر عزمي را به حزم تبديل كند. به حداكثر رساندن "مطالعات" از آن دست تنها غايتش اين است: به صفر رساندن « مطالبات ».

3. فساد نهادينه شده در ستادهاي چاق عملياتها را به شكست نزديك و نزديك تر مي كند. جماعت «يقولون ما لا يفعلون» كه در ستادها پناه گرفته اند و وظيفه اي جز بيلان كار بافتن و ويترين ساختن و توجيه سردرگمي و بي آرماني براي خود نمي شناسند حتي بيش از دشمناني كه روبروي «صف» به خط شده اند، نيروهاي عملياتي را مي آزارند.

ستادها آماس كرده اند و صف ها روز به روز لاغرتر مي شوند.

هر چه عملياتي ها افسرده تر و منزوي تر مي شوند، لپ ستادي ها بيشتر گل مي اندازد و جلسات و محافل پر زرق و برقشان رونق بيشتري مي گيرد و گنده گويي هايشان بيشتر مي شود.

جالب اينجاست كه يك دهم دغدغه اي كه براي پاسخ به شبهات و تربيت نيروي فكري! و كارشناس! پروري در ستاد ها موج مي زند، انگيزه اي براي پر كردن خط و حمايت از عملياتي ها وجود ندارد. ملالي هم نيست. تا دلتان بخواهد تكنوكرات ها و فرصت طلب ها هستند و مي توانند همزمان كه ستادي ها به خاله بازيهاي تئوريك و استراتژيكشان مشغولند و از آن لذت مي برند، با استفاده از امكانات نظام مقدس جمهوري اسلامي صف ها را تسخير و بيلان كار آقايان را تزيين و فساد سفيدشان را پنهان كنند. وقتي كه بيلان كار با مانور هم پر مي شود، ديگر چه نيازي به عمليات؟ چه نيازي به خط شكن ها؟

4.در سالهاي اخير هم با به راه افتادن اردوهاي تئوريك متعدد و دوره هاي متنوع آشنايي با مباني و پاسخ به شبهات نسل جديدي از ستادي هاي جوان تربيت شده اند كه زينت المجالس مديران كار كشته قبلي اند و محفل آراي جلسات محافظه كارها و بوروكرات هاي بي آرمان.

نسل نو  هم مي تواند انتخاب كند: يا به اردوي يقه سفيدهاي ستادي بپيوندد و در سر خيال پست و پول و پرستي‍‍‍‍‍ز و پيشرفت بپزد يا به سلك عملياتي ها در آيد و زير بار نگاه عاقل اندر سفيه پادشاهان لخت ستادها كمر خم كند.

5. اگر امسال سال نوآوري است بايد حواسمان باشد كه اين ستادهاي كهنه كه هر ازچندي بزك دوزك جديدي مي كنند، آمادگي دارند كه هر ايده جديدي را به زيباترين شكل ممكن خنثي كنند چرا كه آنها ستادند! و اگر قرار